The first 200 lines.
هی، داشتم روی این خاکوبی کار میکردم
و تقریباً مطمئنم این خطوط کوچیک توی مولکول یه رمزه.
فکر میکنی باید به پترسون خبر بدم تا با هم روش کار کنیم؟
آخه، اون طرفدار بزرگ "تقریباً مطمئنم" نیست،
و حالا که بهش فکر میکنم همچین از منم خوشش نمیاد
شاید بهتر باشه تا وقتی رمزش رو بشکنم صبر کنم
تو چی فکر میکنی؟
اوه، از اونا گذاشتی، آره
پس به کار روشون ادامه میدم، آره
استیوارت!
دلت میخواد اون خالکوبیت رو ول کنی و روی ماهوارهای که الان از آسمون افتاد تمرکز کنی؟
ببخشید ببخشید، فقط یه چیزی دربارهی این بدجوری رو مخم رفته، میدونی؟
میدونم چه حسی داری
استیوارت! شوخیت گرفته؟
لطفاً بهم بگو پهنای باند رو روی اون خالکوبی مولکولی مصرف نمیکنی
کینگا...
برا من هدسِت بیسیم بخر
خرید هدسِت بیسیم
ونگوگ؟
خالکوبی رو کرک کردم، فکر میکنم باید ببینیش میشه فردا اول وقت همو ببینیم؟
رئیس هرست!
سلام استیوارت
میشه بیام تو؟
البته
داشتم توی یه رستوران همین نزدیکیا شام میخوردم و...
پیامت رو دیدم
به نظر خیلی مهم میومد برا همین زود خودم رو رسوندم
خیلیخب، ممنونم
میتونم یه نوشیدنی یا...
نیازی نیست
باشه، باشه
خب...
این خالکوبی، با رمزشکنیش به لیستی از اسامی رسیدم
همهی کسایی که زمانی صاحب این نقاشی بودن
نقاشی از خود ونگوگ
آره، و یادمه وقتی تو خیابون چهاردهم بهت برخوردم یه دوستی همراهت بود
اون گفت همه ونگوگ صداش میکنن چون گوشش...
یه گوشش قطع شده بود
بگذریم، شاید خالکوبی دربارهی اون نیست
ولی گفتم محض اینکه شاید باشه...
فقط خواستم بهتون هشدار بدم
حالا که مطرحش کردم به نظرم احمقانه میاد
نه استیوارت
احمقانه نیست
خوشحالم برا این مورد سمت من اومدی
زمان حال
بابانوئل اینارو برات آورده؟
وای خدای من...
خیلیخب بچه، از وقت خوابت خیلی گذشته
بلدی شب بخیر بگی؟
یه بغل گنده
ممنون که قبل از کریسمس آوردیش
آره، وقتی همهی این اتفاقات تو سه هفته تو خانوادهی کانر میفته بتانی حسابی گیج میشه
هی، کمترین کاریه که ازم بر میومد
شما بچهها بیشتر به کلورادو سفر کردید
فکر میکنی میتونم این کادوها رو دوباره بستهبندی کنم
و توی هواپیما برای اینکه گریه نکنه بعنوان کادو بهش بدم؟
آره
هی، مشکلت چیه؟ تموم شب ساکت بودی
وقتی جین حقیقت رو بفهمه، نابودش میکنه
- این یکی؟ - من خوبم
فقط خستهام
هی، خیالت دیگه راحت باشه اون دیگه برگشته
دوباره از دستش نمیدی
این یکی چی؟ نه؟
پاسپورتتون آقا
به برلین خوش اومدید
اون خوشگل نیست؟
جین؟ جین؟
جین!
میتونه یه راه ارتباطگیری باشه...
هی
صبح بخیر
تموم شب رو اینجا بودی پترسون؟
نمیتونیم اینطوری ادامه بدیم
تحقیق کردن روی هرست تو شبها
و تمام روز حل کردن معماها توی اداره تا نفهمه چیکار میکنیم.
خستهکنندهست، و...
فکر میکنم پترسون داره کسخل میشه
کد مورس؟
کد خروس بیشتر بهش میاد
خیلی احمقانهست
خیلیخب، امروز صبح شنبهست
پس ما تموم آخر هفته رو داریم تا توجه و تمرکزمون رو روی گیر انداختن هرست بذاریم
اوه، فراموش کردم
اینو پست برای بتانی آورده
فکر میکنم کادوی کریسمس از طرف خواهرته
سیاه
چه رنگ شادی سارا
چی براش گرفته؟
"کریسمس مبارک بتانی، دوستت دارم، عمو رومن"
وای خدای من
پس میخواسته یه چیزی رو به بچهی من برسونه
میتونه یه چیز سمی باشه، یه سلاح
نه، اینطور فکر نمیکنم
هیچ مکعب الفبایی نیست که هیچ حرف صداداری توش نداشته باشه
یا اینهمه حرف "سی" رو ببینین
فکر میکنم رومن میخوان یه سرنخ بهمون بده
دیشب فکر کردم یه سرنخی دربارهی کینگای استیوارت پیدا کردم
ولی همش شکست خورد
تو قضیه لویی پیشرفتی نداشتیم؟
نچ، همش تصادفیه
هی...
میدونم این روزا خیلی شلوغ بوده و درست فرصت حرف زدن نداشتیم...
منظورت دربارهی "متهم کردن من به خیانته"؟
اوه، یا اینکه فکر میکنی "هرست برام پاپوش دوخته"؟
خیلیخب، صاف صاف
قبول
خب، پترسون بهم گفت میخوای برا تولد دوستدخترت یه مخلوطکن بگیری
اَییی
میدونی چیه؟ قرارمون کنسله
همیشه یه داستانی داریم
خیلیخب، خب...
شماها وسایل زیادی دارین
شاید شماها باید این کارتون رو جایی که وسایلاتون هست انجام بدید
تا ببینید وضعتون بهتر میشه یا نه؟
خیلیخب، پس همهتون این خالکوبی رو یادتونه
همونیه که استیوارت درست قبل از مرگش داشت روش کار میکرد
نظریهی اولیهمون اینه که به چیزی اشاره داشته که
هرست میخواسته روش سرپوش بذاره...
اونقدر خطرناک که استیوارت رو بابتش کشت
بخشی ازش رو چند هفته پیش حل کردم
بله، خطوطش به نقاشی از خود ونگوگ اشاره دارن
دقیقاً، ولی خود تشخیص خود مولکول غیرممکنه
مکعبهای الفبایی که رومن فرستاده
نه فقط حروف، عناصر
که درالگویی مشخص بر اساس رنگهای رنگینکمان مرتب شده
و حالا میدونم این مولکول دربارهی چیه
رومن برامون حلش کرد
چرا خالکوبیای بهمون میده که نمیتونیم حلش کنیم تا وقتی خود رومن اینو بخواد؟
شاید منتظر چیزی بوده
منتظر ما بوده تا بفهمیم هرست فاسده
فکر میکنم رومن میدونه دنبال هرست هستیم
و دنبال راهی هستیم تا گیرش بندازیم
و رومن همین الان راه رو نشونمون داد
خودشه
اینطوری هرست رو گیر مینداریم
ترجمه از ناصر اسماعیلی و سمیرا Sorrow
اسم مولکول «سیمزبورین» هست
یه درمان جدید سرطانه که الان در مرحلهی تست کلینیکی هست
تو یه بیمارستان به اسم «کلینیک کورتزمن» هست
یکی از بهترینا تو کشوره
فقط یه چیز هست که یکم عجیبه
اینکه دو نفری که تو آزمایشات کلینیکی اونجا کار میکردن
سال پیش مردن
یه پرستار و یه اینترن
- مرگشون بیربط به آزمایشات بوده؟ - آره، خودکشی و تصادف با ماشین
- خب، اینا ربطی به نقاشی ونگوگ داره؟ - نمیدونم
رو نقاشیهای توی بیمارستان تحقیق کردیم
پزشکانی که اول اسمشون "و ، گ" هست
بیمارانی که یه گوش دارن، هیچی
خیلیخب، پس از بیمارستان شروع میکنیم
سعی میکنیم چیزای بیشتری دربارهی اون کارمندای فوتشده بفهمیم
تند نرو، نمیتونیم همینطوری بریم اونجا و نشونمون رو در بیاریم
هر اقدامی که بعنوان مامور فدرال انجام بدیم خبرش به هرست میرسه
میفهمه داریم دربارهش تحقیق میکنیم
- پس مخفیانه انجامش میدیم، بدون نشان - و بدون اسلحه
بیمارستانها فلزیاب دارن فقط مامورین میتونن سلاح داشته باشن
هنوز نمیدونیم این خالکوبیها دربارهی چی هستن
ممکنه خطرناک باشه، بدون سلاح اونجا رفتن میتونه ریسک بزرگی باشه
میتونه تنها شانسمون برای جلوی هرست رو گرفتن باشه
فکر میکنم ریسکیـه که باید به جون بخریمش
ممنون که ما رو ملاقات کردین دکتر پالمری
اگه احیاناً با سازمان «فِن» آشناییت ندارین،
ما مامور بازرسی
- برای کسب اطمینان از سلامت... - میدونم شما کی هستین
بیمارستان هر شش ماه یه بار این جلسات چرند رو برقرار میکنه
از مزایای شغل فوقالعادهی منه
تاد!
خب، شما هماهنگ کنندهی تحقیقات
برای آزمایشات کلینیکی هستید
این دقیقاً شامل چی میشه؟
روی کاغذ، من به اجرای آزمایشات نظارت دارم
در عمل، شمارههایی رو وارد کامپیوتر میکنم
و میان یه خروار کاغذبازی بیپایان جون میکنم
خب، ما امروز اومدیم تا دربارهی یه کارمند بخصوص سوال بپرسیم
که زیردست شما کار میکرد
پرستاری به اسم امیلی براون میشناسید؟
خب چی؟
متوجه شدیم که خودکشی کرده
خب، خبر بدی بود، نه من نمیشناختمش
فقط 25 کارمند تو این بخش وجود داره
همونطور که گفتم، نمیشناختمش
پس، صحبتمون تموم شده
متاسفم که نمیتونم اطلاعات مناسب بیشتری بهتون بدم
بخاطر وقتتون ممنونم
پارک، باید همو ببینیم
بعضیا دارن سوالاتی رو میپرسن
- داری یه چیزی رو قایم میکنه - آره
ببینیم پترسون چی ازش در میاره
ببین
جعبهش عین قبلیه
رومن برامون خُردهنون میذاره
بهمون میگه یه چیزی رو سرورشون هست
با این پوشش نمیتونیم بریم تو اون اتاق
رید، تاشا، نوبت شماست
خیليخب، عصبانی نشو
من مخلوطکن کوفتی رو میخرم
نه، منظورم اون نیست
چرا اون یارو از وزارت خارجه رو دیدی، جاناتان وست رو؟
No comments yet. Be the first to leave one.