The first 200 lines.
زود باش
اخه بدبختا چطور میخواین با وحشیا بجنگین؟
اونا با تبر میان سراغتون. میفهمین؟
برای این دوتا امشب امشب از شام خبری نیست.فهمیدین؟
اگه همه ی محصولاتمونو بگیرین چجوری زندگی کنیم؟
چجوری به بچه هام غذا بدم؟
چقدر داد میزنین
چرا اینقدر غر میزنین؟ این که اولین بار نیست
ولی ما از گرسنگی میمیریم
راست میگه. منطقی باشین
بریم. کارمون اینجا تموم شد
ما چطور بدون هیچی زندگی کنیم؟
باید از روز من رد شین که بذارم با همه ی محصولاتمون برین
چطور جرات میکنی؟
اینجا چه خبره؟
از اینا بپرسین. دارن کارمونو سخت میکنن
از اینجا بلند شو
نه
نکنه دلت یه درس درست حسابی میخواد؟
هرکاری میخواین بکنین
اگه مشکلی دارین به فرمانده جدید بگین
بریم
چیکار میکنی؟
شبیه مقامات نظامی هستین
فکر نمیکنین زیادی دارین به این مردم سخت میگیرین؟
به تو ربطی نداره
شمشیرتونو بندازین
برو کنار
اول شمشیرتونو بندازین
یه مقام نظامی نباید شمشیرشو از روی خشم بکشه
به شما شمشیر ندادن که روی مردم شمشیر بکشین
اینطور نیست؟
تو کی هستی که به من بگی چیکار کنم
من یه عابرم
پس رد شو برو
گفتین که دارین دستورات فرمانده جدید رو
اطاعت میکنین. این حقیقت داره؟
بله. درسته
چه مرد شروری
بریم
قربان.قربان، بذارین ما بریم...حداقل یکم غذا بهمون بدین
پسرم مریضه. داره از تب میسوزه
قول میدم فرار نمیکنه
لطفا بذارین بره یه جای خنک. التماستون میکنم
ساکت شین. نمیخوام یه کلمه دیگه بشنوم
چندتا از مردم چوسان برده ی ما هستن؟
حداکثر بیست تا
بیست تا؟ گفتی بیست تا؟
از 20 تا برده چقدر گیرمون میاد
ساسونگا، تو جدیدا چت شده؟
تو همه افرادتو بردی که یه نفر به نام لی سون شین رو بکشن
و برده هم که نیوردی به اندازه کافی
من شرمنده ام رئیس
دوباره برکرد اونجا. ما سه برابر این تعدادو میخوایم
که بتونیم به سربازا غذا بدیم و اسلحه تهیه کنیم
بله رئیس
تاجران برده کی میان؟
فکر کردی کی هستی که بهم تف میکنی؟
الان به حسابت میرسم
بسه. اگه اینا زخمی بشن پول کامل نمیگیریم
اره. دختر خوشگلی مثل تو نباید از این کارا بکنه
من میخواستم تمومش کنم و کاری بهشون نداشته باشم. ولی اونا منو زدن و بهم تف کردن
چی؟ کدومشون؟
تو هونگ زیبای منو زدی؟
یه بار دیگه این کارو انجام بدی میکشمت
بریم. وقت نداریم. بازار به زودی بسته میشه
هونگ، حالت خوبه؟
بشتابید و ببینید
سالم ترین و قوی ترین برده های چوسان رو ببینید
بشتابید و ببینید دوستان، ما اونارو با قیمت باورنکردنی میفروشیم
این قیافش خوبه آشپزیشم خوبه
اینو ببینین
بفرمایین قربان. نظرتون چیه؟
بد نیست
کمپ کیونگ هونگ جزیره نوک دون، همکیونگ
چشم از اینجا بر ندار
نذار هیچ کسی یا چیزی از مرز رد شه. فهمیدی؟
نگران نباشین قربان و برین استراحت کنین
شب بخیر قربان
سردته؟
گفتی اهل گپسان و اینایی؟
تو که باید به سرما عادت داشته باشی.چرا میلرزی؟
اون سردش نیست.ترسیده
ایلسو، چطور ذهنمو خوندی؟ واقعا عالی هستی
هوا طوفانی و سرده. دلم برا شراب لک زده بود
هی بچه. یکم میخوای؟
اگه فرمانده بفهمه چی؟ نه ممنون
اشکال نداره یکم بخور
اره اون خودشم الان مست کرده و خوابیده
نترس بابا یکم بخور
من یه بطری سفارش دادم واون دوتا بطری بهم داد
تازه برام قر هم داد!
چرا نزدی پشتش؟
مطمئنین چیزی نمیشه؟ اگه غارتگرا حمله کنن چی؟
ما بلدیم چیکار کنیم. فصل برداشت خیلی وقته تموم شده
غارتگرا هم فقط همون موقع ها میان. نگران نباش
باشه
این چه کوفتیه؟
کی اونجاست؟
چه اتفاقی افتاد؟
فرمانده
تو یکی از فرماندهان اینجایی؟
خودمم
توی نا بخرد، نگهبانات هردنبیلن (بی قانون)
تو خر کی باشی؟
من فرمانده جدید پایگاه، لی سون شینم
هیونگ
...نمیدونی که چوسان و نوک دون خط اصلی
جنگ در برابر دشمن با روخانه تومان بین ما هستن؟
چطور میتونی به نگهبانات اینقدر آسون بگیری؟
منو ببخشین
مافوق تنبل، زیردستای تنبل تحویل میده
...اگه چنین اتفاقاتی یه بار دیگه بیوفته
طبق قانون نظامی مجازاتت مرگه
پاشون به مرز رسیده
جنگ آسونی نخواهد بود
به دست اوردن قلب سربازا
اولین اقدام من خواهد بود
لی سون شین اولین آزمون نظامی خود را در سال 1572 در
در سن 28 سالگی داد، اما پس از افتادن از اسب در آن رد شد.
چهارسال بعد در سن 32 سالگی او
در ماه دوم و در آخرین سفر خود در آزمون قبول شد
اما راه خود را بسیار دشوار دید.
او با ناجوانمردی پس از رد درخواست شخصی مافوق خود برکنار شد
حین تمرین در مرکز آموزش های نظامی
گزارش محرمانه یکی از افراد حسود باعث شد تا او نتواند
فرمانده پاپو شود
فرمانده پایگاه چوسان و فرمانده ارشد نظامی نوکدون
اینها مقام هایی بودند که در سن 40 سالگی به او داده شد
جزیره نوک دون تنها در برابر غارتگران نبود,
بلکه نقطه بزرگ استراتژیکی به شمار میرفت.
عدم حفاظت از نوک دون برای چوسان به معنای تقدیم کردن همکیونگ و
ساحل کانگ وون به غارتگران بود
...در حالی که سون شین از مقر شمالی چوسان محافظت میکرد
در اواخر دهه ی 1580 یک نیروی قدرمتند در شمال شرقی پدیدار شد
منچوری به عنوان یکی از قبایل غارتگران (جورچیان) شروع به تشکیل حکومت نظامی قوی
به رهبری نورهاچی کرد و حتی مینگ بزرگ را
تهدید کرد
دربار سلطنتی مینگ در این زمان دچار مشکلات جدی
توسط مقامات فاسد، شد مشکلات داخلی با تهدید
جورچی ها (غارتگران) شدت گرفت و مینگ را در معرض سقوط تدریجی قرار داد
اوساکا 1586
جنگ داخلی 120 ساله در ژاپن پایان پذیرفت و
و پس از مرگ اوا نوبوناگا یه قدرت تازه به روی کار آمد who
که بیشتر دایمیو ها (ارباب ها) را متحد کرد.
اول توکوگاوا
بله عالیجناب
هیده یوشی
کمکم کنید
من برای متحد کردن سرزمینم به شما بیشتر از هرکسی نیاز دارم
لیاسو، من به کمکتون نیاز دارم
من هیچ آرزوی شخصی ندارم
فقط میخوام به مردم و سرزمینمون خدمت کنم
لطفا حرفمو باور کنید. حقیقت رو میگم
قسم میخورم که نمیخوام باهاتون بجنگم
مادرمو به عنوان گروگان فرستادم پیشتون. این کافی نیست؟
من متوجه نمیشم عالیجناب، چرا جلوی لیاسو زانو زدین؟
شما که میدونین اون چقدر سفت و سخته
چرا جلوش ضعف نشون دادین؟ اونا شمارو قدرتمند میدونن
تو دیدی که من زانو بزنم؟
عالیجناب
تو فقط یه شایعه شنیدی
واکیزاکا، تو میتونی دنیا رو با یه اسب در اختیار بگیری، ولی نمیتونی با یه اسب
کنترلش کنی
برای کنترل جهان نیروی بیشتری لازمه
صبور باش. واکیزاکا
میخوام در برابر توکوگاوا لیاسو یه مبارزه متفاوت داشته باشم
عالیجناب نایب السلطنه
لیاسو من از این بی احترامیت رنجیدم
تو مگه سوگند وفاداری یاد نکردی؟
باید به استادت احترام بذاری
هیده یوشی
نایب السلطنه
مقامی که امپراطور به من داده رو نادیده میگیری؟
چطور جرات داری اینجوری گستاخی کنی؟
یادت باشه من زیاد صبور نیستم
و دایمیوهای (ارباب ممالک) وفادار من توی این اتاق هستن
من خشونت دوست ندارم ولی بهت اطمینان میدم
که دایمیوهای وفادار من تحمل نمیکنن اگه رفتارت رو ادامه بدی
مفهومه؟
بله قربان
از آغاز فروتنانه به اودا نابوناگا خدمت میکرد
بعد از 20 سال ادامه ی ظلم و جاه طلبی
.. در آرامگاه هونو، نوبوناگا را کشت هیدیوشی
با حذف آکچی خائن قدرت را در دست گرفت
...توکوگاوا لیاسو افسانه ای را تحت فرمان خود در اورد هیدیوشی
توانست مقام نایب السطنه را به دست بیاورد
و به عنوان فاتح در رقابت، قدرت را دست گرفت
تنها جایی که مونده کیوشوعه
به زودی کیوشو رو تحت فرمان خودم در میارم
بعد از اقیانوس میگذرم و چوسان رو میگیرم
مینگ بزرگ در دستای منه. فهمیدین؟
بله قربان
کشور گشای ضالم، تویوتومی هیدیوشی.
اون شروع میکنه شخصیت واقعیشو نشون بده
اعلیحضرت هنوز خوابن؟
پیشخدمت یوون هستم. بیدار شدین؟
اعلیحضرت پیشخدمت دربار اومدن
پیش خدمت دربار اینجا هستن
بهش بگو تنهامون بذاره
No comments yet. Be the first to leave one.