The first 150 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
پسشون بده.
پسشون بده.
پسشون بده!
بچههامونو پس بده!
بچههامونو به گلهمون برگردون!
پسشون بده!
عه، چت شد یهویی؟
چیزی نیست...
یه نفر یهجایی گریه کرد.
چی گفتی؟
نمیدونم بغض چیو دارن میخورن.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد. 2
وایسا!
زودباش!
حالا که چی؟
اوی، اوی، اون چیه؟!
اینم از این.
چرا درست بعد اینکه از یه مشت هیولا
مثل سگ خوردیم باید زمینا رو شخم بزنیم؟
با توجه به اینکه کالج بشته شده، مجبور میشیم خودمون غذای خودمونو کشت کنیم.
هی.
داشتیم درباره اینکه تو اون موقع چهقدر خفن بودی حرف میزدیم، ریان.
آه.
اعضای خانواده من باید سریعالعمل باشن.
قدیما اینجوری نبودی ولی.
حتی تو بالارفتن از درختم افتضاح بودی.
من فقط از باختن متنفر بودم.
هه...
به کی باختن؟
به تو نمیگم.
ها.
قدیما؟
شما دوتا از بچگی باهم دوست بودید؟
خانوادههامون باهم ارتباط دارن.
شماها!
میخوام ببینم دستاتون مشغولن!
چشم.
فیلوملا-ساما.
آلکیونه-سان، بودی؟
فیلوملا بهنظر حالش خوب نیست.
میذارمت زمین.
اون کیه؟
یه چیزی تو مایههای مانوس فیلوملا.
این جواب دریوری چی بود دیگه؟
حالت خوبه؟
میرم آب بیارم.
ممنون. لطف میکنی.
اتاقش چه خالیه.
کلاس چی بود؟
هرکدوممون باید یه مانوسو نابود میکردیم.
این شخص خیلی با نبود کردن چیزا ناسازگاره.
همیشه مریض میشه.
همیشه؟
دفعه اول هم که همدیگه رو ملاقات کردیم از حال رفت.
از حال رفت؟
عام...
آلکیونه-سان...
بله؟
فیلوملا...
چرا اینقدر نگران منی؟
من همیشه تو و زوئی رو میپاییدم.
جلوی دیگران هم حرف نمیزنم.
تو باید به من مشکوک باشی.
حق با توئه.
بار اول که دیدمت، حالت خوب نبود،
و بازم جوابمو دادی تا فقط باهام مهربون باشی.
حتی باهام حرف زدی.
و خب... واسه من، بهنظر میاومد یه عالمه درد داری میکشی.
منم تا همین چندوقت پیش همینطوری بودم.
واسه همین فکر کردم شاید بتونم به حرفات گوش بدم.
اوه، اگه چیزی هست که نمیخوای بهم بگی، طوری نیست.
اگه چیزی هست که میخوای بهم بگی، میتونی.
هرکاری که دوست داری بکن.
آزاد بودن سخته،
ولی حتی اگه اشتباه کنی یا شکست بخوری، همیشه میتونی دوباره سعی کنی.
عیبی نداره.
من درکت نمیکنم.
آزادی؟
میتونم شکست بخورم؟
تا حالا کسی بهم همچین حرفی نزده.
آب اوردم.
ممنون، لوسی.
منم این طرز فکر نیکوکارانه رو درک نمیکنم.
مطمئنم فقط غرور کاذبه.
چت شده؟
بخور دیگه.
یهمقدار حالت بهتر میشه.
باشه.
بیا بریم، چیسه.
آره، حق با توئه.
نمیخوام بیشتر از این مزاحم بشم.
بهخودت زیاد فشار نیار. یهمقدار استراحت کن.
ممنون.
اون آبو حروم کردم.
«نباید از چیزایی که یه نفر دیگه بهت میده بنوشی، بخوری، یا استفاده کنی.
معلوم نیست توش چی باشه.»
این درسیه که بعضی خانوادهها میدن.
بهنظر خانواده اونم همینطوریه.
که یعنی...
میتونی یه روز بهم نظرتو دربارهش بگی؟
م-ممنون.
چیه؟
من واقعا خودبینم.
علاوه بر اون، فیلوملا واقعا مهربونه.
هرکسی یه خودبینیای داره.
من نمیتونستم به کسایی که همیشه خواسته بقیه آدما رو به قیمت پرداختن از خودشون برآورده میکنن اعتماد کنم.
هیچ معلوم نیست که یهروزی قراره چهکار کنن.
تو هم مهربونی.
من نمیدونم که تو هم قراره چهکار کنی. بهت اعتماد ندارم.
هن؟ یهویی چت شد؟
خیلی چیزا بود که میخواستم بپرسم...
ولی با اون وضعیتش، نمیتونستم به خودم اجازه همچین کاری رو بدم.
اون بچه اون روزی...
نمیتونستن یه آدمو بکشن اگه به اون سختی تونستن یه مانوسو بکشن.
به سرنخهای بیشتری نیاز دارم.
چرا؟
چرا نمیتونم من...
چرا نمیتونم آب یا چایی که یه نفر بهم داده رو بخورم؟
در گذشته...
آلکیونه...
شما هرچیزی که بهتون گفته شد رو پذیرفتید، بدون توجه به اینکه چهقدر آزاردهنده بود.
شما فقط پیروی میکردید.
ولی الآن، نمیکنید.
چرا؟
نمیدونم.
بخاطر اینکه اون...
نمیدونم.
ولی...
دیگه نمیتونم این کارو انجام بدم.
مجموعه جدید لغات شناسایی شد.
درحال پخش پیام.
آلکیونه؟
فیلوملا، دیگه حروم کردن شانسایی که بهت دادمو تحمل نمیکنم.
صدای مادربزرگ...
امکان نداره که بتونه به همین راحتی حرف بزنه یا یه پرنده بفرسته وقتی که کالج قرنطینه شده.
یه پیام؟
از قبل آلکیونه رو برنامهریزی کرده؟
من خونهای ندارم که یه مایه ننگی مثل تو رو راه بدم توش.
که... که من...
اگه چیزی که بدست میآری یهچیزی به مسخرگی دوستیه،
باید به فکر یه راهی باشم که ترتیبتو بدم.
که من نتونم فرار کنم.
بههرحال، کاری که بهت میگن رو انجام بده.
وظیفهتو انجام بده.
اگه میخوای پدر و مادرتو ببینی،
نباید حتی وقت داشته باشی که ناله کنی.
پخش تمام شد.
No comments yet. Be the first to leave one.