Mob Psycho 100 II

Mob Psycho 100 II

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Mob Psycho 100 - S02E11
A Commentary by talismannight

Tags

other
Published on: 2019-03-30
Downloads: 51
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫این‌طور که به‌نظر می‌رسه ‫تو آخرین نفرشونی.

‫لعنتی! بچه‌های لعنتی... ‫فکر کردین کی هستین؟

‫گردباد گوگرد!

‫شعله‌افکن!

‫حملۀ ترکیبی! ستون شعلۀ سایکوکینسیس!

‫منو دست‌کم نگیرین! ‫این که چیزی—

‫کارتون خوب بود، بچه‌ها.

‫قوی‌تر شدین.

‫هر روز تمرین می‌کردیم.

‫همه‌ش به لطف راهنمایی‌های شماست، ترو-سان.

‫ممنون کمک‌مون کردین، تاکیوچی-سان

‫نیازی به تشکر نیست. ‫من هم مثل بقیه از سازمان اومدم بیرون.

‫وانمود کردم که بهتون خیانت کردم ‫تا بتونیم یه حملۀ غافل‌گیر کننده قشنگ بزنیم.

‫باید از من و هوش بی‌نظیرم متشکر باشین.

‫چیه؟ ه-ها؟ نمی‌تونم تکون...

‫کایتو-کون.

‫تله‌پاتی دروغ‌سنجی!

‫مشکلی نیست. ‫هنوز بهمون خیانت نکرده.

‫منظورت چیه، "هنوز"؟!

‫خب، حالا می‌خوایم چی‌کار کنیم؟

‫ریگن-سان گفتن ‫لازم نیست ما بجنگیم،

‫اما من مخالفم.

‫می‌ریم شهرمون رو پس بگیریم.

‫تقدیم به تمام پارسی زبانان جهان

‫مترجمان: ‫A.R.B & devilhunter

‫AnimWorld Presnets ‫@AWSub / @ AWForum

‫(آماده شو، ذهنت رو بیدار کن، موب!)

‫(بیدار شو، خشمت رو ابراز کن، موب!)

‫(بیدار شو، ذهنت رو بیدار کن، موب!)

‫(آماده شو!)

‫وقتی میای، می‌تونی باعث رضایت خودت بشی؟

‫تو یه موبی. نمی‌تونی سرخوردگیت رو حس کنی؟

‫وقتی میای، می‌تونی باعث رضایت خودت بشی؟

‫تو یه موبی. می‌خوای چی بش؟

‫احساسات طغیانگرت رو بپوش و بزن داغونش کن.

‫وقتی از حد و حدودت فراتر بری چی می‌بینی؟

‫(99.9! 99.9!)

‫درصد اسرار‌آمیز.

‫زندگیم رو می‌گریم، ذهنم رو می‌گریم.

‫قلبم رو می‌گریم، در چنین مکان عمومی‌ای!

‫این ایده‌آل ماست؟ این ذهن توئه؟

‫همه چیز وقتی به صد برسه شروع می‌شه.

‫موب زنده است. موب بالاست.

‫موب سرخورده می‌مونه، تو چی؟

‫این ایده‌آلته؟ این ذهنته؟ الان...

‫زندگیت مال خودته.

‫(آماده شو، ذهنت رو بیدار کن، موب!)

‫موب سایکو

‫(آماده شو، خشمت رو ابراز کن، موب!)

‫(آماده شو، ذهنت رو بیدار کن، موب!)

‫(آماده شو!)

‫هدایت ‫~حسگر روانی~

‫سگ‌های رقت‌انگیز...

‫چون یه لحظه تنهاتون گذاشتم، ‫فراموش کردین صاحب‌تون چقدر می‌تونه ترسناک باشه.

‫شو اینجاست.

‫خب، بریم.

‫می‌گم، ریتسو.

‫چرا تا این حد کمکم می‌کنی؟

‫چون شرایط تو خیلی هم ‫برام ناآشنا نیست.

‫وقت‌هایی هستن که نگران می‌شم اگه نی‌-سان ‫و قدرت‌هاش از کنترل خارج شن، چی‌ می‌شه.

‫و سوزوکی، پدرت تو الان ‫از کنترل خارج شده.

‫کسی غیر تو نمی‌تونه ‫جلوش رو بگیره.

‫آره! نشونت می‌دم که ‫می‌تونم از پسش بربیام!

‫پس اومدی،

‫شیمازاکی!

‫فقط با یه نگاه ‫می‌تونم تشخیص بدم...

‫اون خیلی قویه!

‫اون یه تله‌پورتره که می‌تونه ‫حرکت‌های حریفش رو بخونه.

‫اول من—

‫تو جلوتر برو.

‫من سرش رو گرم می‌کنم.

‫نمی‌تونی تنهایی ‫همچین کاری بکنی.

‫اون یکی از قوی‌ترین‌های ‫کل سازمانه.

‫دلیلش دقیقاً همینه.

‫در عوض قول بده که حتماً ‫جلوی پدرت رو می‌گیری.

‫قول می‌دم. واقعاً خوش‌حالم ‫که تو هم اینجایی.

‫برو!

‫فرار کرد؟

‫نمی‌خواد بره دنبال سوزوکی؟

‫من اینجام.

‫اگه زیاد مقاومت نکنی، ‫واقعاً ممنونت می‌شم.

‫زیاد طرفدار کتک زدن ‫ضعیف‌ها نیستم.

‫کسی که ضعیفه، تویی!

‫اوه؟ اون‌وقت من رو داری ‫با کی مقایسه می‌کنی؟

‫باید قبل اینکه کار به اینجا می‌کشید، ‫ترتیبش رو می‌دادم.

‫تا الان قدرت هیچ کاری رو نداشتم، ‫کاری غیر از یه گوشه ساکت نشستن نمی‌تونستم بکنم...

‫همون‌جا دیگه کافیه.

‫چقدر حیف شد. ‫تونستی خودت رو تا اینجا برسونی...

‫اما الان، حریفت منم.

‫بابام داره از قدرت‌هاش ‫برای شر استفاده می‌کنه،

‫اما من برای اینکه نشونش بدم ‫درست و غلط چیه، ازشون استفاده می‌کنم!

‫قضیه رو فیصله می‌دم!

‫چه هولناک. یه نفر با قدرت‌های ذهنیش ‫همچین کاری کرده؟

‫مقر دشمن اون‌جاست.

‫حتماً ریگن و بقیه هم ‫دارن می‌رن همون سمت.

‫هی، هنوز یه بچه اینجاست. ‫نتونسته زود فرار کنه؟

‫برامون شام گرفتم.

‫پس دارن منطقه رو غارت می‌کنن، ها؟

‫قبلاً با ریتسو رفته بودیم اون‌جا.

‫چیز‌هایی که دزدیدین رو برگردونین. ‫دزدی جرمه.

‫شماها بزرگ‌سالین، نه؟

‫تو دیگه کی هستی، بچه؟

‫این شهر دیگه مال ماست.

‫داداش بس کن. ‫بچه آسیب روحی می‌بینه.

‫از قدرت‌هاتون، الکی استفاده نکنین.

‫این‌جوری ازشون استفاده نکنین.

‫تمومش کنین.

‫ای-این بچه اسپر طبیعیه؟

‫شماها می‌تونین ‫این قوطی رو بسازین؟

‫ها؟

‫می‌تونین سبزیجات ‫ این ساندویچ رو پرورش بدین؟

‫می‌تونین اون شیشه‌ای رو که ‫الان شکستین درست کنین؟

‫مترجم: مثل بستنی‌های جایزه‌دار.

‫قدرت‌هاتون می‌تونن کاری کنن ایدۀ این به سرتون بزنه ‫که با شانس به بقیه جایزۀ مجانی بدین؟

‫آخرش می‌خوای به چی برسی؟

‫اینکه فکر می‌کنین چون قدرت دارین،

‫آدم خاصی هستین، ‫طرز فکر اشتباهیه.

‫باید متوجه بشین که بقیه ‫تنها دلیل بقاتونن.

‫احمق! تا وقتی قدرت داشته باشی ‫می‌تونی هر کسی رو مطیع خودت کنی!

‫یه چیز دیگه هم بهتون بگم... ‫از قدرت‌های روانی‌تون رو بقیه استفاده نکنین.

‫اگه کسی دیگه نیست که ‫اینو یادتون بده،

‫خودم انجامش می‌دم.

‫یاخدا، کفری شده. ‫باید فاصله بگیرم.

‫تو از دشمنی؟

‫همه رو جمع کنین!

‫خب، خب...

‫به‌نظر یه واسطۀ قوی ولگرد ‫به تورمون خورده.

‫مینگیشی-سان!

‫من ترتیبش رو می‌دم. ‫شماها پشتیبانی کنین.

‫اگه قدرتم رو بهشون بدم، ‫هرچقدر بخوام رشد می‌کنن،

‫و هرچقدر بخوام تکثیر می‌شن.

‫تو هم می‌تونی انجامش بدی؟

‫تو چندان هم از گیاه‌ها ‫خوشت نمیاد، میاد؟

‫درسته. اون‌ها فقط وسیله‌ن.

‫بزنین! بندازینش!

‫به مینگیشی-سان کمک کنین!

‫با سایکوکینسیس‌تون بزنینش!

‫خمیدن از شکستن بهتره.

‫باید بیای سمت ما.

‫اون‌جوری شاید آسون‌تر باشه، ‫اما کیفی نداره.

‫تا الان دیگه باید تفاوت ‫قدرت‌مون رو درک کرده باشی.

‫مطمئنی اگه یه‌ذره بیشتر بهت آسیب بزنم ‫نظرت رو عوض نمی‌کنی؟

‫من همیشه دلم می‌خواست بتونم ‫از قدرت‌های ذهنی استفاده کنم.

‫اما الان که قدرت‌هام بیدار شدن، ‫بالاخره فهمیدم...

‫برای اینکه زندگی خوشی داشته باشی، ‫باید خون دل بخوری و اشک و عرق بریزی...

‫چیزی که واقعاً دلم می‌خواست این بود که ‫این‌جوری خودم رو وقف چیزی کنم.

‫نمی‌ذارم کسی جلوی اینکه ‫زندگی خوشی داشته باشم رو بگیره!

‫گمونم زیاد هم به درد ما نمی‌خوری.

‫در این صورت، همین‌جا...

‫آخ...

‫تونستم برا اولین بار ‫بهش ضربه بزنم!

‫عجب، از چیزی که فکر می‌کردم سمج‌ترین.

‫باید بابت چند لحظه پیش ‫حساب پس بدی.

‫گمونم شماها موش فاضلاب نیستین، سوسکین.

‫ما دیگه مثل وقتی که ‫تو پنجه بودیم، نیستیم.

‫الان که مستقل شدیم، ‫سرسخت‌تر از این حرف‌هاییم.

‫هرچقدر هم تلاش کنین، ‫نتیجه عوض نمی‌شه.

‫این‌قدر ادا گنده‌ها رو درنیار. ‫اون هم وقتی این‌قدر دستپاچه شدی.

‫حتی اگه حرکت‌هامون رو بخونی،

‫وقتی تعداد این‌قدر زیاد باشه ‫به آخر توانت می‌رسی.

‫انتقامم رو می‌گیرم!

‫تاکیوچی!

‫سوچیا!

‫اجازه نمی‌دم!

‫نمی‌خوای شلیک کنی؟

‫فکر نمی‌کنم محدود کردن من ‫فایده‌ای به حال‌تون داشته باشه.

‫گفتم که...

‫شست و شو

‫مهم نیست چند نفر باشین، ‫نتیجه عوض نمی‌شه.

‫بیشتر حمله کنین!

‫هر چی بیشتر حمله کنیم،

‫می‌تونیم بفهمم کجا تله‌پورت می‌کنه ‫و حسابش رو برسیم!

‫از اون‌هایی که تو اون واحد بودن قوی‌ترن...

‫واینستا، شیگئو!

‫خیلی‌خب! داره دستپاچه می‌شه! ‫بیشتر بزنینش!

‫به‌نظر تو دردسر افتادی.

‫تو...

‫ من مشکلی ندارم ‫حمایتت کنم.

‫خب، برین!

‫ماتسوئوی روح شیطانی افزاره!

‫همه‌جور هیولا می‌فرسته سمت‌مون!

‫اگه منو دست‌کم نگیرین ‫خیلی عالی می‌شه...

‫ماتسوئو-سان!

‫این بطری کوچیک دیگه چیه؟

‫چه بد سلیقه.

‫ن-نه، نکن!

‫حتی من هم نمی‌تونم کنترلش کنم! ‫بهش دست نزن!

‫احمق! ما مینگیشی-سان رو داریم!

‫چ-چی شد؟ چرا همه دارن...

‫اون دیگه... چیه؟

‫موگامی-سان!

‫اوضاع خرابه.

‫اون چیه؟

‫بعد اینکه تو کوزۀ سمی زندانیم کردین ‫الان ازم می‌خواین یه مشت اسپر رو ببلعم؟

‫چه موجودات پستی هستین...

‫او-اون دیگه چیه؟!

‫گیاه‌هام به دستوراتم عمل نمی‌کنن!

‫موب سایکو

‫برنده

‫موب سایکو

More Farsi Persian subtitles for Mob Psycho 100 II

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left