The first 200 lines.
گناهیه که میشه بخشید
بیا! بیا عزیزم!
بیسکوییت دوست داری؟ میخوای؟
خوبه. بیا!
بخور، خوبه!
مواظب باش مسخرهبازی درنیاری.
این چیه؟ با سیم بستنش انگار زلزله شده!
He and a. ..
نفله... این بار قسر در رفتی، اما بالاخره کار خودمو میکنم...
Giustino! - Ordonaþi!
عزیزم، فقط به این خاطر که باکیفیت بود، نباید خرابش کنی.
همهشو که نشکستم، یه چیزایی مونده.
حتی خدا هم یک روزه.
فقط یه ذره وقت امروز برای هر اپراتور کافیه تا کاشی رو بشکنه،
...و فردا کل خدمات رو به هم میریزی. - چی از جونم میخوای؟
و تازه انتظار بیشتری هم داری؟ چرا نمیری سراغ همون موجود کوچولویی که کلافهاش کردی؟
چرا فکر میکنی میام اینجا؟ - واسه اینکه هوا رو آلوده کنی، کاری که از همه بهتر بلدی.
In addition you're broke, you had While you're polishing my shoes?
هستن.
Why did you want to break service? - I did not swear!
این احمق جز فحش دادن هیچی بلد نیست. واینستا.
And just what I wanted to break tile, that is not ... !
دیدید میخواست یه چیزی رو بشکنه؟ غیر از اعصاب ما، آره؟
لعنتی! - چی شد؟
سگ لعنتیت کفشای منو با دستشویی اشتباه گرفت.
خوبه، منم یاد میگیرم برم دستشویی.
ببین چی داریم! - سورپرایز!
مامان، بابا...!
چرا گریه میکنی؟ مادرت که پرستار بچه نیست.
نمیدونم چرا از کرم صورتت نمیپرسم، آخه صورتت مو داره.
اصلا نمیفهمی که کرم باید جذب کل سطح بدن بشه؟
به مرور زمان، موهای صورت از بین میره.
چرا باور نمیکنی؟ گفتم که بابام دکتره.
پس کی نوبت من میشه؟ فقط دو تا سالم داریم، نوبتی انجام بدید.
You can exit to i.
من؟ حالا منم نمیتونم ببینم؟ چرا؟
تو یه مایه دردسری و آبروی منو میبری! اگه نری بیرون، همه میشنون.
برو بیرون! - برو، برو!
گمشو اونور، احمق! - باشه، برو!
اولین باره که آقا یه گوشه نشسته و داره سیگار میکشه.
If you start to spy ... - Mr. and orului Sandro!
صدای وجدان... - من همینجا میمونم.
لعنتی، همین الان! این یعنی چی؟
میبینی؟ "این پسره دیگه جا خوش کرده."
شبیه وحشیا شده.
برو دیگه. - خب، حالا!
میبینی، ساندرو؟ تقریباً انگار برنزه شدی.
میبینی؟ وسایلم از بین رفت و حتی نمردم.
این چیه؟ زنان گمشده... جهنم زنان... سکس شبانه...
عجب کتابهای خوبی...
قبلاً بهت گفتم که، همهچی رو بعداً بنداز دور.
همین بود همه بار و بنهت؟ کی بهت اجازه داد؟
حالا تو سیگاری شدی؟ - بذارش سر جاش!
مصادره میشه! - پسشون بده بهم!
باشه، عزیزم. آفرین. دیدی، زدی!
علفاتو بخور! چه علفی هم هست...
من سیگار میکشم؟! - برو گمشو!
شراب گیرم میاد؟
این دیگه چه جورشه؟ عمداً این کارو کردی. میخوای زندگی اون بیچارهها رو خراب کنی!
بخور! ببین، من دارم میخورم. Not note, Pink.
اگه این قضیه تکرار بشه، دیگه تو آشپزخونه غذا نمیخورین.
میبیننش و هجوم میارن بهش!
سرهنگ جوستینو بللوتو، در وزارت دفاع با درجه ژنرالی استخدام شد...
در خونهاش تو آشپزخونه غذا میخوره.
تو خونه منه! و من هر کاری دلم بخواد میکنم.
سلام، مامان! - تند نرو.
آره آره! سلام! ... لورا بدون من که احساس گمشدگی میکنه!
به من زنگ بزن، وگرنه نگران میشم.
میبینی که، یه هفته زود میگذره.
من بدون عزیزم چیکار کنم؟ - و من بدون عزیزم؟
لور... - چیه؟
میدونی اگه اذیتم نکنه، یه چیزی ازت اینجا میمونه.
منو اذیت میکنه!
زندگی خوبی کرد.
مثل اینه که منو مجبور میکنی از آخر شروع کنم.
چطوری میتونم با یه پیرمرد حرف بزنم؟ - چند سالشه؟
24، 25، شاید 26. - حتی...!
نگاه کن! چه خوشگله...
سلام، ساندرو! - سلام! اون لینوئه!
سلام، خانم! بفرمایید بنشینید.
چیزی بیارم؟ - نه، ممنون!
میتونم کمکتون کنم؟ فکر نکن که عجله نمیکنی.
ایناهاش! مستر ماسل آمادهس که خودی نشون بده.
اینام که هر روز صبح آهنگ و موسیقی. فقط یه طبل اینجا کم داشتیم.
واکس پولیش، بادکرده و یه چرخ کامیون...
حالا منم میذارمش سر جاش. - چی کار کنم؟
همیشه پاش جاییه که آدمای معمولی مغزشون رو دارن.
ببخشید!
امشب میبینمت؟
چه خُلی! - داره خوب کار میکنه.
مزخرف!
چقدر احمقانهست! - بیخیال، یه قلعه دیگه برات میسازم.
مطالعه تاریخ باستان، پیدا کردن هرمهای مخفی و نوشتههای کهن.
پروفسور دلتی رفته آفریقا تا هرمهای افسانهای رو مطالعه کنه...
چی میخونی؟
هیچی، یه کم تاریخ رو مرور میکنم. - آفرین!
چقدر حوصلهسربره...
فردا یه جرثقیل نیاز داری تا از تخت بیای بیرون.
خب، خانم! شب بخیر!
چقدر از این دموکراسی متنفرم...!
بعد میگن دموکراسی خوبه. زیادی دارن گندهش میکنن...
ولش کن ساندریو، رنزو اینجاست! - مگه رادار داری؟
جانم! آره، تقریباً...
آره خب... سفرت چطور بود؟
آره، جانم!
چی داری میگی؟ پورچلو!
چطور میخوای باشه؟ غصه داره، دلتنگه.
اون چطور؟ بهش بگو کار بدی کرد، دوستدخترش رو تنها گذاشت...
باهاش دعوا کن و دوستش داشته باش... ولی نه زیاد.
شیطون!
سلام من رو بهش برسون. تو هم سلام!
فردا شب بهم زنگ میزنی؟
ممنون! - خواهش میکنم!
هی ساندرو! - دیدی اون رو؟
وای چه باحال! سلام ساندرو! - سلام!
ما؟ - میشه.
چرا؟ - اون رو کجا پیدا کردی؟
خواهرمه. - باشه، بیا با ما.
بذار همه با هم باشیم. - وقتی خواهرت بود، باید میآوردیش.
معلومه که میآوردمش، همین الانم آوردمش.
امشب همدیگه رو میبینیم. - سلام!
سلام، ساندرو! - سلام!
با ما نمیای نپتون؟ - چرا.
آخه اون که با ما زندگی نمیکنه.
خب چیکار کنم.
خوش اومدی! چائو! - چائو!
چائو!
خوشگله! دوستدخترته؟ - کی؟
خوب فهمیدی.
اون؟ اون یکی از میلانیاست، تاریخ افتاده، مهر ماه امتحان داره.
میتونم کمکی بکنم. - کمکی...
چقدر کسلکنندهاید شما...
عجله کنین، نباید کسی منتظر بمونه.
هل نده، احمق. - بجنب!
دستات قرمزه... - تنت...
«تنت...». این تازه شروعشه.
«سینهت...!» - سینه آهنت...
میخوام سینه سفتت رو ببوسم!
«میخوام سینهتو ببوسم...» - خب، فرقی نمیکنه...
دیوونهام میکنی. - «دیوونهام میکنی.»
یه شب فراموشنشدنی میشه! - آره، یه شب فراموشنشدنی خواهد بود.
امنیتش...
آماده باش، تو رسیدی و میوه هم هست. - راه و میوهت.
میخوام ببوسمت، بذارم همهشو بخوری... - و گربهها میخوان میوهتو بخورن.
گربهها رو...
گربهها رو دوست داشتی؟ - دیشب توی وان لیز خوردم.
He nails? - There is the spiritual.
خواستم ادای تارزان رو دربیارم و لیز خوردم. - توی وان؟
ساندینو! رموس و رمولوس هفتحرفی!
رموس و رمولوس...
استاد! - ببخشید مزاحم شدم، آقایان و اورولی!
ولی شما شاید یه خورده باسوادتر باشین.
جیمینی خانم! - ممنون! خیلی لطف دارید.
روشنفکری کجای کار بود...
"پرو" چیان؟ - تو اصلاً این کلمه رو بلدی؟
بری به درک!
ببین این بچهها رو، ماشاءالله هم زور دارن هم عقل!
قلعه خراب شد! همه چی رو خراب کردن.
توپ رو شکستم...!
پس خارجیان. فکر کردم آلمانی حرف میزنن.
من ایتالیایی هستم. – باید قضیه خودتو توضیح بدی.
تو کوچیکی، و اون یه کوهه.
از داوود و گُلیاث چیزی شنیدی؟ – نه، نه اینکه یادم بیاد.
مهم نیست. از گوریل هندوچین شنیدی؟
آره. شنیدمش.
من همین الان ازت پرسیدم.
در رو بستم، اما نمیتونم بلندتر حرف بزنم، میشنون.
گوگو هم حسابی عصبانیه!
گفتم که عصبانیه!
هیچی نمیشنوم، این رادیوی قدیمیه. باید یه دونه دیگه بخرم.
Ordonaþi! What? - Can I get some money, Dad?
هر شب بری بیرون؟ – آره، شبها هم پیش دوستام میمونم.
من باید تمام روز از گنج مراقبت کنم؟
پول میخوای؟ – آره.
فقط ۲۰۰ پوند؟ – قیمتها بالا رفته؟
در سن تو، خودت باید خرجی خودتو دربیاری. آدم که از چوب نیست، باید کار کنه.
به نظر حسابی گرفتهست. میره دنبال زنها؟ وقتشه.
بابا چی میگی، هنوز بچهست.
من در سن اون، پدربزرگ بیشناسنامه بودم، اما پدربزرگ بودم.
اون هنوز نمیاد... – هی، ساندرو!
سلام!
بیا باهامون. - برو بستنی بگیر.
میتونم. - چقدر بد...
چرا نمیری؟ همیشه که نباید اینجا بمونی.
با رفیقات برو. - پس تو چی؟
من چی؟ لازم نیست منتظر بمونی. تازه، باید از یه گنجی هم محافظت کنم.
من فقط بلدم حواسم به خودم باشه. تو میتونی بری، خیالت راحت.
خب پس برو دیگه!؟ - تو هنوز اینجایی؟
خداحافظ!
عزیزم! - جانم!
مدتها بود همچین هفتهای نداشتم...
بوق رو شنیدی؟ میتونیم رادیو گوش کنیم.
Stay there! Place your on line and English and you kiss them all.
وای، چه حس معنویای...! عزیزم!
اون پسره شوخی سرش نمیشه. حالت چطوره؟
When we admit brothel ... - What are you smoking a whole?
حالا چی؟ - باید یه چیز دیگه پیدا کنیم.
اگه کلید کتابخونه بابابزرگ رو پیدا کردی، "عشاق خانم چترلی" رو بخون.
آره، بخونش و هیچچیزم حل نشه.
I'll be damned, it's to move than the book!
No comments yet. Be the first to leave one.