Release info

TearmoonTeikokuMonogatari-08 [AioFilm lol]
A Commentary by AioFilm

Tags

other
Published on: 2023-12-04
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

مترجم

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

مترجم

ارائه‌ای از رسانه‌ی آیوفیلم

میخواید به جنگل برگردید تا سنجاق سر گمشده‌تون رو پیدا کنید؟

آره

...میدونم که درخواستم خودخواهانست

...ولی

من که مشکلی ندارم

!هاع

بخاطر اینکه باعث شدید سربازام بتونن عقب نشینی کنن

بهتون بدهکارم

اگه با این که فقط من همراهتون بیام مشکلی ندارید، همراهیتون میکنم

نمیتونم سربازام رو دوباره برگردونم اونجا

یعـ - یعنی فقط ما دوتا؟

...اصلا از اولشم این مرد بود که باهام اون کارو کرد

!داری باهام شوخی میکنی دیگه

قســــ ۸ ــــمت : شاهدخت میا لبخند فریبنده‌ای میزند

فرمانده دیون

آه، لودویگ-دونو

میخواستم یه درخواستی ازتون بکنم

چی میخوای؟

وقتی که این ماجراها تموم شدن

دوست دارم که شما هم یکی از یاران شاهدخت بشید

یارش بشم؟

ازم میخواید که عضو محافظین شاهدخت بشم و از ایشون محافظت کنم؟

نه، ازتون میخوام که ژنرال بشید

!هان؟ من؟ یه ژنرال؟

برای اینکه میا-ساما به اهدافشون برسن

به یه متحد که توی ارتش باشه نیاز دارن

یعنی می‌خوای بگی باید برم پی ترفیع؟

راستش، من اصلا به ترفیع علاقه ای ندارم

ولی خب، ممکنه انجام دادنش سرگرم کننده باشه

دیون-دونو

به هر حال، الان راجبش حرف زدن بی معنیه

هیچ تضمینی وجود نداره که من بتونم از جنگل زنده برگردم

دِ، چرا داری میخندی؟

نه، هیچی، چیزی مهمی نیست

چون طرف حسابت شاهدخته مطمعنم که از پسش برمیاید و جای نگرانی نیست

این چیزیه که بهش فکر میکنید؟

بنظر من این شما هستید که همچین فکری میکنید، دیون-دونو

!جنگل همینجوریشم شبا ترسناکه

!چرا من باید الان پیش این مَردَکِ بی احساس باشم؟

...ولی

وقتی که کار مهمی دارید خیلی دست و پاچلفتی میشید، شاهدخت

اول از همه اینکه این موقع شب توی جنگل دنبال سنجاق سر گشتن ایده‌ی خوبی نیست

این دلیل خوبی نیست که نصف شب توی جنگل بودنمون رو توجیه کنه

خیلی ساده اید

!ها؟

مخفیانه اومدی تا خودت شخصا با مردم قبیله حرف بزنی، درسته؟

!هان؟

آرا؟ اشتباه میکنم؟

وقتی که داشتم استراحت میکردم و نوشیدنی میخوردم خبرم کردی

فکر میکردم یه همچین دلیل مهمی باید پشتش باشه

!خودشه، دلیلم همین بود

حدس میزدم

البته که من نمیدونم نقشتون چیه، ولی من همراهیتون میکنم

حتی اگه نیاز باشه تا جهنم همراهتون میام

آرا، نکنه که اوضاع خیته؟

سلام خوشگلم، از اینورا

شاهدخت

!چـ - چخبره؟

رسیدیم اونجایی که بهمون حمله کردن، فقط میخواستم در جریان باشید

آ - آ، که اینطور، فهمیدم

اینجا واقعا همون جاییه که بعد ظهر اومدیم؟

شکی درش نیست

ببینید، روی درخت رَدِ تیر هست

...به هر حال باید سریع پیداش کنم

شاهدخت، مثل اینکه همه چیز داره طبق نقشه پیش میره

هوی!، بهتر نیست به جای قائم شدم خودت رو نشون بدی؟

از اونجایی که تا الان بهمون حمله نکردید

فکر کنم برای جنگیدن نیومده باشید، درسته؟

اونا از... قبیله‌ی لولو هستن؟

همونطور که از فرمانده‌ی سربازای امپراتوری انتظار میرفت

دخترک، تو همونی هستی که بعد ظهر اومده بود اینجا، درسته؟

...د - درسته، من

دختر خانم، اینو از کجا بدست آوردی؟

...اون

ازت پرسیدم از کجا بدستش آوردی

...بسته به جوابت

عا، من دیگه نمیتونم اجازه بدم تا اینقدر بی ادب بشید

این دختر، شاهدخت امپراتوریه

و وظیفم حکم میکنه که ازش محافظت کنم، حداقل فعلا

بسته به موقعیت، هیچ رحمی از خودم نشون نمیدم

...تو

خیلی عالیه

کسی که منو توی خط زمانی قبلی کشته

الان داره با جونش ازم محافظت میکنه

...درضمن، شاهدخت

مطمعنم که یه نقشه ای برای روبه راه کردن اوضاع داری

هان؟

اگه همه‌ی اینا طبق نقشته

ممنون میشم بهم بگی که باید بکشمشون یا نه؟

!بجنگم یا عقب‌نشینی کنم، خوش حالم میشم اگه راهنماییم کنی

:منظورش از این لبخند اینه

اگه نقشه ای نداشته باشی ازت نمیگذرم

!درسته

اونام بنظر عصبانی میان

و اینجوری‌م نیست که این مرد بهم سوگند وفاداری خورده باشه

وایسا ببینم، الان اون خودش یه دشمن حساب نمیشه؟

لطفا صبر کنید

!تو...لیورا-سانی؟

شاهدخت، خوشحالم که دوباره می بینمتون

در واقع ایشون، رئیس قبیله‌ی لولو هستن

...و

این سنجاق سریه که من به همسرم هدیه دادم

و بعد از مرگش به دخترمون رسید

گفتین دخترتون؟

...از اینکه این خبر بد رو بهتون میدم متاسفم، ولی

متاسفانه، دخترتون فوت شدن

مرده؟

من این سنجاق سر رو از کسی گرفتم که فکر میکنم نوه‌تون باشه

گفت این یه هدیه‌س بابت اینکه وقتی توی محله‌ی زاغه نشین‌ها بهش کمک کردم

رئیس، شاهدخت کسی نیست که دروغ بگه

ناگفته نماند که بخاطر شاهدخت ما تونستیم نیروهامون رو برگردونیم

!ولی اون دختر داشت به درختمون لگد میزد

چون عقب‌نشینی ارتش نیاز به یه دلیل موجه داره

فکر میکنم رئیستون بتونه منظور مارو بفهمه

درسته

ولی باور کردن همه‌ی حرفای شما برام سخته

!بالاخره شانس بهم رو کرد

در اینصورت، من میتونم اون بچه رو بیارم اینجا

به نظرم موندن توی محله های زاغه نشین، براش خوب نیست

بعدش میتونید تصمیم خودتون رو بگیرید

مزخرفه

اونقدر شجاع هست، که فقط با یه نفر همراه اومده توی منطقه‌ی دشمن

تصور اینکه داره دروغ میگه برام سخته

ممنونم که از نوه‌ام محافظت کردین

بابت بی ادبیه یخورده قبل هم پوزش میخوام

نیازی به عذرخواهی نیست

من به درختی که براتون عزیزه لگد زدم

چطوره که بگیم، مساوی شدیم؟

مهمتر از اون، لطفا با نوه‌تون مهربون باشید

برای اونم بهتره که به جنگل برگرده، تا توی محله های زاغه نشین بزرگ بشه

به هرحال نمیشه پیش‌بینی کرد، که چی ممکنه باعث شروع جنگ بشه

...غرور و یه دنده بودنم بعنوان رئیس قبیله‌ مانعم بود تا

به دخترم اجازه بدم با یکی خارج از قبیله ازدواج کنه

...و شاهدخت داره بهم میگه که

نباید اون اشتباه رو برای نوه‌م تکرار کنم

من واقعا از توجه تون سپاس گذارم

امکان نداره همه‌ی این اتفاقا تصادفی باشه

مطمعنم، قبل از اینکه بیایم توی جنگل، اطلاعات جمع کرده

حتی ممکنه که، افتادن اون سنجاق سرم برنامه ریزی شده باشه

پس این دانای امپراتوریه، ها؟

برای کمک به همچین شاهدختی شاید بتونم بیشتر تلاش کنم

چند روز بعد، میا به پایتخت برگشت، و پدرش شاه امپراتوری تیرمون، احضارش کرد

روزتون بخیر، عالیجناب

اوه، دختر عزیزم، میا

نیاز نیست منو "عالیجناب" صدا کنی

تو میتونی منو "بابا" یا حتی اگه خواستی یخورده خودتو لوس کنی‌ و "بابایی" صدام کنی

خیل خب پدر، راجب چه چیزی میخواستید باهام حرف بزنید؟

شنیدم که شخصا به سرزمین‌های ویکنت برمن که توشون جنگه رفتی

وقتی خبرش بهم رسید، نزدیک بود غش کنم

آرا، خب در حقیقت اتفاق خاصی برام نیوفتاد

...اینو میگی، ولی

شنیدم که مجبور شدی ارتش رو برگردونی

...آرا، آرا

یعنی کی انقدر دهن لقی کرده؟

...راستش یخورده خجالت آوره، ولی

پام به یه درخت گیر کرد و خوردم زمین

!چی؟

!اون درخت چطور جرات کرده همچین کاری بکنه

!کل اون جنگل رو آتیش می‌زنم

نه، پدر

!من، واقعا عاشق اون جنگل شدم

یعنی انقدر خوبه؟

بله

بخاطر همینم، پدر، ازتون میخوام که اون جنگل رو تحت اختیار من قرار بدید، میتونید؟

درسته، اگه جنگل سکوت تحت اختیار شاهدخت در بیاد نجات پیدا میکنه

ولی، از اونطرف هم نفرت ویکنت برمن رو بر می انگیزه

این یه راه حله نصفه و نیمست

ممکنه که انتظاراتم از میا-ساما بیش از حد بوده باشه؟

یعنی ممکنه که ایشون اونقدر که فکر میکردم باهوش نباشن؟

و یا حتی قدیس هم نباشن؟

...اون بالاخره متوجه واقعیت شد، و چشماش داشتن واقعیت رو میدیدن

...ولی

پس برمن، یه شهر به اسم شهر شاهدخت کنار جنگل بساز

و توش یه قلعه برای میا بساز

اینم که داره آتیشی ترش میکنه

نه تنها قلمروش کوچیک تر شده

حالام مجبوره یه شهر و یه قلعه از جیب خودش بسازه

!علیاحضرت، خیلی ازتون سپاس گذارم

من، برمن، تموم تلاشم رو میکنم که این ماموریت رو به درستی به اتمام برسونم

تا لیاقت این افتخار بزرگ رو داشته باشم

درسته، اشراف زاده ها بدست آوردن افتخار رو به هر چیزی ترجیه میدن

اینکه در ازای از دست دادن یه تیکه از قلمروش

ساخت قلمروِ شاهدخت بدستش سپرده بشه، براش میصرفه

الحق که میا-ساما عاقل ترین فرد توی امپراتوری هستن

از خودم خجالت میکشم که بهشون شک کردم

نه، اتفاقا درست شک کردی

حالا که بهش فکر میکنم، میبینم این اواخر هیچ نامه‌ای، از شاهزاده آبل برام نیومده

میا-ساما، یه نامه براتون اومده

از طرف شاهزاده آبل هست؟

!نه، از طرف تیونا-ساماست

هوم، برادر کوچیکه‌ی تیونا-سان؟

...قدیس ارتش انقلابی، تیونا رودولفون

حتی توی این شرایط بَدِ قحطی هم، غذاش رو با مردم شریک میشه

اصلا اون زنیکه این همه غذا از کجا آورده؟

از تولید نوع جدیدی از گندم که مقاومت بالایی داره خبر دارید؟

نوع جدیدی از گندم؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left