The first 200 lines.
نیزه دار بنگال
با شرکت : گری کوپر
کارگردان : هنری هاتاوی
فیلمنامه : والدمار یانگ - جان بالدرستون
هندوستان
ترجمه وزیرنویس - م. تاج الدینی فروردین1402
خیلی خوب. ساعت 2:30 فردا متشکرم. خداحافظ.
ممنون، گروهبان
گزارش جیره بندی اسب، سی ام هوسار.
پرونده های عمومی هنگ
هر کدوم از این دکمه ها نشان دهنده یک گروه سربازه متوجه شدی؟
بله قربان خوبه
مهمترین ترین دکمه ها در نزدیکی مرز شمال غربیست
بله، همیشه
ما باید از300 میلیون نفر محافظت کنیم
و بیشترین خطر اینجاست
برای آدم تازه کاری مثل من خیلی رومانتیکه
میدونید،کیپلینگ و همه اینها
رومانتیک؟
خب، اولش آره
یه دکمه دیگه برای حرکت
چهل ویکمی مربوط به نیزه داران بنگال
اینجا، نزدیک پاس.
پاس؟ به چه معنا؟
به معنی مانور است
همانطور که سرهنگ استون در گزارشش قید کرده
صدای شلیکو می شنوی، همیلتون؟
تیراندازی معمولی قربان.
بله،و "آفریدی" داره بهشون شلیک میکنه
یه گلوله هم از کنار ما رد نشد
خوبه ، هندریکسون سرباز خوبیه
خوکهای آفریدی که کاملاً سردرگم نشون میدن
و قادر به پاسخ دادن به آتش نیست.
خب، اگر این طرح جواب بده از کارش تقدیر خواهد شد
برنامه به اندازه کافی خوبه قربان اگه کسی جز محمدخان بود
اون یه سگ باهوشه
بله، البته ، باید میدونستم
اما این بار طعمه مارو خواهد خورد
و اگه بتونیم برای یکبار از آن تپه ها بکشیمش بیرون
تا بتونیم عقب نشینی اونو قطع کنیم
اون وقته که تو چنگ ماست
من15ساله منتظر چنین چیزی هستم
خوک آفریدی کی وارد عمل شویم،هندریکسون؟
به هیچ وجه شلیک نکنید دستور سرهنگ استونه
دستورسرهنگ؟
نارین سینگ
حالا میشه یه کاری بکنیم ؟
دستورات سرهنگ، مک گرگور
اما ابله پیر اینو پیش بینی نکرده بود
من خوشم میاد در جنگ کنار تو باشم
...اما برای زمان صلح، شما کمی
کمی چی؟
کمی بدون فکر عمل میکنی
مسلسل ها
به پیش
با کمال تأسف
فرمان به شما واگذار شد
البته شما از دستورات من خبر نداشتید
از دستورات خبر داشتم قربان
پس چرا اطاعت نکردی؟
به خودت میگی سرباز؟
کاری ندارم
سرهنگ هند را می شناسه مگ گرگور اما شما نه
درسته ، من نمیشناسم
من فقط یه اسکاتلندی-کانادایی احمق هستم.
که تقدیر منو به اینجا کشونده
اون یه سیخ گذاشته پشت من
واقعیتش رو بخوای اون برای هنگ یه وحشته
مک گرگور
سرهنگ این حقو داره که هر طور فکرمیکنه عمل کنه وهرچی میخواد بگه
سوار شین
یه چیز دیگه قربان
دو جایگزین امروز از دهلی آمده
کاغذبازی
روز اول که وارد این هنگ شدیم
نمیدونستیم910روز باید اینجا بمونیم
نه
ما بیشتر شبیه مک گرگور فکر و عمل میکردیم
در مورد این دو جایگزین بگو
چی میخوان برامون بفرستند؟
از بلوز: ستوان فورسایت
ازآبی ها، درسته؟ خب،ناسلامتی این یه هنگ مد روزه
همش رنگ و جلا اون یکی کیه؟
از سندهرست: ستوان استون.
چی؟
از سندهرست؟
یه توله جوون که هنوز پشت لبش سبز نشده
بدون تجربه؟
مستقیم از کالج نظامی
به این برهوت؟
خدا بهمون رحم کنه
گفتی اسمش چیه؟
دونالد استون، قربان
کی گفته که درامور شخصی من دخالت کنید
...ببخشید، مدام فراموش میکنم
که شما سرهنگ مافوق هستید
بله
به خودت نگاه کن، تام
حدود دو سال دیگه بازنشسته می شوید.
پس تو به دنبال پسرم فرستادی چون دلت برای من می سوزه
همینطوره؟
اصلاً
ایده این بود که بعد از رفتن شما
نام استون را در 41 سالگی نگه داریم.
در ارتش جایی برای احساسات گرایی نیست
منصفانه نیست که اونو بدون آزمایش به خونه برگردونیم
با این حال
اون طبق روش من عمل میکنه یابرمیگرده
البته.
و در اولین نشانه
...طرفداری از طرف شما یا هر کس دیگه
قابل تحمل نیست
این یه دستوره سرگرد همیلتون.
همونطور که گفتی سرگرد
این امتیاز سرهنگه که هر کاری بکنه
وهرچی خواست بگه
مک گرگور، امروز صبح با دو افسر جایگزین ملاقات میکنی
ستوان فورسایت و استون
بله قربان ، اس . استون؟
پسرش.
چی گفتی؟
گفتم پسرش
نمیتونم تصور کنم "رامرود" پیر هم یه انسانه
قطار، ساعت 10:30 میرسه آقای مک گرگور
بله قربان
خانم،شما سه شنبه بیست ونهم بامن ازدواج میکنید
ساعت ده صبح در کلیسا حاضر باشید این یه دستوره
علاوه بر این، لباس شما اصلاً مناسب نیست
می خواستی با من صحبت کنی مک گرگور؟
نه قربان
امیدوارم دنبال کننده خوبی باشه
نه ، نیست
ببخشید؟
یه استون کافی نیست باید دوتا داشته باشیم
اوناهاش، خود رامرود کوچکتر
همه چی خوب بود؟ ممنون قربان
هیچ کس دیگه نمیتونه باشه به همون اندازه ازخودش متشکره
ببین چطوری براش می پرند
به چمدانش نگاه کن، همه چی همین طوره
خب، بریم کارو تمام کنیم
نه، من یه کاسبی کوچک دارم.
شما جایگزین های ارزشمند را دریافت می کنید
من مک گرگور هستم، لنسر، اومدم دنبال شما
اوه، نوعی کمیته استقبال، مگه نه؟
خوشحالم که منو قابل دانستند
هنگ عملاً یه هفته است که از نفس افتاده
اوه؟
سبک وزن سفر میکنی
خب، می بینی من انتظار داشتم مدتی اینجا بمونم
درصورتیکه مزاحم شما نباشم
از نظر من هیچ مزاحمتی نیست
خداحافظ.
و خیلی ممنون از لطف شما
خواهش میکنم
از چمدان وچیزای دیگه به خوبی مراقبت شده؟
ازهمه چیز، ممنون
میتونم آقای مک گرگور را معرفی کنم، خانم لیس؟
خیلی خوشوقتم؟
خداحافظ.
خداحافظ خداحافظ
اون کیه؟
درقطار ملاقاتش کردم
کار خوبی نیست که اینجا با افراد عجیب و غریب صحبت کنی
اینجا هندوستانه
...شما که اونارو نمی شناسی ممکنه
اوه.. می فهمم.
جاسوسه خوشگل با افسر جوان لنسر ملاقات و وادارش میکنه اسرار مهم نظامی را فاش کنه
و بدین ترتیب امپراتوری نابود میشه
ملودرام، مک گرگور عزیزم، ملودرام.
اونقدرها هم خنده دار نیست آقای استون
فکر نکنم براتون مهم باشه
اما اسم من استون نیست
نیست؟ نه،اسمم فورسایته
خب، پس، اون باید استون باشه
عالیه ، خیلی خوبه
تقریباً درخشان
آقای استون؟ مک گرگور هستم، اومدم استقبال شما
خیلی لطف دارید
...آقای استون، آقای
گفتی اسمت چی بود؟
فورسایت
آقای استون، آقای فورت
در قطار با هم آشنا شدیم درضمن اسمم فورسایته
برای فورسایت خیلی داغه
قلعه، سنگ. استون، فورت
فورت، استون، خنده داره
تا شما دو نفر صحبت میکنید من ترتیب چمدانهارو میدم
عجب آدم چولمنی
رفتارش دوستانه است
نه نیست؟
همان چیزی که همیشه از یه افسر واقعی
در مرز، تصور میکردم
مادرم رو مجبور کردم منو به سنت هرست بفرسته
من باهویت اسکاتلندی-کانادائی خودم
یه مقدار به امپراطوری لطمه وارد کردم
منظور از اینکه ما در مرزهستیم چیه؟ لژیون خارجی؟
من حتی فکر نمی کردم پدرم بدونه که من در سندهرست هستم،
تا زمانی که این اتفاق افتاد
چی؟
فرستادن شما برای استقبال از من
No comments yet. Be the first to leave one.