The first 200 lines.
.یکی دیگه برات آوردم
.صبح بخیر
امروز قراره چی بشه؟
...معلوم نیست، ریپ. ولی میدونم که
.میدونم بهتر از این نمیشه
خب، از اینجا بهبعدش که فکر کنم همهاش سر پایینیه دیگه، نه؟
.بریم سر کار - .چشم، قربان -
!واو، واو - !هی، بریم -
.جیمی، خودتُ جمع و جور کن
.راه بیفت. زود
.آره
...در جریان اخبار میذارمت، ولی فعلاً
.آره، نمیدونم
.تمام این محوطه رو پلمپ کنید
.هی، هی، هی
منظورت چه محدودهای از این منطقهست؟
.ببین، امروز باید این منطقه رو حفاری کنم
بعید میدونم امروز خبری از .حفاریکاری باشه
،ببین، اصلاً از کجا معلوم
.این استخوانها باستانی نباشن
.تو گفتی چالهاش تازه کنده شده بوده
حتماً به این معنی نیست .که استخونهاش هم تازه باشن
،اگه این استخونها بنظرت قدیمی میاومدن
.اصلاً خبرمون نمیکردی
،توی سایت "ایبی" میفروختیشون .و به حفاریات ادامه میدادی
هی، میدونی چیه؟ .الان زنگ میزنم وکیلمون
.مسخرهبازیه - .آره، هر طور راحتی -
.میدونی چیه؟ بشاش توش
.باشه، خلاف قرارداد اجارهمونه
از کجا معلوم، این استخونها
استخون یه مورمن مذهبی نباشن !که گمشده بوده و یکی پوستشُ کنده
.هی، هی، هی، هی
.از نظر منکه خیلیهم تر و تازه میاد
تا چه محدودهای از این منطقه رو میخوای پلمپ کنی؟
.تا خود افق
« یـلـو اِسـتـون »
:مترجـم « AbG سـروش »
.ریپ، دامهای بین درختها سرگردون شدن
.داریم میایم سمتت
.دامها بین درختها سرگردون شدن .میخوام که تو هم باهام بیای
...اِم - اجازه که -
،ازت نخواستم .جیمی، دستوری بود
.یالا بریم
.بدو، بیا - فکر کردم که گفتی -
اسبسواری کنار دامها مضطربشون میکنه؟
پس بنظرت اون هلیکوپتر اونجا چیکار میکنه؟
.حالا هم زودباش، عقب نیفتی. بدو
،گروه خوبی اون پایین هست ...بیا
.بریم دورشون کنیم
.خدای من
.از اسبت عقب نیفت
!بلند شو
.یکی بره سراغ اسب جیمی
!للوید
.به این کسخل کمک کن سوار اسبش شه
!اینطرفی هدایتشون کنید، لامصبها
...هی
.هی، هی
...هی
،قبل اینکه طنابشُ باز کنی .افسارش رو بگیر
.باشه
.حداقل راهرفتنت داره میشه شبیه گاوچرونها
.فکر نکنم مناسب اینکار باشم
.هیچکسی نیست، جیمی
.باید مناسب خودت بکنیاش
کلاهت کجاست؟
.خب، برو پیداش کن .بدون کلاهت برنگرد
.انقدر بهت گیر میدن تا دیوونه شی
بچهها کجان؟
.سریال میبینن
میخوای تمییزکاریها رو من تموم کنم؟
.بنظر خودکشی بوده .ولی خودکشی نبوده
،نه شغلی ،با سه تا بچه
.نه غذایی
و بابامهم که صد در صد .نمیتونه ازشون مراقبت کنه
.ما هم نمیتونیم
.والدین سامانتا اوضاع روبراهی دارن
.خونۀ خوبی توی سیاتل دارن
تنها مشکل اینه که .باهاش صحبت نمیکنن
.اگه بهشون میگفت، جوابشون نه میبود
.اما حالا دیگه نمیتونن نه بیارن
.خودکشی نبوده. از خود گذشتگی بوده
...هی
.هی
.هی، هی، هی
.بیا. بیا
.آره
کِی میان؟
.ظهر، فکر کنم
.مسیر طولانیایه
.براشون بهتره
.که از اینجا دور بشن
،ولی این مناطق .طولی نمیکشه که خالیِ خالی شه
.البته که نقشه هم از اول همین بوده
،اگه دوست داریم خونواده باقی بمونیم
.احتمالاً ما هم باید بریم
.دوباره شکستمون دادن
هی، میشه یه لطفی بکنی؟
تیتُ از اینجا ببری؟
.آخه نمیخوام رفتن پسرعموهاش رو تماشا کنه
بعد یه سؤالایی میپرسه .که نمیدونم چه جوابی بهشون بدم
میخوای کجا ببرمش؟
.هر جایی دور از اینجا
.تیت، بیا باباتُ ببین
.هی
تو دردسر افتادم؟
.نه، رفیق
.به هیچ وجه
میخوای بری دیدن بابابزرگ؟
کدوم یکی؟ - .بابای من -
!مراقبش باش
!دورش کن
.سه تا دیگه الان میاد
.آقای داتون
!آقای داتون
.بریم سراغ اون حرومیِ لختصورت
!هی، للوید. للوید
بیا این گوساله مادههای اتیکتقرمز رو
!ببریم توی کانکسها - .باشه -
.اصلاً خوب نیست
اگه اسبی امروز ریز من ،همچین حرکتی میزد
،پروستاتم راست میفتاد روی زمین
.جلوی روم
حالا پسرم برای این .سوارکاریهاش تنبیهاش میکنه
.سرطان رودۀ بزرگ داره
پسرم دکترشه، و همین هفتۀ پیش
چند سانتیمتر از رودهاشُ .از معدهاش کشید بیرون
!عجب
.دنبال آقای جنکینز هستن
بهش گفتی که اینجا سیگار کشیدن ممنوعه؟
.بله، آقا - پس چرا هنوز داره سیگار میکشه؟ -
...والا... من
.دلیل همچین قانعکنندهای آوردن، قربان
.عذر میخوام، خانم - خانم؟ -
.بانو
بانو" فقط باید به زنی نسبت داده بشه"
،کوچیکتر یا نزدیک به سن ازدواج باشه
که، توی عصری که این واژۀ چرت ،مصطلاح عموم مردم شد
.حدود 13 سال بود
و از اونجایی که من مشخصاً ،فرسخها با این سن فاصله دارم
،و مشخصاً متأهل هم نیستم
واژۀ مناسب برای زنی مثل من
."میشه "دوشیزه
،ولی اگه بهم بگی "دوشیزه"، آلفرد
با این چنگال کوفتی .میزنم چشماتُ در میارم
.طبق قوانین اینجا، سیگار کشیدن ممنوعه
واقعاً؟
خب، از نظر منکه وجب به وجب اینجا
.در حال سیگار دود کردنه، آلفرد
مگه اینکه این قانون فقط ،برای من گذاشته شده باشه
که باورش برام سخته
چون اولین باریه که پامُ اینجا میذارم
چی میخوای؟ - .که اَلم شنگه به پا کنم -
حاضری ببینی؟
.میرم آقای جنکینز رو براتون صدا کنم
.خیلی ممنون
.هی، ستونپنجم
.یه پیک دیگه برام بریز
بعد فکر میکرد چرا
ازش میخواستم که .اینجا رو ترک کنه
.ولی الان دیگه فکر نمیکنه
،اگه هر کمکی ازم ساخته بود .فقط لطفاً خبرم کن
.سلام، جان
چه میکنی، اِمت؟
،اون اسبه داشت خیلی اذیت میکرد
.ولی اصلاً تسلیم نشدی
.هیچوقت نمیشم
حالت چطوره، جان؟
.خسته و گرسنه
.منظورم حال بلند مدتت بود
چونکه... رئیسی میخوایم
.که حواسجمع باشه
.مبارزۀ سختی پیش رو داریم... جان
کی بهت گفت؟
.میکی گفت که سرطان داری
.داشتم، اِمت
.از تو معدهام درش آوردن
.ما دیگه جوون نیستم، جان
.شاید یه جوون باید کارو بدست بگیره
.خب، بگو کی
میشناسیش، اِمت؟
.نه، منم نمیشناسم .پس باید با من کنار بیای
پس یعنی کاملاً کشیدنش بیرون؟
.آره، کاملاً خوب شدم
پس دیگه لازم نیست .درموردش صحبتی بشه
.با هیچکس
متوجهای؟
.مطمئن شو که میکی هم متوجه بشه
در چه حالی؟
.هنوز نمیدونم
.امروز همهش بدتر و بدتر میشه
خودت چی؟
.خانم گفت از خونه بیام بیرون
.دیگه ایدههام برای سرگرمکردن آقا ته کشیده
با خودم گفتم تو شاید .چندتا ایدۀ جدید داشته باشی
.شاید
اسبه چطوره؟
.مثل یه بیماری واگیردار میمونه
.بنظر امروز در اختیار منی
میخوای چیکار کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.