The first 200 lines.
آنچه گذشت در "او.سی"
ترزا بارداره
مجبور نیستی بری. پس با من بیا
من دارم میرم
نمیتونم بذارم ترزا تنهایی این کار رو بکنه
وای خدای من، اینجا که قصره
ببین، همون چیزی که میخواستی شد
دارم میام با تو زندگی کنم
جایی تشریف میبرید؟
مثلاً، بگیم، زندان "سن کوئنتین"
ممنون
میشه راضیت کنیم که بمونی؟
اون اولین دوست واقعیایه که تا حالا داشتم
تنها دوست واقعیایه که تا حالا داشتم
ماریسا: درک میکنم چرا مجبوری این کار رو بکنی
اما کاش مجبور نبودی
سث: قبل از اینکه اون بیاد اینجا، من یه بازندهی تمامعیار بودم
اینجا واسم مثل جهنم بود
حتی نمیتونم تصور کنم
که اینجا بدون اون چطوری میشه
خب، ما دیوار حائل رو خراب کردیم
تا فضا بازتر بشه
عالیه، حالا فکر میکنی کی به اون "فضای باز" میرسیم؟
فکر میکنی کی دست از داغون کردن خونهت برمیداریم؟
خب، خونهی من که داغون شده
و ساختوساز اصلاً ربطی بهش نداره
حدودی بگو آرچی، حدودی
الان سپتامبره. میگم دو هفته دیگه
تهِ تهش یه ماه
شش هفته
خب، فعلاً
فعلاً
میشه لطفاً سعی کنی
این رفقا رو اینجا راضی کنی
که یه پیراهنی چیزی تنشون کنن؟
همسایههام شروع کردن
که به خونهم بگن "چالهی مردانه"
زیادی، اه... شبیه گروه "ویلیج پیپل" شده؟
دقیقاً
با بچههام صحبت میکنم
هی، آرچی
سندی
اوه، و هیچوقت ازدواج نکن
اگه هم کردی، هیچوقت بچهدار نشو
خب، خبرای خوب
آرچی فکر میکنه بازسازی باید تموم بشه
بین همین الان تا
خب، نگفت هیچوقت
ولی منظورش همین بود
یه قهوه خیلی میچسبه
ممنون
پسر، نمیدونی چقدر ذوق دارم واسه روز اول دادگاه
این پروندهی شکایتِ "مزاحمت" که خیلی هم "مهیجه"
جایی که یه صاحب قایق تفریحی حس میکنه
که اون یکی صاحب قایق
قانون آلودگی صوتی رو نقض کرده
توی منطقهی "کریستال کوو"
اردک تافی در الپاسو
آباژور، ایستگاه کامیون، گوشی پزشکی
میدونم داری همون کار رو میکنی
که فکر میکنی دارم بهت بیتوجهی میکنم
واسه همین شروع میکنی به چرت و پرت گفتن
تا ببینی دارم گوش میدم یا نه
آخی
داشتی گوش میدادی
نه اصلاً
حواسم پرتِ روزنامهی امروزه
راستش، تاریخ روزنامهی امروز
اون برمیگرده
تا وقتی مدرسهها شروع بشه
یا تا وقتی آرچی بازسازی رو تموم کنه؟
ازم میخوای چیکار کنم؟
دست و پاش رو ببندم و بندازمش تو صندوق عقب؟
الان دیگه؟ آره
دیگه خسته شدم
از این اراجیف روانشناسیِ "والدینِ هیپیوارِ" تو
اوه، پس مشکل اینه
مشکل اون حساسیتِ خفهکنندهی تو نیست
که نذاشت اون هیچوقت دوستی داشته باشه
تا وقتی که رایان پیدا شد
گاهی اوقات بهترین چیز واسه یه بچه اینه که فضا داشته باشه
اقیانوس آرام؟
این فضا واسش کافی نیست؟
اگه مجبورش کنی برگرده خونه
دوباره دلش میخواد فرار کنه
برام مهم نیست چی میخواد
برام مهم نیست چی به نظرش عادلانهست
اون بیرون ممکنه بلایی سرش بیاد
خیلی خب، پس میتونی منو مقصر بدونی
و اونم میتونه ما رو مقصر بدونه
و میتونیم کل تابستون تقصیر رو بندازیم گردن همدیگه
تابستون تموم شده
مدرسه داره شروع میشه
جای اون اینجاست
خودش اینو میفهمه
خسته شدم از بس منتظر موندم بفهمه
بیارش خونه، سندی
بیارش خونه
* کالیفرنیا، داریم میایم *
* درست به جایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا... *
سامر: وای، از این گرمتر هم میشه؟
حس میکنم گوشت تنم داره ذوب میشه
فقط امیدوارم یکدست ذوب بشه
لعنتی دختر، عجب تیکهای هستی
اون کاملاً
داره آمارِت رو میگیره
آره، مامانم داره سعی میکنه
دوباره منو بکشونه به کلاس "کاردیو بار"
به خیال خودش میخواد رابطهی مادر-دختری رو تقویت کنه
کاردیو بار، کوپ؟
خب، اون میگه این جایگزینِ "تایبو" شده
پس شاید یاد بگیرم چطوری بزنم لهش کنم
فکر نکنم دیگه لازم باشه ورزش هوازی انجام بدی
منظورت چیه؟
هیچی
فقط اینکه، خب
و اصلاً هم نمیخوام حرفم بد به نظر بیاد
ولی یکم لاغر به نظر میای
من غذا میخورم
باشه
اوه، خدای من
ولی قطعاً الکل میخوری
این تو چیه؟ بنزین فندک؟
اوم
این یه "آیستیِ نیوپورت بیچ"ـه
الان ساعت ۱۰ صبحه
یکم زود نیست؟
واسه کی؟
اوه، این بیکینی خیلی اذیت میکنه
باید یه جدیدش رو بگیرم
میخوای بریم "ساوت کوست"؟
حتماً
چهارشنبه اونجا حراجِ "پل فرانک"ـه
چهارشنبه؟ نمیتونم
با زک قرار دارم
اوه، باز هم قرار با زک، هان؟
آره
هرچی بیشتر با زک وقت بگذرونم
وقت کمتری دارم که به... فکر کنم
خدایا، اسمش چی بود؟
هیکلی مثل چوب خشک، موهای فرفری
مثل یه ترسو با قایق بادبانی فرار میکنه
و هیچی جز یه یادداشت واسه دوستدخترش نمیذاره
کسی که تا چهارم جولای براش گریه و زاری کرد
تا اینکه تصمیم گرفت واسه ترسویِ توی قایق گریه نکنه
سث
اسمش سثه
میدونم
فقط دارم تظاهر میکنم که یادم نیست
و مجبورم از کلی توصیفاتِ تحقیرآمیز استفاده کنم
تا به دردهای درونم زبون بدم
پس آره، چهارشنبه نمیتونم
باز هم قرار با زک
خب، راستش فقط یه تشریفاته
اجازه نمیدم بهم نزدیک بشه
دیگه هیچوقت با هیچ پسری صمیمی نمیشم
آره، میفهمم چی میگی
خوبه
خیلی خب، ممنون که منو رسوندی
اوه، ناهارت رو فراموش نکن
من، اِم، پرتقالت رو برات پوست کندم
ممنون، ولی اِم
احتمالاً این بهترین راه واسه جور شدن با اینا نیست
درسته
خیلی خب، خب، من دیگه
آره، نمیخوای که سرکارگر عصبانی بشه
اون همیشه عصبانیه
کلاً آدمِ عصبیایه
شاید امشب بتونیم یه فیلم کرایه کنیم
یا بیلیارد بزنیم یا یه کار دیگه
آره، بیلیارد خوبه
میبینمت
جولی: عزیزم؟
باید برم کیتلین رو از کلاس "نجات غریقِ نوجوانان" بردارم
شاید بتونه خواهرش رو از غرق شدن در "ترحم به خود" نجات بده
اون کامیون گلفروشی
توی ورودی خونه ما چیکار میکنه؟
حس میکنم هر هفته همینجاست
چون واقعاً هست
مگه هر هفته واسمون گل میارن؟
آره کال، اینا موجودات زندهن، میمیرن دیگه
تو هم صدای تیکتیک پشت تلفن میشنوی؟
هر بار که میخوام شماره بگیرم
به خدا قسم، یه صدای تیکتیک میشنوم
باشه نیکسون، زیادی پارانوئید نشدی؟
چت شده کال؟
یا کوکائین زدی بالا یا یه جای کار بدجوری میلنگه
چیزی نیست
تأثیر داروی رقیقکنندهی خونمه
بعضی وقتا باعث میشه حس کنم
خل شدی؟
مثل کلِ تابستون؟
اوه، دارم کیتلین رو میبرم که پونیهای جدید رو ببینه
مگه "چاینا" چشه؟
"چاینا" کچلی گرفته
امیدوار بودم درمانهای مو جواب بده، ولی
مثل کفِ دست کچل شده
اصلاً درست نیست یه دختربچه عاشق یه پونیِ کچل باشه
آره، گمانم حرفت منطقیه
No comments yet. Be the first to leave one.