Release info

Wait in Beijing E21
A Commentary by hanchuhan20

Tags

other
Published on: 2022-03-12
Downloads: 11
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"افسانه ها داستان انسان های گذشته رو میگن"

"که توی تاریکی زمین زندگی میکردن"

"پرنده ی کوچک را فرستادند"

"تا مسیر روشنایی را پیدا کنند"

"بر فراز جزایر پرواز میکند"

"آیا میتونم مکانی برای استراحت پیدا کنم؟"

"بیا با هم رویاهامون رو بسازیم"

"شاید کسی باشه تا به حرفام گوش بده"

"شاید پیدا کردن خورشید، رویای خیلی بزرگی باشه"

"ولی من میخوام نور هدایت کننده تو باشم"

"گاهی انقدر تنهام که حمل مشکلات برام خیلی سخته"

"حرفایی که هر گز نمیتونم بهت بگم"

"دلیل ادامه دادنمون چیه؟"

"چرا داریم به جلو رفتن ادامه میدیم؟"

"دستایی که به خاطر مشت شدن؛ زخم شدن شاید بهتر باشه یه قدم عقب بریم"

"همیشه فکر میکردیم میتونیم این آزادی رو داشته باشیم"

"حالا که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم هیچ چیز تغییر نکرده"

"وقتی احساس کردی عاشق شدی"

"توی مشتت بگیرش و هرگز رها نکن"

"اون رویا رو"

"اون رویا رو"

"اون رویا رو"

"بال های تنهام در نهایت"

"با پیدا کردن تو تونستن پرواز کنن"

"ممکنه کوچک باشه ولی در نهایت داستان ما رو رقم زدن"

"بیا تا به دنیای پر از گل های شکفته با هم نگاه کنیم"

"انتظار در پکن"

"اپیزود 21"

در گفته های مدعی علیه یه سری مشکلات وجود داره

ولی این مشکلات قابل کنترل ان

...با توجه به بزرگسال بودن شاکی

ایشون باید توانایی تشخیص موقعیت های خطرناک رو داشته باشن

...ایشون میتونستن با کمی دقت از بروز

چنین مشکلاتی جلوگیری کنن

...بعد از بررسی دقیق واقعیت ها و شواهد مدنظر

...همینطور مد نظر قرار دادن هیئت داوری

این دادگاه مدعی علیه ، شونگ دا، رو

موظف میکنه تا 10 درصد از مسئولیت ها رو به عهده بگیره

حالا؛

خاتمه دادگاه رو اعلام میکنم

اعتراض دارم این تبعیض نیست؟

اون نوشیدنی نخورده بود

شما توی دادگاه حضور دارید

اگه به مختل کردن دادگاه ادامه بدید از اینجا بیرونتون میکنم

"شو تیان؛ ممنون که این فرصت رو بهم دادی"

"ولی من همه چیز رو خراب کردم"

"یه جورایی از اینکه دیگه غرغرات رو نمیشنوم، ناراحتم"

"میدونم که تو بهترینی" "امیدوارم موفق باشی"

"به دست آوردن هر فرصتی به معنای این نیست که آدم موفقی هستی"

"من بخاطر این فرصت، بهت مدیون ام"

"ولی بدست آوردنش بستگی به خودم داره"

"من باید مسئولیت آسیب رسوندن به کوین رو به عهده بگیرم"

راستش فکر نمیکنم همه اینکارا رو بخاطر هیچی انجام دادم"

"بعد از این قهوه برمیگردونمت بیمارستان"

"میتونم بگم حداقل فرصت امتحان کردن شانسم رو داشتم"

"چه مدته که با هم ازدواج کردیم؟"

"داستان عشقمون باید خیلی تاثیر گذار باشه"

"وگرنه چرا باید هنوز تو رو به خاطر داشته باشم اونا گفته بودن من فراموشی گرفتم"

"...ولی من واقعا"

"واقعا تو رو بخاطر میارم"

"شنگ شیا داستان ما از اینجا شروع شد"

"اولین بار بود که یه دختر اینقد جدی و در عین حال مهربون رو میدیدم"

"خیلی ازت خوشم اومده بود"

"ولی متاسفانه دیر دست به کار شدم و تو تا اون موقع رفته بودی"

داداش شو

شائو لین من به تمام طرح ها نگاه کردم

این نه ولی دو تا طرح دیگه خیلی خوبن

این چی؟

یه قرار ملاقات بزار که با طرف دربارش حرف بزنیم

باشه همین الان بهش زنگ میزنم ممنون داداش

چرا اینقد هیجان زده ای؟

چرا طرح های من رو بدون خبر برای یکی دیگه فرستادی؟

خیلی طرح های خوبی بودن

ولی من هنوز اون طرح ها رو کامل نکرده بودم تو همینطوری فرستادیشون

واقعا نباید اینکار رو میکردی

ژنگ ژنگ قرار نیست چون یه بار شکست خوردی همیشه این اتفاق بیوفته

من فکر میکنم ایده هات خیلی هم خوب بودن

استفاده از عناصر سنتی چینی و اپرای پکن

با سبک بازی ما همخوانی داره

به نظر من که خیلی خوبن

فقط تو همچین فکری میکنی

دفعه ی قبل که برای ارزیابی رفتم رو فراموش کردی

آخر سر چی گیرم اومد؟ بهم گفتن به درد نخورم

همه اعتماد به نفس ام رو از دست دادم

نمیخواستم ایندفعه هم همون اشتباه رو بکنم ولی تو همه چیز رو به هم زدی

واقعا چرا همچین کاری کردی؟ چرا؟

...خب

...من...من

میدونی چیه؟

به عنوان یه طراح دوست دارم از طرح هام تعریف کنن

من یه بار شنیدم به اندازه کافی خوب نیستم نمیخوام دوباره این جمله رو بشنوم

همه فکر میکنن، تان ژنگ ژنگ، طراح خیلی افتضاحبه

من اینکار رو فقط بخاطر خودت کردم

از اونجایی که مامانت به فکرته زورت میکنه که لباس زیر بلند بپوشی. تو واقعا همچین کاری میکنی؟

اون واقعا میپوشه

!تو خفه شو

برو بیرون

شما ادامه بدید

ژنگ ژنگ، اینقد عصبانی نباش من اشتباه کردم باشه؟

واقعا فکر میکردم فرصت خوبیه

نیمی از بازی طراحی شده؛

شاید بتونیم با هم روش کار کنیم

تازه رئیسم واقعا از طرح هات خوشش اومده بود دوست نداری مصاحبه کنی؟

واقعا میخوای این فرصت رو از دست بدی؟

معلومه که نه حتما برای مصاحبه میرم

خوبه که میخوای بری

ولی باید برای اینکارت سرزنش میشدی

مهم اینه که میخوای بری

پرتاب دقیقی بود کارت تو بسکتبال خوبه ها

عصبانی نباش دیگه

داداش تو واقعا مایه ی افتخاره چینی هایی

...همچین شام خیریه بزرگی رو

هر کسی نمیتونه برگزار کنه

مطئنم میتونی توی دور دوم نمایندگی موفق بشی

خب... این قضیه به حمایت شما بستگی داره

...راستش، برگشتن به چین و پیشرف تو اونجا

از آرزو های قدیمیم بود

پسرتون هم باهاتون برمیگرده؟

یه ضرب المثل قدیمی هست که میگه "سیب از درختش دور نیوفته"

به سلامتی

این جیاو شیاو دو هست

اون دختر شباهت خیلی زیادی به جوونی همسرتون داره

بیاین بنوشیم

ممنون

بابا

عمو چن عمو ژونگ

ایشون شیاو دو هستن

سلام

ما شراب نداریم باید بریم شراب بیاریم

ببخشید

کسی اینجا نیست میتونیم یکم استراحت کنیم

باشه بیا یکم بشینیم

هنوز برات سخته نه؟

مشکلی نیست

ببخشید

بابام مجبورت کرد بیای اینجا

راستش رو یخوای من از همچین مهمونی هایی خوشم نمیاد

همشون دارن برای همدیگه پز میدن واقعا بهش عادت ندارم

اونقدا هم بد نیست

ولی به نظرم یکم شبیه "دنیای آبی" هست

!هیچ شباهتی به دنیای آبی نداره

یه ایده ای دارم چی ؟

بیا به جاش بریم دنیای آبی

واقعا؟

اگه تو جرئتش رو داری همرات میام

بیخیال بابا، با وجود این همه آدم نمیشه تکون خورد همه بهم خیره نگاه میکنن

تا حالا هیچ وقت دوست دخترت رو اینجا نیاوردی نه؟

معلومه که نه چه برسه به پرستار بچه

متوجه شدم این مدت بیشتر از قبل لبخند میزنی

واقعا؟

اصلا متوجه نشده بودم شادی واقعا ناخودآگاهه

همینطوره

ولی به نظر میرسه شادیم قراره به زودی به پایان برسه

اونا درست مثل یه ماهی سم ان

ماهی سمی؟ منظورت چیه؟

چون همه حرفاشون آزار دهنده اس

بیا بریم

یه ایده ای دارم

به نظر میاد خیلی گرم گرفتن بهتره فعلا اونجا نریم

رفتن

فکر کنم بهتره برگردیم

باید ازت تشکر کنم

بخاطر اینکه توی مهمونی همراه کوین بودم؟

بخاطر اینکه باعث شدی لبخند بزنه

من فقط میخوام اون توی زندگیش شاد باشه

من به عنوان یه پدر واقعا ناامید کننده ام

تموم این سال ها که داشتم برای کارم تلاش میکردم

اون دنبال یه راهی برای فرار کردن بود

خب راستش منم قبلا با پدرم یه مشکلاتی داشتم

...ولی نمیدونم چرا وقتی

شما رو میبینم دلم براش تنگ میشه

والدین همیشه در عذابن

ولی من فکر میکنم پدرت دختری مثل تو رو دوست داشته

اگه اون به مشروب خوردن ادامه بده خودش رو نابود میکنه

تو تنها کسی هستی که میتونی نجاتش بدی

میرم دنبالش

هی

بزار معرفیت کنم

این جو ه یکی از دوستای خوبم

اینم جیاو شیاو دو ه

بزار یه چیزی بهت بگم اون یکی از بهترین طراح های لباسه

واقعا؟ آره

از دیدنت خوشبختم به سلامتی

بیاین

یه سوالی دارم میتونی بهم بگی اون چقدر مشروب خورده؟

حتما

خب چقدر خورده؟

هی کوین دوست دخترت یکم سخت گیره

آره ولی فقط یکم

ببخشید ولی من میخوام تا وقتی که اون هوشیاره باهاش برقصم

باشه حتما

بیا بریم

بعدا باهات حرف میزنم برو

بزودی میبینمت

"کی این

عمو میخواستم باهاتون حرف بزنم

چی شده؟

من میخوام تا چند روز دیگه برگردم پکن میخوام اونجا کار پیدا کنم

واقعا میخوای برگردی؟

خیلی مدته که اینجام کوین هم حالش بهتره. از اون بابت خیالم راحته

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left