The first 200 lines.
تحولات جدید در پرونده خانواده اهل پنسیلوانیا که از یه دبیرستان شکایت کردن
به خاطر اینکه گفته شده از طریق وبکم لپتاپ پسرشون، ازش جاسوسی میکردن
خبر رسیده که ممکنه هر دو طرف به زودی برای سازش به توافق برسن
یعنی ممکنه تو این پرونده توافقی در کار باشه؟
حالا این دو نفر کنار ما هستن
یادت میاد که مارک واقعاً تهدیدت کرده باشه که اگه توافق نکنی
حضانتت رو از پدر و مادرت میگیره؟
تعجب نمیکنم، ولی
یادم نمیاد
اون تابستون مارک یه چیزی برای قاضی فرستاد
و توش قید کرد که صورتحسابش بهروزه
ما درخواستی برای پرداخت هزینههای وکیلمون تنظیم کردیم
جالب اینجا بود که شرکت «بالارد اسپار»
که باز هم میگم، یکی از تاپترین شرکتهای حقوقیه، ساعتی ۲۵۰ دلار از «لوئر مریان» میگرفت
و مارک برای خدماتش ساعتی ۴۲۵ دلار طلب کرده بود
به نظر من که این دیوانگیه
این موضوع حسابی مدرسه رو شاکی کرد
و اونا هم تلافی کردن و گفتن این رقمها غیرمنصفانهست
این ثابت میکنه که تمام هدفشون همینه؛
پول و فلان و فلان
اون نگران بود که اگه کار به دادگاه بکشه
مدرسه سوابق من رو وسط بکشه
بخشهایی از سوابق منم همچین پاک و بیگناه نبود
بلیک هم از نظر تصویر عمومی، اصلاً به خودش کمکی نمیکرد
سابقه خیلی بدی داشت. مثلاً همهش ماریجوانا میکشید
علف میفروختم ولی خب در سطح خیلی کم
بالاخره باید از یه جایی علف گیر بیاری، نه؟
و واسه همین، اون تقریباً همیشه یا تو حبس خانگی بود یا آزادی مشروط و اینجور چیزها
وکیلم گفت اونا قراره رسانهها رو پر کنن
از هر چیز منفیای که دارم تا کل کشور ببینن
چیزهایی که میتونست مانع رفتنم به دانشگاه بشه
یا مانع کار پیدا کردنم در آینده. این موضوع یه جورایی منو ترسوند
آدم هیچوقت دلش نمیخواد سرنوشتش رو به دست چند نفر غریبه بسپاره
و خانواده رابینز هم از همون اول میگفتن
و تو تمام مصاحبهها هم گفتن که
بحث اصلاً پول نبود، موضوع فقط
دیگه با کی مصاحبه کردید؟
خانواده رابینز
خب، مصاحبه با خانواده رابینز؛ حتماً خیلی خوش گذشته
در نهایت، میدونی که آره، داری کار درست رو انجام میدی
اما از طرفی، به اطرافت نگاه میکنی و میبینی بقیه
واسه چیزای مسخره چه پولهای کلانی میگیرن، و با خودت میگی:
میدونی
«چرا من نتونم همچین پولی بگیرم؟»
خانواده رابینز بارها گفتن که دنبال پول نیستن
تو باورت میشه؟
یه منطقه آموزشی در فیلادلفیا جریمهی جاسوسی با وبکم رو پرداخت میکنه
منطقه آموزشی
منطقه آموزشی «لوئر مریان» ۶۱۰ هزار دلار پرداخت میکنه
تا دو پرونده شکایت بابت استفاده از تکنولوژی ردیابی مخفیانه از راه دور رو فیصله بده
با اینکه پدر و مادرم نمیخواستن توافق کنم
من توافق کردم؛ این تصمیمی بود که خودم گرفتم
آخرِ سر، با دست خودم برگه توافق رو امضا کردم
خامِ حرفای مارک هالتزمن شدم
وقتی دبیرستانی باشی و بشنوی یکی ۶۰۰ هزار دلار پول گرفته
با خودت میگی: «اوه، واو!»
میدونی، پیش خودم میگفتم: «این میتونست من باشم، نه؟»
مثلاً، چرا از من جاسوسی نکردین؟ منظورم رو میفهمی؟
خیلی عجیب بود
اینکه بلیک اون همه پول گرفت، یه جورایی مثل
اون فیلم «چک سفید» بود، یادته؟
فرض میکنم میدونی با این چیکار کنی. اوهوم
همیشه میدونستم که میخوام موفق و پولدار بشم
و یادمه با خودم میگفتم:
«خیلی راحتتر از اون چیزی بود که فکرش رو میکردم.»
اولش به نظر میرسید مبلغ خیلی زیادیه
اما بعد میشنوی که بیشترِ اون پولها به جیب مارک هالتزمن رفته
در نهایت توافق کردن که به بلیک رابینز ۱۷۵ هزار دلار بدن
و ۴۲۵ هزار دلار هم بابت هزینههای قانونی و مخارج ما پرداخت کنن
فکر من این بود که این توافق چندان بزرگی نبود
یادمه با خودم فکر میکردم: «چطور فقط ۱۷۵ هزار تا گیرت اومد؟»
اون فقط ۱۷۵ تا گرفت
فکر میکردم حدود ۶۰۰ هزار تا گیرش اومده و باز هم به نظرم حقش بیشتر بود
فکر نمیکنم به بلیک مشاورهی درستی درباره اینکه چیکار کنه داده بودن
اینکه بلیک رابینز صد و خردهای هزار تا بگیره
و وکیلش چهارصد و خردهای هزار تا
واقعاً ظالمانه بود
من شوکه شدم. هیچکس نمیتونست هضمش کنه
اون بیشتر از من پول گرفت. خیلی بیشتر
من فقط بابت ساعاتی که صرف انجام کارهای لازم شده بود پول گرفتم
هیچ پول اضافهای به جیب نزدم
دلیل اینکه کنگره قانونی وضع کرده تا برای وکلا انگیزه ایجاد کنه همینه
که اگه موردی از نقض حقوق شهروندی دیدن
تشویق بشن که برای خیر و مصلحت جامعه وارد میدون بشن
آدم همیشه میشنوه که وکیل یه درصدی از توافق رو برمیداره
اما تو این پرونده، بلیک رابینز بود که یه درصدی از پول رو گرفت
و وکیل بود که پول قلمبه رو زد به جیب
من وکیل نیستم، ولی اون پیشنهاد واقعاً افتضاح بود
من نماینده والدین دانشآموزهای «لوئر مریان» بودم
و با آقای هالتزمن و هنک هاکهایمر دور یه میز نشستم
و بحث و مذاکره کردیم
جالب اینجاست که اون بخش، راحتترین قسمت پرونده بود
رابطهی بین من و آقای هالتزمن
در ملاء عام، اون با من بد بود
اما پشت صحنه
من اون جلسات رو خیلی صمیمانه و با همکاری دوجانبه توصیف میکنم
خیلی جالب بود
من و مارک رابطهمون خوب بود
فکر کنم میدونست نقش ما چیه و وظیفهمون چیه
و میدونست هدف ما و هدف منطقه آموزشی چیه:
بازسازی اعتمادی که جامعه به این سیستم آموزشی عالی داشت
اون ما رو مجبور کرد این برگه رو برای توافق امضا کنیم
و بعد از اون دیگه حتی خبری هم ازش نشد
فقط داشت ما رو بازی میداد
هنوز یادمه که تو کل اینترنت میخوندم
که بلیک یه آدم آشغاله و لیاقت این پول رو نداره
و این پولِ مالیاتدهندههاست و مال اون نیست
و نباید دست اون باشه
واکنشها واقعاً برعکس و مسخره بود
همه تو «لوئر مریان» فکر میکردن ما داریم مالیاتها رو بالا میبریم
ما مالیاتها رو بالا نمیبردیم
منطقه آموزشی حتی یه قرون هم از جیب خودش نداد
پول از بیمه مسئولیت عمومیشون پرداخت شد
فکر نمیکنم کسی فکر میکرد «لوئر مریان» لنگِ پوله
و این مبلغ قرار بود به بودجه ۲۰۰ میلیون دلاریشون لطمه بزنه
بحث فقط ضربه خوردن به اعتبارشون بود
مدرسه تمام امکانات دنیا رو داشت تا گندکاریش رو ماستمالی کنه
میدونی، افبیآی اومد، خبرنگارها اومدن
و بعد یهو همه چیز انگار دود شد رفت هوا
انقدر تو مخفی کردن قضیه زیر پا گذاشتن حقایق حرفهای بودن
هزار دلار گرفتی که میشه گذاشتش تو صندوق امانات ۱۷۵
و حدود ۲۵ هزار دلار هم نقد بهت میرسه
با اون ۲۵ تا، میخوام یه ماشین بگیرم. - اوه، چه خوب
یه ماشین میخواستم. ۱۵ سالم بود که گرفتمش
و راستش قبل از اینکه گواهینامه بگیرم باهاش رانندگی میکردم
یه بنز ML 350 بود
یه ماشین آلمانی
دو هفته بعد از اینکه خریدمش، زدم به دل یه رودخونه
بارون میاومد. ماشینم وسط رودخونه از کار افتاد
سعی کردم دوباره موتور رو روشن کنم و روی صفحه نوشت
کار ماشین تموم بود. باید نجاتم میدادن. تهش مجبور شدم دوباره همون ماشین رو بخرم
هنوز برام مبهمه که چرا خانواده بلیک رابینز
یه پول شش رقمی گرفتن، در حالی که به جلیل حسن فقط ۱۰ هزار دلار رسید
تازه وکیل هردوشون هم یکی بود
اینجا یه مشکل جدی وجود داشت
کی میدونه، شاید داشتن منو موقع انجام کارهام تو خونه میدیدن؟
این واقعاً منو میترسونه
بعد از کنفرانس خبری، همه چیز ساکت شد
دیگه خبر زیادی از وکیله نداشتیم
اینجوری نبود که واقعاً پیگیر حال ما باشه یا اینجور چیزها
میدونست که قراره اون پول قلمبه رو بگیره
اما من فقط ۱۰ هزار دلار گیرم اومد
مامانم میگفت: «خدای من، فقط ۱۰ هزار تا گرفتیم.»
در مورد جلیل، اون مجبور نبود هیچ توهینی رو تحمل کنه، خب؟
تو روزنامهها بدنام نشد
ما احساس کردیم که با توجه به شرایط، اون مبلغ منصفانهایه
هزار دلار پول زیادی نیست ۱۰
این مبلغیه که تو اکثر پروندههای قضایی
واسه منطقه آموزشی در حد یه جریمهی ناچیز و «حقالسکوت» حساب میشه
عملاً یعنی هیچی
ما میخواستیم از منطقه آموزشی «لوئر مریان» شکایت کنیم
مامانم نگران بود که با پخش شدنِ
عکسها و اسکرینشاتهای من و قضاوت مردم دربارهم
چه تاثیری روی من میذاره
قبل از اینکه کار به دادگاه بکشه، توافق کردیم
اونا ازت میخواستن که یه قرارداد عدم افشا یا حکم منع صحبت امضا کنی
هیچوقتِ هیچوقت اون روزی رو که وکیل کِرون گفت:
«اگه قرارداد عدم افشا رو امضا کنی، حاضرن ۱۰ هزار دلار بهت بدن» فراموش نمیکنم
قیافهش بدجوری شکستخورده بود
این دقیقاً مصداقِ اینه که:
«این چندرغاز رو بگیر، این برگه رو امضا کن، خفه شو و برو پی کارت.»
و من گفتم: «کرون، تو این رو امضا نمیکنی
چون یه روزی قراره داستانت رو برای همه تعریف کنی.»
ما نمیخواستیم امضاش کنیم، واسه همین قرارداد عدم افشا رو رد کردیم
و با مبلغ
حدود ۱۳۵۰۰ دلار یا یه همچین چیزی توافق کردیم
و انگار این قضیه اون رو عوض کرد
عوض شد. واقعاً با چشمای خودم دیدم
دیدم که یه پسر جوونِ بااعتمادبهنفس، بامزه و شاد چطور تبدیل شد به
چیزی که من بهش میگم افسردگی
من هیچوقت نتونستم کنار بیام... انگار اون اعتمادبهنفس دیگه برنگشت
فوتبال رو ول کردم. دیگه تو هیچ کلوپ یا ورزشی شرکت نکردم
آره، واقعاً خیلی سخت بود
میدونم این چیزیه که بقیه هم باید بدونن
«لوئر مریان» با اینکه مؤسسه فوقالعادهایه
اما نقصهایی هم داره که باید اصلاح بشن
بعد از اون همه اتفاق، دیگه تو مدرسه دل و دماغ نداشتم
واسه همین فقط سعی میکردم فارغالتحصیل بشم و تمومش کنم بره
فکر میکنم اگه مامانم نبود، شاید حتی درسم رو هم تموم نمیکردم
اصلاً فقط میخوای بزنی بیرون، همین
سخته که از مدرسهت شکایت کنی
در حالی که هنوز داری اونجا درس میخونی تا مدرک بگیری
مطمئن نیستم که اگه جای اونا بودم، مجبورشون میکردم بیشتر یا سختتر بجنگن
اونا نمیدونستن با چی طرف هستن
اینکه مورد حمله و تحقیر قرار بگیری
خیلی دردناک بود. به عنوان یه پدر یا مادر، واقعاً آدم رو از پا درمیآورد
وحشتناک بود
خانواده رابینز رو میدونم که خیلی کلافه شده بودن
و یه جورایی از اون همه سر و صدای رسانهای حسابی بریدن
و همینطور از اون همه نگاههای منفی که بهشون میشد
اما بعد، خواهر بلیک شروع کرد به پیگیری یه شکایت دیگه
نمیدونم چطور شد که
مثلاً چرا یه سال بعد بود و همون موقع انجام نشد
یه سال گذشت؟ یهو بی مقدمه
یه دفعه رابینزها خواستن دوباره ازشون شکایت کنن
نمیدونم اونا یا هر کس دیگهای چطور میتونستن
چیزی جز این فکر کنن که: «اوه، لابد باز پول لازم دارن.»
من دیگه یه جورایی با قضیه کنار اومده بودم
تو فیلادلفیا رفتم دانشگاه
اما هیچکس رو از اون مدرسه نمیشناختم
No comments yet. Be the first to leave one.