The first 42 lines.
لازم نیست بهم دستور بدی
تصمیم میگیرم که حدم مشخص کنم
چون این کار منه
خدا شاهدمه
اون چیزی رو که تموم کردم شروع می کنم
لازم نیست که صبر کنی
این لحظه رو کنترول میکنم
من قفلش می کنم و بار میزنم
میذارم کامل متمرکز بشه
ذهنم بازه
تمام چیزی که داری از اون پوستت اوه خدای من
متوقفش نمیکنی پسر
یه چیزی درباره تو هست
باعث میشه حس کنم زن خطرناکی ام
یه چیزی درباره
یه چیزی درباره
یه چیزی درباره
تو
مجبورم میکنه کارهایی بکنم که نباید بکنم
یه چیزی درباره
یه چیزی درباره
یه چیزی درباره
هیچ چیزی برای اثبات نیست من ضد گلوله ام
میدونم دارم چی کار میکنم
با اون روشی که ما حرکت می کنیم
مثل اینکه مارو با یه چیز جدید آشنا کنه
می خوام بچشم
برای بعدا نگهش می دارم
طعم اون رو بچشم
چون من دهنده ام
چون من گیرنده ام
این فقط طبیعیه
من برا ی خطر زندگی می کنم
تمام چیزی که داری از اون پوستت
اوه خدای من
متوقفش نمیکنی پسر
یه چیزی درباره تو هست
مجبورم میکنه احساسی مثل یک زن خطرناک داشته باشم
یه چیزی درباره
یه چیزی درباره
یه چیزی درباره
تو
No comments yet. Be the first to leave one.