The first 200 lines.
پیشتر در هارتلند. نظرت راجع به یه کار اینجا... چیه؟
اینجا توی هارتلند؟ جدی میگی؟
نمیتونم بهت حقوق بدم ولی جای خواب و غذا داری.
آره.
خب، لیزا، میخوای خواهرت رو پیدا کنی؟
واقعاً میخوام. جک بارتلت!
از دیدنت خوشحالم، نیت.
نمیتونم جلوی آیندهنگریهامو بگیرم.
منظورم اینه که، چقدر مونده تا دیگه نتونم سوار اسبم بشم؟
اون دکسه. وای، این خیلی...
احمقانهست؟ من میخواستم بگم جذاب.
دوباره این کارو میکنی؟
چی کار کنم؟ ازدواج کنم؟
تو این کارو میکنی؟
یه روزی.
خوبه که میدونم.
یه روزی مثل اِیمی سوارکار خوبی میشم.
مطمئنم اِیمی قبل از اینکه بتونه راه بره، سوار اسب بوده.
پس... موفق باشی که بهش برسی.
چالش رو قبول میکنم.
ممنون!
به نظر میاد که دوستش داره.
چند وقته که اسب کاتینگ شده؟
خب، اون برای اسب کاتینگ شدن پرورش داده شده بود.
ولی صاحبش فرستادش پیش یه مربی.
که یه جورایی خستهاش کرده بود.
پس دارم برمیگردونمش به اصول اولیه.
به جوکر نشون بدم که کار میتونه سرگرمکننده باشه.
یکی از شما میتونه دروازه رو برام بگیره؟
آره. بذار کمک کنم.
من از پسِ یه دروازه برمیام، کابوی.
کابوی.
چراگاه شمالی یکم زیادی چرا شده.
فکر میکردم گوسالههای یکساله رو بیاریم پایین.
یکم زودتر امسال.
آره، منم به همین فکر میکنم.
شاید من بتونم... هدایت گله رو برنامهریزی کنم.
میدونی، مسیر رو برنامهریزی کنم.
داری درخواست میکنی که رئیس گله باشی، لو؟
واقعاً نمیشه بهش گفت رئیس گله.
فقط رئیسِ دکسه.
شاید باید چند تا آدم دیگه استخدام کنیم.
نه. وقتی برای اون کار نداریم.
باید سریع انجام بشه.
خب، دکس خیلی بیتجربهس.
فکر میکنم نقش همیشگیمو حفظ کنم.
درسته. منطقیه. اهم.
شاید ما، آ...
از دره اسپارو میریم.
از اون تنگه استفاده میکنیم تا اونا رو کنار هم نگه داریم.
منم میخواستم همین رو پیشنهاد بدم.
هی. سلام بچهها.
خب، ما باید اون گوسالههای یکساله رو بیاریم پایین.
از تپه، زودتر از چیزی که انتظار داشتیم.
اِیمی، میتونی بهمون کمک کنی؟
یا با نیتن برنامه داری؟
آه، خب، جنبه منفی بردن اون اینه که...
اون سر کارش تو جاده میمونه.
ولی آره، در واقع دوست دارم کمک کنم.
خوب میشه جوکر رو از میدون بیرون بیاریم.
تا با گاوها کار کنه.
عالیه. کیتی تو چطور؟
اوه، متاسفم.
ریور تا چند ساعت دیگه برای شبنشینی میاد.
یه سوارکاری طولانی توی مسیر برنامهریزی کردیم.
اوه، هیچ مشکلی نیست، عزیزم.
برنامههاتو بهم نزن.
ما... با چهار نفر هم انجامش میدیم.
عالیه. آره.
مطمئنم با چهار نفر از پس گله برمیایم.
آقای پرایس!
آقای بارتلت.
یه دقیقه وقت داری؟
بله!
اوضاع تو مسابقات چطوره؟
اوه، در واقع دیشب تو ساندری یه مبلغ خوبی بردم.
خب، تبریک میگم! ممنون.
ام، خب، یه لطفی ازت دارم.
گریسی خیلی یهویی باید بره مونتانا.
و بابا چند روزیه که تنهاست.
برای همین داشتم فکر میکردم که آیا میخوای بری...
و یه مدت باهاش وقت بگذرونی؟
اون معمولاً آدمهای گذشتهشو به یاد میاره، پس...
دیگه هیچی نگو، نیتن. من...
همین الان دارم راه میافتم.
من... سر راه میرم و نیت رو میبینم.
همین که رسیدم به شهر.
عالیه. ممنون.
خیلی برام ارزش داره.
همین که پرسیدی، خیلی برام مهمه.
هی.
آقا؟ یکم گمشده به نظر میرسید.
گم نشدم، فقط، اِم...
دارم وقت میگذرونم.
آقای جک بارتلت؟
سلام. من دوست نیت پرایس هستم.
اوه، خب، اگه دوست دارید میتونم سوئیتش رو بهتون نشون بدم.
میخواستم ببینم...
ممکنه بتونید ایشون رو بیارید بیرون؟
بعد میتونیم تو حیاط شما ملاقات کنیم.
آقای پرایس حالشون خیلی مساعد نیست.
حاضر نیستن از اتاقشون بیان بیرون.
آه.
این برای ایشون معمولیه؟
خب، پیش میاد.
احتمالاً از یه ملاقاتکننده استقبال میکنه.
خب، من... من که کلاً چند دقیقه بیشتر وقت نداشتم، برای همین...
یه وقت دیگه میام.
ممنون. باشه.
وای، چقدر خوشحالم که داریم این کارو میکنیم!
اصلاً نمیدونی چقدر به یه شب دخترونه احتیاج داشتم.
منم همینطور!
یه برنامه کامل برامون چیدم.
امشب فیلم میبینیم، به مامانم گفتم ۱۰ جور خوراکی برامون بخره!
تا لنگ ظهر میخوابیم، بعد فردا میریم اسبسواری...
و ببینیم میتونیم اسبهای وحشی رو پیدا کنیم.
عالیه!
وایسا، اون دکس، گاوبازه نیست؟
اصلاً میتونیم بهش بگیم گاوباز؟
یعنی، تا از محوطه اومد بیرون، با صورت رفت تو زمین.
بار اولش بود! اون خیلی بانمکه.
وایسا، باید ازش بخوای باهامون بیاد اسبسواری.
آه، کاش میتونستم، ولی اون داره کمک میکنه...
به مامان و مامانبزرگ کمک میکنه که فردا گله رو جابجا کنن.
این کار میتونه خیلی بزرگ باشه، پس... وایسا، چرا ما کمک نکنیم؟
آه، خب، من فکر میکردم قراره بریم اسبسواری تو مسیر...
اوه، میتونه باحال باشه!
اونا باید سر کله سحر راه بیفتن.
من که کلاً سحرخیزم!
منظورم اینه که، دنبال اسبهای وحشی هر وقت خواستیم میتونیم بگردیم.
خواهش میکنم؟!
باشه. به مامانم میگم.
آره، عالیه!
این عالی میشه.
صبح بخیر، صبح بخیر.
پسر، دیشب که اومدم، حسابی خوابیده بودی.
لو به من گفت که امروز دارید کل گله یکساله رو جابجا میکنید.
آره. آره، برنامهمون همینه.
چی تو فکر و خیالت رفته؟
ناتان دیروز بهم زنگ زد.
ازم خواست برم و باباش رو تو "ویندوارد" ملاقات کنم.
اوه! چه خوب. نیت چطوره؟
نمیدونم. ندیدمش.
حاضر نیست از اتاقش بیاد بیرون.
آه.
و چی، نذاشتن بری داخل؟
نمیتونستم برم تو، لیز.
مایلز گرنت رو دیدم.
اون یه گاوداره که قبلاً میفروخت...
از قدیم به ما غلات و تجهیزات میفروخت.
و اون به زور از من بزرگتره ولی اونجا بود...
بیروح و با واکر راه میرفت.
آه عزیزم، دیدن یه دوست قدیمی تو این وضعیت سخته.
من فقط خشکم زد، لیز.
فقط تونستم فکر کنم که...
جک، اولش با سمعک شروع میشه...
و آخرش با توئه که داری آب آلو میخوری...
تو یه سالن غذاخوری پر از غریبههای پیر.
مسخره بود.
نه، نه! این یه واکنش طبیعیه.
ولی میدونی چیه؟
باید باهاش کنار بیای.
موافقم.
و نمیخوام مردی باشم که حرفشو پس بگیره.
نخواهی بود.
و آب آلو...
آره. اونقدرها هم بد نیست.
محکم باش.
خب، لو که همیشه دلش میخواست زمام کار رو به دست بگیره.
هیچ شانسی هست که با من بیای شهر؟
عزیزم، خیلی دوست داشتم، ولی الان سارا بهم زنگ زد...
سارا، همون کارآگاهی که برای پیدا کردن تامی استخدام کرده بودم.
اوه، خبری شده؟
تامی الان تو پیست مسابقه Country Mile هست.
و نمیدونیم چقدر اونجا میمونه.
برای همین سارا یه جلسه ساختگی ترتیب داده...
و من باید راه بیفتم.
باشه، میدونم. میفهمم.
باشه. باشه. تو برو. تو برو.
من باهات میام، مامانبزرگ.
میتونیم برای پدر نیت یه کم کلوچه ببریم.
همه کلوچه دوست دارن.
آخی!
وایسا، چی؟! فکر کردم موافقت کردی...
که امروز باید گله یکساله رو جابجا کنیم.
درسته، ولی ناتان ازم خواست که به پدرش سر بزنم.
معلوم شده که اون...
اخیراً با مشکلاتی روبرو شده.
و فکر میکنم اونجا بیشتر میتونم مفید باشم.
میخوای ما بدون تو بریم؟
تو خوب از پسش برمیای، لو.
من کاملاً بهت اعتماد دارم.
پدربزرگ، من میتونم به آقای پرایس سر بزنم.
ناتان از من خواست این کارو انجام بدم. فکر میکنم کار درستی کرد که از من خواست.
میخوای منم باهات بیام؟
نه، خواهرت به کمکت نیاز داره.
تازه من...
خودم چند تا کار دارم که باید سر و سامون بدم.
اون به من زنگ زد، ایمی.
ازم کمک خواست و من میخوام در حقش کار درست رو بکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.