The first 200 lines.
* شمشیر وودانگ *
اگه عزم وارادهی راسخی داشته باشیم اون وقت مهم نیست چه مسیری رو انتخاب کنیم
اگه به این دنیای فانی هیچ اهمیتی ندیم
دچار حسرت و دودلی نمیشیم
به این دنیای فانی هیچ اهمیتی ندیم؟
در مذهب بودا، این عالیترین مرتبه ست
رسیدن به همچین بینش و مرتبهای اصلا ساده نیست
با حفظ کردن ایمان و اعتقادِ عمیق درونی
انتخاب راه و مسیر درست، سخت نیست
الان متوجه شدم
شما می ترسید که ممکنه من گمراه بشم
حالا که متوجه شدی
دیگه مشکلی نیست
می تونی بری
هشدارهاتون رو آویزهی گوشم می کنم
خب انگار چندان بدم نیستی
شما هم همینطور
باور کردنی نیست که مو یی یو، تو همچین سن پایینی
دارای این چنین مهارتهای رزمی فوق العاده ای باشه
این فنی که استفاده می کنی، فن شمشیرزنی وو دانگ نیست
تا وقتی بتونم شکستت بدم، پس این فن شمشیرزنی وو دانگه
ایشون پسر دلاور محترم موسانگ لانگ از ژونگ ژو هستن و
و از کودکی توسط اساتید و معلمین سرشناس و پرآوازهای تعلیم دیدن
حتی بو بو هم به پاش نمیرسه
!ارباب جوان
!مو یی یو بس کن
ارباب جوان، ارباب ازم خواستن شما رو برگردونم
تو تا الان چند بار فرقهی وو دانگ رو به مبارزه طلبیدی
اما تا به حال چیز تاثیرگذاری از خودت نشون ندادی
درسته من باختم
بدرود
بو چی
استاد بزرگ
یو جینگ حالش چطوره؟
با این که مثل قبل سرحال و پر انرژی نیست
اما دیگه خطری تهدیدش نمی کنه
عالیه
بو چی
یه درخواستی ازت دارم
از این سمت بریم
گمون می کنم این اتفاق غیر عادیه
مطمئن نیستم که توام، مثل من متوجه غرابت موضوع شدی یا نه
یو جینگ پسر بازیگوشیه
لطفا سهلانگاری و غفلت منو ببخشید
تو وقتی یو جینگ رو پیدا کردی
با چشمای خودت دیدی که اون دو تا قرص قرمز خورد؟
استاد بزرگ حتما شوخی می کنید
اگر بر حسب تصادف شاهد این اتفاق بودم
حتما جلوشو می گرفتم
در کل چهار عدد قرص قرمز وجود داره
که فقط وو شیانگ، وو سه و من
درباره شون می دونیم
پس تو ازکجا می دونستی که
که اون فقط دو تا قرص قرمز خورده
وقتی صحبتهای شاگردهامون رو دربارهی این موضوع شنیدم
متوجه قضیه شدم
در مجموع چهار تا قرص قرمز وجود داره
و وقتی من جعبه رو دیدم، تنها دو تا قرص داخلش بود
بنابراین یو جین می بایست دو تا قرص خورده باشه
یو جین بی شک بعد از خوردن قرصها غش کرده
خب این وسط کی سمو گذاشته؟
استاد بزرگ، شما به من شک دارید؟
تو در حال حاضر مظنون شماره یک هستی
اگه واقعا تو این کارو کرده باشی
می ترسم دیگه جرات نداشته باشی که تو کوهستان وو دانگ بمونی
... اما
چی؟
اما با توجه به ذات بازیگوش شاگردت
اون می تونست یک دونه قرص
یا هر چهارتاشون رو بخوره
خب پس چطور فقط دو تا قرص خورده؟
شما واقعا شخص دقیق و حواس جمعی هستید
شاید اون نتونست اثر دارو رو تاب بیاره
و بعد از خوردن فقط دو تا قرص بیهوش شده
این صرفا یه فرضیهست
شایدم به این علته که من دارم پیر میشم و به سادگی دچار شک و تردید میشم
لطفا به دل نگیر
نه، نه، نه
این شمایید که عاقل و با درایت هستید و بیشتر می فهمید
در حال حاضر
وو شیانگ برای مراقبه به انزوا رفته
و همه چیز به عهدهی منه
تو فرد باهوشی هستی
خودت بهتر می دونی چی کار باید بکنی
من یه آدم کودن و کم هوشیم
و امیدوارم شما بتونید هر از چند گاهی، منو نصیحت و راهنمایی کنید
دیگه مرخص میشم
یو جین، خواهر بزرگت دنبالت می گشت
اون چش شده؟
مگه ارباب نگفتن
اون دیگه حق نداره از دروازهی کوهستان پاشو داخل بذاره
یه روز، دیر یا زود
!برمیگردم
از فرقهی وو دانگ بیرونش انداختن؟
وایسا
وگرنه تمام تلاشت به هدر میره
!استاد وو شیانگ خیلی سنگدله
تو حتی نمی تونی واسه خودت کاری کنی
پس واسه بقیه دل نسوزون
پدربزرگ
میشه لطفا اجازه بدی برم دیدن یو جینگ؟
ما با هم قرار گذاشتیم، واسه سه روز اینجا بمونی و جایی نری
تو همین وضعیتی حالت اسبی که هستی بمون
اگه بتونی به اندازه سوختن سه عود، تو این وضعیت بمونی
بهت یه روز مرخصی میدم
تموم تلاشت همین قدره؟
تنبیه کردن برای هشدار دادن و پیشگیری از وقوع اتفاقه
... هشدار دادن و پیشگیری از
ببخشید
بله، برای پیشگیری
تنبیه کردن فقط یه وسیله ست
و پیشگیری هدف اصلیه
من حالا متوجه اشتباهاتم شدم
و قول میدم
وقتی دفعهی دیگه رفتم بیرون، متوجه حرفا و رفتارم باشم
پدربزرگ، اینجوری فکر کن که
حالا که به هدفی که می خواستیم، رسیدیم
چرا وسیلهی رسیدن بهش(همون تنبیه شدن) باید مهم باشه؟
دختر جون
کی این حرفای قلنبه سلنبه رو یادت داده؟
اینا همش عقاید خالصانهی خودمه
!عجب دختر عاقل و باهوشی
عقاید خوبین
واقعا؟
!تکون نخور
وضعیت حالت اسبی رو حفظ کن
کنجکاو شدم بدونم
حالا که این یو جینگ دردسرساز مشهوریه
چی باعث شده بخوای باهاش وقت بگذرونی؟
پدربزرگ
شما اونو درست نمی شناسی
یو جینگ
درسته به نظر بازیگوش و بی پروا می رسه
اما اصلا پسر بدی نیست
حالا فهمیدم که اون تو دنیای هنرهای رزمی بی تجربهست
و یکی باید راهنمایی و هدایتش کنه
هدایتش کنه
مگه تو فقط یه رفیق دردسرساز نمی خوای؟
ذهن باید همچون آب روان باشه و خلاف جهت آب باید شنا کرد
چطور باید خلاف جریان آب شنا کنم؟
آیا قانون دائو همون چیزیه که هست؟
این مرتبه چقدر بالاست؟
اصلا چی هست؟
من چطور می تونم خلاف جریان آب حرکت کنم؟
بانو لان
چرا اینجایید؟
... من
اول لباس بپوشید
زخمتون خوب شد؟
من خوبم
برادر دونگ فانگ
امروز چیزی دربارهی دروازهی کوهستان شنیدید؟
نشنیدید که
برادر کوچکترم یو جینگ، از فرقهی وو دانگ اخراج شده؟
من خواهرشم، بنابراین می دونم که
موضوع اون قرصهای قرمز، همش تقصیر اون نیست
فراموش کنید
برادر دونگ فانگ
حالا که زخمتون خوب شده
من دیگه میرم
!اون احمقهای وو دانگ
نه، بانو لان منظورم این نیست
من اینجام تا کمک کنم
شنیدم که اتفاقی تو وو دانگ افتاده
واسه همین اومدم تا اگه کمکی از دستم بربیاد، دریغ نکنم
می ترسیدم منو داخل راه ندن
بنابراین تظاهر کردم واسه به مبارزه طلبیدن فرقهی وو دانگ این جا اومدم
... اما اون بیشعورهایی که کنار دروازه
نه منظورم تائوئیستهاست
اونا اجازه ندادن داخل بشم
برادر دونگ فانگ، شما خیلی لطف دارید
اگه این کارو بکنید
میرم یو جینگ رو ببینم
بانو لان
اون قبلا یه بار کمکم کرد
به شما کمک کرد؟
بله
اون روز که با دخترای تو جیایی، یه دیدار از پیش تعیین شده واسه ازدواج داشتم
اون کمکم کرد
تو چی کمکتون کرد؟
لان یو جینگ
... نه، برادرتون
... اون کمکتون کرد
کمک کرد آواز بخونم
خب؟
خب الان می خوام کمکتون کنم دنبالش بگردین
واقعا؟
ممنون، برادر دونگ فانگ
نیازی نیست منو برادر خطاب کنید
منو دونگ فانگ لینگ صدا بزنید
برادر دونگ فانگ کجا می رید؟
وقتی داشتم واسه مبارزه طلبی پیش فرقهی وو دانگ می رفتم
لباسام پاره شد
میرم زود عوضشون کنم
و میریم دنبال برادرتون بگردیم
!منتظرم بمون
تو از کجا می دونی که اون فقط دو تا قرص قرمز خورده؟
تو الان مظنون شماره یک هستی
اون بچه بدون اینکه چیزی بگه، رفته؟
چقدرم که پدر خوندهش ناراحت بشه
No comments yet. Be the first to leave one.