Haunted Hotel

Haunted Hotel

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Haunted Hotel S01E05 1080p WEB x264
A Commentary by Ehsan_Cn
🟨►► 𝙀𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚𝘽𝙚𝙨𝙩𝙏𝙫.𝘾𝙤𝙢 | احسان  ◄◄🟨

Tags

webdl
Published on: 2025-12-05
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫صبح بخیر، بن.

‫صبح بخیر، نیتن.

‫- و یه عصر خیلی ناخوشایند، آبادون. ‫- توی جهنم، همه چی برعکسه.

‫کتی، زمستون توی کفشات تموم شده؟

‫چون من یه بهار رو توی قدم هات تشخیص میدم.

‫بهار کسی که یه الهام داشته.

‫فهمیدم دلیل اینکه هتل ما یه شکست کامله چیه.

‫- ارواح. ‫- موقعیت بد.

‫- امکانات رفاهی نداره. ‫- من!

‫من خیلی روی درست کردن ‫چیزایی که اینجا اشتباهن متمرکز بودم

‫که تلاشی نکردم چیزی رو درست کنم.

‫وقتشه که واکنش نشون دادن رو بس کنیم ‫و شروع کنیم به پیش دستی.

میدونی، من ‫وقتی زنده بودم یکم پیش دستی کردم.

‫من نقش جک قاتل رو توی یه تبلیغ شامپو ‫بازی کردم که هیچ وقت پخش نشد.

‫نکته اینه که من امروز شروع میکنم ‫با درست کردن سوئیت ماه عسل.

‫به زودی، مردم اینجا رو ترک میکنن و میگن : ‫"چه ماه عسل فوق العاده ای داشتیم،"

‫و نه اینکه : "فکر کنم یه چیزی توی تاریکی پام رو گاز گرفت."

‫آه، نمیتونی نظرات یلپ رو بخونی.

‫اگه پای کسی رو گاز بگیرم، فکر نمیکنن! میدونن.

‫بچه‌ ها! یه کشف بزرگ توی بیشه‌ زار کردم!

‫ما بیشه‌ زار داریم؟

‫اون چیه؟

‫هیچ ایده‌ ای ندارم، ولی عاشق پرتقال و ماست نارگیله.

‫سوزوندن نشونت، روی در ماست ‫هیچ معنایی توی این خونه نداره؟

‫راستی، صحبت از دوستای جدید ‫و هیجان‌ انگیز شد، منم یه دونه دارم.

‫یه خانم کوچولو به اسم مونیکا.

‫هار-مونیکا.

‫- باحاله. ‫- باحاله.

‫هیچی باحال‌ تر از یه پسر توی یه گروه موسیقی نیست.

‫به غیر از یه پسر توی یه گروه موسیقی تک نفره.

‫یکم نماد اضافه میکنم، یکم کیبورد.

‫تا چشم به هم بزنین، من میشم ‫دیک ون دایک کلاس هشتم.

کسی گفت "بوقلمون توی کاه"؟

‫من نگفتم، ولی کاش گفته بودم.

‫این که عاشق موسیقی نیست!

‫به خاطر همینه که سازدهنی احمقانه‌ست!

‫- نگاه کن، شماها چه پروژه‌ هایی رو دست گرفتین. ‫- خیلی سریع!

‫کاترین و سوئیت ماه عسلش. بن و سازدهنیش.

‫- استر و موجودش. ‫- فقط بذار گازت بگیره!

‫شما رو به چالش میکشم که ‫خانواده‌ ای چشمگیرتر از این بگین.

‫- نه، لازم نیست اشاره کنی... ‫- کسی گفت "خانواده‌ چشمگیر"؟

‫اونا رابرتسون‌ های پرنده هستن!

‫اونا خیلی چشمگیرن،

‫ولی شماها همگی توی یه حادثه‌ ‫تراپز عجیب و غریب نمردین.

‫اوه، هنوز وقت هست.

‫داره موهامو میخوره!

«زیرنویس پارسی اختصاصی و‌بـسـایـت ا‌مـپـایـر‌بـسـت‌تـی‌و‌ی»

‫به نظرت کدوم رنگ برای دیوارها خوبه؟

‫یه مقاله خوندم که میگفت ‫کاراملی جذاب ترین رنگه.

‫اوه، میدونی چی واقعاً جذاب میشه؟

‫حموم با دیوار شیشه ای.

‫میدونی، که بتونی عشقت رو موقع دوش گرفتن تماشا کنی.

‫آره، شاید.

‫هی، شاید بتونیم از ماه عسل تو ایده بگیریم.

‫بهترین قسمتش چی بود؟

‫اِ، مطمئن نیستم.

‫بیشترش رو تنها گذروندم ‫چون ران همه‌ پول‌ هامون رو باخت،

‫سعی کرد با پیشنهاد دادن من ‫به مردای پولدار جبرانش کنه،

‫و آخرش سر از زندون کازینو در آورد.

‫پس جرم واقعی اینه که اون مردا تو رو رد کردن.

‫تقصیر من بود. نباید اجازه میدادم ‫اون ماه عسل رو برنامه‌ ریزی کنه.

‫ولی برای پاسخ به سوالت،

‫فکر کنم قسمت مورد علاقم شکلات‌ های روی بالش بود.

‫برام ناراحت نباش. تو مُردی.

‫فقط متنفرم وقتی خودتو به خاطر ‫چیزایی که تقصیر تو نیست سرزنش میکنی.

‫باید اون فروشنده روغن مار، ران رو سرزنش کنی.

‫روغن ایگوانا بود.

‫و از نظر فنی، اون فروشنده نبود ‫چون هیچ وقت چیزی نفروخت.

خب، ‫به نظرم تو لیاقت کسی رو داری

‫که به اندازه عشقی که تو داری ‫صرف این اتاق میکنی، عشق و توجه نشون بده.

‫اوه! میدونی کی عالیه؟ ‫دوستم زفانیا.

‫اون خیلی مهربونه.

‫و اون توی جنگ داخلی با توپ کار میکرد. ‫نمیگم کدوم طرف.

‫- آره، راستش من همینطوری خوبم ‫- میبینم مجرده یا نه

‫ها؟ تو از کجا پیدات شد؟

‫سلام؟

‫این یه تشکر برای ملحفه‌ های جدیده؟

‫باشه، باشه، باشه.

‫ممنون بابت شکلات، ولی من خیلی کار دارم. خداحافظ!

‫صدای فش‌ فش، جیک‌ جیک، ‫و برخورد لیوان‌ ها رو میشنوی؟

‫معلومه که میشنوم.

‫یادته اون موجودی که توی بیشه زار پیدا کردم تیکه تیکه موهاتو کند؟

‫بیشتر تار مو بود تا تیکه.

‫خب، اون دوستایی داشت.

‫من بهشون میگم پف پفی

‫چرا اونا رو به مدرسه آوردی؟

‫بن، ما سه ماهه که اینجاییم. ‫میدونی چی یاد گرفتم؟

‫- علم؟ ‫- این مدرسه یه اکوسیستم پیچیده‌ست.

‫پسرای گیمر، دخترای گربه‌ ای،

‫رقباشون، دخترای اسب‌ سوار، ‫قلدرای سایبری، قلدرای حضوری،

‫پسرای پرشی و تنیس.

‫یه چیزی راجب اون بچه‌ های تنیس مشکوکه.

‫این گروه‌ ها کنار هم زندگی میکنن، ‫ولی با هم تداخل ندارن.

‫حتی توی ناهار، هر کسی میز خودشو داره.

‫- ولی میدونی وجه اشتراکشون چیه؟ ‫- میرن یه مدرسه.

‫عاشق ترندهای احمقانه هستن.

‫مثلاً ماه پیش، همه دنبال اون ‫کیف های پلاستیکی با چشمای عروسکی بودن.

‫من خیلی دلم از اونا میخواست.

‫همه میخواستن.

‫و با بازاریابی درست،

پف پفی های من میتونن ‫کیف‌ های پلاستیکی جدید باشن.

‫همه براشون دیوونه میشن.

‫و من بالاخره جایگاهم رو ‫توی اکوسیستم مدرسه محکم میکنم.

‫در راس. هر میزی که بخوام میتونم بشینم.

‫مشکل وضع الانت چیه؟

‫بفرمایین.

‫هدر، یه حیوون خونگی میخوای ‫که علم نتونه توضیحش بده؟

‫فکر نکنم وقت حیوون خونگی داشته باشم. من ‫چهار تا کلاس ممتاز برمیدارم.

‫ما از کلاس های ممتازت خبر داریم، هدر.

‫واقعاً انقد سرت شلوغه ‫که نتونی توی شروع داغ ترین ‫مد جدید مدرسه سهیم بشی؟

‫خب، یکی از کلاسای ممتاز من مطالعات اجتماعیه.

‫اوه خدای من، اونا خیلی نازن.

‫من یکی از اونا رو میخوام! اونا چی هستن؟

‫طرفدار چیزای قدیمی نیستین

‫- نفهمیدین چی گفتم ‫- اسمشون پف پفیه.

‫خیلی کمیابن، و من تنها کسیم که اونا رو داره.

‫- قیمتشون چنده؟ ‫- برای تو، لندن؟

‫هیچی. فقط یادت باشه کی بهت داد.

‫- من میخوام ببینم! ‫- شعبده‌ بازی هم بلده؟

‫بیا، اینو بگیر.

‫آه، رفیق، اون یادداشت مامان رو نگه داشت.

‫یه اتاق بهت شکلات داد؟

‫تنها چیزی که یه اتاق تا حالا به من داده ‫چشم صورتی شبحیه.

‫یه جورایی ترسناکه، نه؟

‫کاملاً.

‫ولی فقط چون یه چیزی ترسناکه ‫معنیش این نیست که خوب نیست.

‫به کله شمعی نگاه کن.

‫شمع‌ ها!

‫من فقط میگم، به شکلات هدیه ایراد نگیر.

‫شکلات هدیه رو بذار دهنت. تو لیاقتشو داری.

من ‫حداقل باید تمیز کاری رو تموم کنم.

‫هی، یکم از اون شکلات رو برگردون. ‫نمیتونم بخورمش، ولی میتونم نگاش کنم.

‫و من میتونم به یه پرنده بدمش.

‫متاسفم، ولی باید باهات مخالف باشم، آبادون.

‫تقریباً مطمئنم که پرنده‌ ها نمیتونن شکلات بخورن.

‫واقعاً؟ چون من به صدها پرنده شکلات دادم.

‫و من به یه گربه اسکی روی آب یاد دادم. ‫این به این معنی نیست که براش خوب بود.

اصلاً باشه، ‫میدونی چیه؟ ما داریم اینو بررسی میکنیم. ‫بیا از کامپیوتر استفاده کنیم.

‫حالا فقط آنلاین شو

‫با استفاده از موس.

‫آبادون، نمیدونی چطوری با کامپیوتر کار کنی، رفیق؟

‫چطور جرأت میکنی از آبادون سوال بپرسی؟

‫شاهزاده دنیای زیرین. پادشاه میگو. نابودگر...

‫- اسمت رو تایپ کن. ‫- نه.

‫فهمیدم. در این صورت، ‫به نظر میرسه مدرسه بازه.

‫و پروفسور نیتن داره حضور غیاب میکنه.

‫دانش آموزش، آبادون.

‫درسش : کار کردن با کامپیوتر رو یاد بگیره ‫تا بفهمه چی پرنده‌ ها رو میکشه.

‫سلام، اتاق.

‫ببخشید که یکم پیش رفتم. ‫به مهربونی آدما عادت ندارم.

‫یا اتاقا. و... و... وای.

‫خودت تمیز کاری کردی؟

‫یعنی آره؟

‫نظرت چیه یه ضربه برای آره، دو تا برای نه. خوبه؟

‫اینا برای منه؟

‫وای، حتی به یه سوتین مخصوص هم ‫برای هیچکدوم از اینا نیاز ندارم.

‫هوم، من یه روز کامل رو برای این کار خالی کردم، ‫و هیچ کاری برای انجام دادن ندارم.

‫جالبه.

‫تق، تق.

‫من دارم داد میزنم "تق" چون نمیتونم تق بزنم، ‫ولی میخوام به حریم شخصیت احترام بذارم.

‫سلام. همه چی رو به‌ راهه؟

‫خیلی بیشتر از رو به‌ راه. یه معجزه اتفاق افتاد.

‫لوله کشی توی مهمونسرای شهر ترکید،

‫و زوج جوونی که اونجا بودن ‫میخوان از سوئیت ماه عسل ما استفاده کنن.

‫داره اتفاق میفته!

‫اتاق آماده نیست. از رنگ سرب استفاده کردم. ‫فکر کردم خوب میشه، ولی نشد.

‫خیلی خب، پس.

‫فکر کنم میتونم به فیشرها بگم

‫که میتونن مدفوع رو توی یکی از ‫اتاق های کم رمانتیک ترمون بشورن.

‫خوب به نظر میاد. ممنون.

سلام؟

‫هی! اگه دوباره این کارو بکنی، تا ‫یه هفته خبری از پرتقال نیست!

‫صدای جیغ شنیدم. حالت خوبه؟

‫من عالیم. فقط یه تصادف جزئی با پف پفی داشتم.

‫- تقصیر من بود، واقعاً. ‫- جزئی؟

‫آخ! اون بهت حمله کرد! ‫باید به بقیه بچه ها هشدار بدیم.

‫هشدار بدیم؟ نقشه داره جواب میده، بن.

‫امروز، من با دخترای اسب سوار ‫و ورزشکارهای زمستونی ناهار خوردم.

‫و تا جایی که میدونیم، ‫شاید الان به همشون حمله شده باشه!

‫این یه حادثه جدا بود.

‫احتمالاً صدای سازدهنی زدنت رو ‫از پشت دیوار شنیده. همه چی خوبه.

ران و من همیشه سر یه موضوع دعوا میکردیم

‫اون فکر میکرد داشتن یه نقشه دوم ‫یعنی من بهش باور ندارم.

و ‫خب، قبول دارم، من به روغن ایگوانا باور نداشتم،

‫یا چای لاغریش یا نقشه‌ش برای موتور سواری توی گردباد،

‫ولی با این حال دوستش داشتم.

‫نمیدونم. شاید باید بیشتر تلاش میکردم.

‫خدایا، چقد مسخرم که با یه اتاق حرف میزنم. ‫حتی نمیدونم داری گوش میدی یا نه.

‫- شاید باید بیشتر تلاش میکردم. ‫- اشتباه از من بود. تو شنونده‌ خیلی خوبی هستی.

‫خب، امروز روز فوق‌ العاده‌ ای بود.

‫و ممنون بابت پیژامه‌ ها. باید برگردم به...

‫شوخی میکنی، اتاق؟

‫من عاشق کازابلانکام.

‫فقط یکم تماشا میکنم.

‫خدایا.

‫اوه، این تشک خیلی بهتر از مال منه.

‫اوه خدای من. صبح شده؟

‫نه، من... من... من باید برم سر کار، ولی ممنون.

‫من... من اصلاً نمیدونستم چقد به این نیاز داشتم.

‫و من بعداً برمیگردم، قول میدم.

Haunted Hotel subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Haunted Hotel

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left