Hour of the Wolf (Vargtimmen)

Hour of the Wolf (Vargtimmen) (Vargtimmen)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Hour of the Wolf (1968) DVDRip
A Commentary by azfanduck
ترجمه از شیوا، من فقط آپلود کردم

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Published on: 2016-12-17
Downloads: 67
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

هنرمندی به نام جان بورگ

چند سال پیش ناپدید شد

بدون هیچ نشانی از خانه اش

واقع در جزیره بالتروم

از مجموعه جزایر فریسیان

همسرش آلما

بعدها دفتر خاطرات جان را به من سپرد

او دفترچه خاطرات همسرش را از میان نوشته های

او پیدا کرده بود

این فیلم بر اساس دفتر خاطران روزانه جان و روایت آلما ساخته شده است

کسی میتونه این صندلی رو جابه جا کنه؟

و یه مقدار آهسته تر

ساعت گرگ و میش

فیلمی از اینگمار برگمان

... ایا تو تا به حال

گوش کن،هنوز کارمون تموم نشده

تموم نشده؟ بسیار خب

همگی ساکت دروبین

در جای خودتون قرار بگیرید

دوربین

و شروع می کنیم

نه چیز زیادی برای گفتن ندارم

بهت دفترچه خاطرات رو دادم

تو الان متعجبی که چرا من اینجا موندن رو انتخاب کردم؟

ما تقریبا هفت سال با هم تو این خونه زندگی کردیم

زمستون که بیاد میتونم به خارج جزیره نقل مکان کنم

توی یه مغازه کار کنم کاری که قبلا میکردم

وقتی که اوضاع مالی خوبی نداشتیم

دکتر گفته بچه تا یه ماه دیگه بدنیا میاد

دکتر من و تو ماه می معاینه کرد

قبل از اینکه اینجا رو برای آخرین بار ترک کنیم

یادم میاد روز جمعه بود

خیلی دیروقت بود

حدود ساعت 10 بود فکر کنم

ولی بیرون هنوز روشن بود

برنام ام این بود که تا ماه آگوست اینجا بمونم

می خواستیم کاملا تنها باشیم

شوهرم نمیخواست هیچکسی رو اینجا ببینه

ترسیده بود

از اینکه من آدم ساکتی بودم خوشش می اومد

خوشش می اومد

ساعت 3 صبح رسیدیم اینجا

یه فرقون توی یه آلونک نزدیک ساحل پیدا کردیم

وقتی رسیدیم اینجا با دیدن یه درخت سیب که شکوفه داده بود خوشحال شدیم

بعد ردپاهایی دیدیم

زیر پنجره آشپزخونه توی باغچه

اون ردپاها جان رو آزار میداد

اما ما فراموشش کردیم ... به خاطر اینکه

آره ما شاد بودیم

خوشحال بودیم از اینکه دوباره تو خونه خودمون هستیم

یوهان مضطرب بود یوهان : اسم جان با لهجه سوئدی

هر وقت کارش خوب پیش نمی رفت بیشتر مضطرب می شد

برای یه مدتی اوضاع همونطور پیش میرفت

یوهان دچار بیخوابی شد

اون وحشت زده بود همونطور که از تاریکی هراس داشت

توی چند سال گذشته اوضاع بدتر هم شده بود

یه چیزی رو میدونم - چی؟-

میخوام یه طرح ازت بکشم- نه-

آره- نه-

خواهش میکنم بزار- نه-

آره اگه بشینی اونطرف - نه-

اوه بیخیال برو اونطرف

اینجا؟- یه ذره دورتر ... اونجا-

سردته؟- نه-

میدونم-

خوبه بشین همونطوری که همیشه میشینی-

زیاد صاف نشین

یقه لباست و کمی بیار پایین به سمت شونه ات-

همینطوری خوبه موهات و به یه طرف بیار

خوبه الان گردنت رو بهتر میبینم-

خوبه - عینکم کجاست؟

دسته لعنتی اش دوباره شکسته

میتونی دقیقا همینطوری که الان نشستی یه لحظه بشینی؟-

اگه هر روز

...صبورانه تو رو طراحی کنم

سلام

نگاه کن

اینا رو به هیچکس نشون ندادم

میبینی طرحهایی که از اونا کشیدم

این اونیه که بیشتر مواقع سر وکله اش پیدا میشه

تقریبا هم بی آزاره

فکر میکنم همجنسگراست

و این هم اون پیرزنه است

همونی که همیشه تهدید میکنه که کلاهش رو برمیداره؟

میدونی اگه کلاهش رو برداره چی میشه؟

صورتش هم با کلاهش بیرون زده میشه

و اینجا

این مرد از همه اشون بدتره

صداش می کنم مرد پرنده ای

نمیدونم منقارش واقعیه یا فقط یه ماسکه

به طرز عجیبی سریعه

و یه جورایی به پاپاگنو تو نمایش فلوت سحرآمیز مربوط میشه فلوت سحرآمیز: آخرین اپرای موتسارت پاپاگنو : یکی از شخصیت های این اپرا

و بقیه اشون

گوشتخواران، حشرات

و مخصوصا مردهای عنکبوتی

این هم یه مدیر مدرسه شلاقش توی شلوارش

این هم زنهای وراج و خبرچین

باید برای یه مدتی بیشتر بیدار بمونی

یه ساعت دیگه صبح میشه

بعدش میتونم بخوابم

یه دقیقه واقعا مدت زمان زیادیه

وایسا داره شروع میشه

ده ثانیه

این ثانیه ها

میبینی چقدر طول می کشند؟

یه دقیقه هنوز تموم نشده

آه بالاخره

یه دقیقه تموم شد

یه چیزی بگو

باهام حرف بزن آلما

تو

یه چیزی هست برای مدت طولانی ایی بهش فکر کردم

گوش میدی؟

الان هفت ساله که ما داریم با هم زندگی می کنیم

نه این چیزی نبود که میخواستم بگم

فهمیدم چی میخوام بگم

حقیقت داره که آدمهای مسنی که مدت طولانی ایی با هم زندگی کردند

شبیه هم میشن؟

خیلی چیزها رو با هم تقسیم میکنن

افکارشون چهره هاشون عبارات و بیان مشابه

فکر میکنی چرا اینطور میشه؟

دوست دارم من و تو کنار هم پیر بشیم

و به افکار همدیگه فکر کنیم مثل هم فکر کنیم

به چهره هایی کمی چروک خورده و پژمرده

مثل هم تبدیل بشیم

تو چی فکر میکنی؟

خوابت برد؟

بیا

بریم توی رختخواب

باشه

اینقدر وحشت زده نگاه نکن فرزند

من خطرناک نیستم

دستت رو بده به من

خب؟

الان میتونی دستم رو حس کنی؟

انگشتام رو

رگهای زیر پوستم رو؟

تو سن و سال من دستها کمی سرد میشن

به هر حال من 216 سالمه

نه چی دارم میگم؟

منظورم 76 ساله

نه بهتره به رفتن ادامه بدم

چی میخواستم بگم؟

آها یادم اومد

توی کیف سیاهش زیر تخت

دفترچه ای از طراحی هاش هست

بهش بگو اون کار رو نکنه

و یه چیز دیگه

او دفتر خاطراتش رو هم توی همون کیف قایم کرده

بخونش

خاطرات روزانه

چهارشنبه 22 جولای

اخیرا مریض شدم

نه بیماری جدی ایی ولی به اندازه کافی احساس ناخوشی میکنم

ببخشید مزاحمتون میشم اما چند روزی فکر کردم

تا مناسبترین روش رو برای نزدیک شدن به شما پیدا کنم

من وون مارکنز هستم بارون وون مارکز

بورگ هستم

همونطوری که میدونید من مالک این جزیره هستم

توی اون قلعه قدیمی سمت شمال جزیره زندگی میکنم

شما و همسرتون مایلید برای یه گردهمايي شبانه با شام به ما ملحق شید؟،

نظر لطفتتونه

مراسم خیلی ساده ایی هست ولی شراب خیلی خوبی بهتون میدم

و ماهی سالامون ما هم خیلی معروفه

خدا نگهدار

همچنین باید بگم من و همسرم

جزء علاقه مندان به شما هستیم به شدت شما رو تحسین می کنیم - از طرفدارهای شما هستیم

پنج شنبه 27 جولای

یه روز خیلی گرم و مه آلود

هنوز به خاطر بیماری ام احساس بدی دارم

این نشونه رو می بینی؟

بیشتر مراقب باش عشق من

یا اینکه با یا فاجعه خاتمه پیدا میکنه

یادت نمیاد؟ من داشتم مهمونی رو ترک میکردم

لباش ابریشمی زربفت سبز رنگم و پوشیده بودم

بعد دوباره با مرتب کردن موهام مشکل داشتم

بعدش دستکشهام و فراموش کردم

چیزی دارم باید باهات درموردش صحبت کنم

یه نامه دریافت کردم که باید اون و نشونت بدم

دیروز فرستاده شده

اینجاست، میگه ...

تو ما رو نمی بینی اما ما تو رو می بینیم

وحشتناک ترین چیزها میتونن اتفاق بیافتن

رویاها می تونن واقعی بشن

پایان نزدیک است

اشکها خشک میشن

و مایعات لباسهای سفیدت رو تر میکنند

این تصمیم گرفته شده

تقریبا با خوندن اش مریض شدم

چقدر دستات گرم ان

تب داری؟

همیشه وقتی میخواستم ببینمت دچار دردسر می شدم

میتونی درکش کنی؟

تمام غروب رو توی یه رویایی مثل این سرگردان بودم

همه چیز برام غیرواقعی و بی معنی شدند

کمکم کن لطفا زیپ لباسم و باز کنم

همیشه گیر میکنه

همیشه نفس نفس میزنم اما باشکوهه اینطور نیست؟

این مکان باید رویای یه نقاش باشه یا جه میدونم؟

من مدتی اینجا به آرامی زندگی کردم

More Farsi Persian subtitles for Hour of the Wolf (Vargtimmen)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left