The first 200 lines.
SANDS Movie
تازگی ها، ترسی از تاریکی پیدا کردم.
ده ثانیه.
ایسی، این بار تا عمق ۵۰ متری میری.
از پسش بر میای.
پنج.
چهار.
سه.
دو.
یک.
نفس بکش. نفس بکش!
ایسی.
حالت خوبه؟
درست مثل یه بچه.
اصلاً برام آشنا نیست.
منم همینطور. خیلی فرق کرده. نمیدونم بهتر شده یا نه.
خوشحالم که مثل قبل نیست.
خاطرات کمتری از مادرت رو زنده میکنه.
مرغ ها رو یادم نمیاد.
نه، نبودن.
کامیل حتماً برای نشون دادنش به تو خیلی ذوق داره.
آره، ولی اون کجاست؟
وای، خدای من!
آه، ایسی!
- داری خفهم میکنی. - اوه، ببخشید.
- ببخشید. - خیلی خوشحالم که اینجام.
آره.
هیروکازو-سان، خوش اومدی.
خیلی ممنونم، کامیل.
از دیدنت خیلی خوشحالم.
آه، اوم... یه لحظه معذرت میخوام.
آنیتا از مسابقه ازمون خواست که توی یه میزگرد عمومی شرکت کنیم.
این برامون خوبه!
آره. ببخشید، پشت خط بودم. دارم گوش میدم.
آره. فردا خوبه.
بهش بگو از آشنایی باهاش خیلی خوشحالم.
ممنون. بازم ممنون.
خب. پس بیا وسایلت رو ببریم بالا.
چیزهای زیادی هست که باید بهت نشون بدم.
آره، همه چی خیلی متفاوت به نظر میرسه.
آره. باحاله، مگه نه؟
- مرغ ها رو دیدی؟ - آره.
میدونی، اونا تخم میذارن.
- خوبه. - تخم مرغ های ارگانیک.
اوه، فوق العادهست.
عالیه، اومدی!
این توی خانوادهتون ارثیه؟
خوش اومدی، هیروکازو سان.
خیلی مشتاق بودم یه روز دوباره ببینمت.
- اتاقت رو بهت نشون میدم. - مامان، اون فرانسوی بلد نیست.
کامیل از اون آدم هاییه که من رو توی کمد حبس میکنه.
- ادعا میکنه که نباید جلوی چشم باشم. - واقعاً هم نباید جلوی چشم باشی.
محلش نذار.
ماریان، اون فرانسوی بلد نیست.
بله، بله.
هیروکازو، ما همدیگه رو ندیدیم، چی بگم، ۳۵ سال؟
بچه بودیم.
راستش، اصلاً نمیشناختمت.
اینم از اتاقت.
خب، این غواصی آزاد خیلی دیوونه وار به نظر میرسه.
تا چه عمقی رفتی؟
اونقدرها عمیق نه.
هفته پیش ۵۰ متر رو امتحان کردم، ولی نتونستم انجامش بدم.
پنجاه؟ متر؟
زیر آب؟
ممکنه موقع این کار بمیری.
این رو میدونی؟
موقع رد شدن از خیابون هم ممکنه بمیری.
هیچکس برای ورزش وسط ترافیک واینمیسته.
قضاوت نمیکنم.
فقط اینکه با شراب خیلی فرق داره، همین.
شراب خسته کنندهست.
چطور ممکنه از شراب خسته بشی؟
این زندگیته.
میگن وقتی خیلی عمیق میرن...
اونجا که خیلی تاریکه...
به آرامش میرسن.
چیزهایی میبینن.
ماهی؟
تصویر و خیال.
مثل همون تصویرهایی که موقع چشیدن شراب میبینی.
اونا تصویر و خیال نیستن.
فقط یه سری چیزهان که توی سرم ذخیره شدن.
هیچ چیز ماورایی ای در کار نیست.
چطور اینطوری شد؟
نمیدونم.
خب، شام تقریباً حاضره.
فردا همه جا رو کامل بهت نشون میدم، باشه؟
- شمع ها رو فوت کن. - باشه. یک، دو، سه.
آفرین!
- تولدت مبارک عزیزم. - ممنون مامان.
آفرین.
- اوه، کادوها. - اوه! کادوها.
صـ... صبر کن!
اِم، اول کادوهای ما.
باشه، باشه، باشه.
مال ما رو که نمیخوای. لطفاً یکم دیگه شراب برام بریز.
- برای تو. - اوه، ممنون. و این هم برای تو.
این چیه؟
- اوه، نه. - چیه مگه؟
وای، خدای من...
نه!
- نگاهش کن! - باورم نمیشه!
اوه، وای!
ما اونا رو توی...
- نمایشگاه شراب لندن در ماه میدیدیم. - آره. آره.
و گفتیم که چقدر زشتن.
اونقدر زشـ... اونقدر زشت که هیچ وقت نمیپوشیمشون.
- خب، بفرما. - چقدر قشنگه.
باید امشب اونا رو بپوشی، باشه؟
- به شرطی که تو هم بپوشی. - آره.
نه، مگه از روی جنازهم رد بشی.
- حالا نوبت کادوهای ماست. - آره، مال ما.
- ممنون! - توش چیه؟
خیلی لوسمون کردید! این مال منه؟
- ممنون فیلیپ. - باتری ان.
- این یکی رو که میدونی چیه. - آره، میدونم.
- و این یکی... - این چیه؟
این یکی یه چیزِ کوچیکِ اضافهست.
ممنون. واقعاً لطف کردی.
فکر کنم تالیون میخواد کادو رو برای خودش نگه داره.
نمیخواد کادوش رو بده.
چی شده؟
خجالت نکش!
- براش جا باز کنید. - وایسا.
یه چیزی برات دارم، ولی نمیدونم میتونم بهش بگم هدیه یا نه.
- خیلی مرموزه. - باشه، ممنون.
لازم نبود زحمت بکشی.
چرا، لازم بود.
اوه!
- اوه، نه، لازم نبود زحمت بکشه... - یه بطری شراب. خیلی خلاقانهست.
ممنونم.
دستور داشتم که این رو به هر کسی که برنده مسابقه شد بدم.
منظورم دستوراتیه که البته از طرف پدرت بود.
- چه خبره؟ - یه لحظه وایسا.
به این فکر کردم که دستوراتش رو نادیده بگیرم.
دارم بازنشسته میشم. کارم تمومه.
شاید باید کلاً این موضوع رو فراموش میکردم.
هیچکس هیچ وقت نمیفهمید.
و فکر کنم تا همین امشب، نادیدهشون گرفته بودم.
ولی وقتی ببینی چیه، مطمئنم تأیید میکنی که نمیتونستم این کار رو بکنم.
در حق تو بی انصافی میشد.
مال توئه.
انتخاب خودته که باهاش چیکار کنی.
البته.
میخوام بخونمش.
«به گفته پلینیِ بزرگ، در شراب، حقیقت نهفتهست.» در شراب، حقیقته.
و در هیچ شرابی روی زمین، بیشتر از این یکی نیست.
خودِ کماله.
شهدِ خدایان.
نوری در تاریکی.
بزرگ ترین شکست من، در تمام عمرم...
این بود که نتونستم بفهمم این شراب مال کجاست.
پس...
این مأموریت رو بهتون واگذار میکنم.
- هر کدومتون که هستید. - هر کدومتون که هستید.
- وارث من. - وارث من.
- برگزیده. - برگزیده.
شما وظیفه دارید اونجایی که من نتونستم، موفق بشید.
اگه این شراب رو پیدا کنید، معنیش اینه که از من بهترید.
- که از من پیشی گرفتید. - که از من پیشی گرفتید.
- و بالاخره میتونم در آرامش ابدی باشم. - بالاخره میتونم در آرامش ابدی باشم.
- روتون حساب میکنم. - روتون حساب میکنم.
- الکساندر لژه. - الکساندر لژه.
خب، بره به درک.
کیک؟
خب، پس میخواستی بدون من انجامش بدی؟
میدونستم اینجایی.
یهو شراب دیگه اونقدرها هم خسته کننده نیست، مگه نه؟
رنگش خیلی روشنه.
آره.
به نظر میرسه یه شراب جا افتاده باشه.
اول تو.
کادوی توئه.
تولدم مبارک.
وای.
مرتیکه راست میگفت.
چیزی رو برام تداعی نمیکنه.
اصلاً هیچی.
این...
قطعاً از یه نوع انگوره، ولی...
ممم.
ممم.
در هر صورت، نمیتونم بگم مال کجاست.
ایسی؟
خوبی؟
هی.
یه چیزی دیدم.
یه الهامی بهم شد.
تو هم چیزی دیدی؟
من اهل الهام و اینجور چیزها نیستم. بهت که گفتم.
تو هم نیستی.
ببین، داریم درخت میکاریم، تا روی تاک ها سایه بندازیم.
گوسفند هم میاریم تا علف های هرز رو بخورن، و بین ردیف ها کود بدن.
انگار داریم یه دژ در برابر تغییرات اقلیمی میسازیم.
این چیه؟
بادگیر.
اینا باد «میسترال» رو که از شمال شرقی میوزه مهار میکنن.
و باد از توی برج ها تا عمق ۱۲ متری پایین میره، جایی که استخرهایی پر از آب بارون داریم.
خب، باد از اینجا وارد میشه...
No comments yet. Be the first to leave one.