Hwarang: The Poet Warrior Youth

Hwarang: The Poet Warrior Youth (화랑)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

화랑 Hwarang E06(barcode)
A Commentary by Mary_fall
@barcodesubtitle

Tags

other
Published on: 2017-01-18
Downloads: 30
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

چیه؟ تا حالا همچین مرد زیبایی رو ندیده بودی؟

یه لحظه

خاکستریه

پس ما پنج نفر باهمیم؟

سو هو پسر جناب کیم سوب

پسر جناب هو و ناپسریه جناب یانگ شیل

بان ریو

سون وو پسر جناب ان جی

منم یو وولم

و تو از ناکجا آباد و

بدون هیچ اصل و نسبی

پنج

قراره جالب شه

موافق نیستی؟

دیوونه شدی؟ چرا کنار من خوابیدی؟

دیشب بهت گفتم که بری. چرا موندی؟

اونی که بیشتر کتک خورده باید بره

خبر نداری به چه روزی افتادی نه؟

حسابی داغونی

انگار نه انگار الان با هم خوابیده بودین

شایعه درباره اینکه من مردا رو دوس دارم به اندازه کافی هست

...دیدم شما دو تا تمام شبو

داشتین همدیگرو ناز می کردین

ای کثافت

آره. بیا بجنگیم

خوبه

نشنیدین چی گفتم؟

سرگرمیم تماشای جنگ و بزن بزنه

آماده، شروع

کی بود؟

آرومتر، نمیشه؟

به خاطر شماها نمیتونم بخوابم

بالاخره، دعوای تموم نشدنی پشت در اتاق جهنمی هوارانگ شروع شد

اتاق جهنمی؟

بالاخره جنگ نماینده های

ملکه و جناب یونگ شیل شروع شد

جنگ نماینده ها؟

سو هو پسر جناب سوب طرفدار ملکه ست

بان ریو پسر جناب یونگ شیله

هم اتاقی بودن این دوتا به اندازه ی کافی باور نکردنی هست واقعا

....حالا همراه اونا یه دورگه دیوونه

...و یه پسر بی نام و نشون از خارج و

از همه بدتر، اون یو وول هم که همه رو دزدکی دید میزنه هم هست

حالا گرفتی چی شد؟ آره

اینجا اتاق رتبه های بالاتر نیست

اتاق جهنمیه

به چه جرئتی جلوی من خودنمایی میکنی؟

خودنمایی؟

ببخش. وقتی عصبی میشم میخندم

خوب گوش کن

از اینجا متنفرم

از سگای ملکه که اونورن هم متنفرم

ولی از اون عوضی

و رفتار متکبرتو از همه بیشتر متنفرم

بان ریو بس کن

هی...اون پرتش نکرد من بودم که پرتش کردم

فکر میکنی یه دورگه مثه تو

میشه با ما برابر باشه؟

حتی اگه ملکه فرستادتت، یکی از ما نیستی

مثه روغن رو آب میشی

آخرش میری ته فاضلاب

این تویی که فاضلابی

تا حالا کاریو خودت انجام ندادی

شبیه آب راکد و گندِ داخل یه چاله ای

درست مثه فاضلاب. میفهمی؟

تویه دورگه

گفتم بسته

سر راه نیا

چطور جرئت میکنی؟ ولم کن

کی هستی؟

آخ این چیه؟

کی هستی؟

از سر راه برو کنار

بعد از سه اخطار، بیرون انداخته میشین

اونایی که باعث بی نظمی بشن

اونایی که بی اجازه از کاخ هوارانگ فرار کنن

اونایی که اعتماد بین اعضای هوارانگو از بین ببرن

در چنین مواردی اخطار میگیرین

هیچ سیستم طبقاتی اشرافی تو کاخ هوارنگ وجود نداره

بنابراین هیچ خدمتکاری نخواهید داشت

پس خودتون باید به کاراتون برسین

تموم شد

ایش

نوبتی کارای کاخ هوارانگ رو انجام میدین

یه هوارانگ باید صبح زود بیدار بشه

باید بدن و ذهنتونو آموزش بدین

چته آخه تو؟

میتونین هر 10روز از کاخ هوارانگ خارج بشین

ولی به جز اون بیرون رفتن ممنوعه

در آخر

باید با هم اتاقی های مشخص شده تون

بخوابین و بخورین حموم کنین

چرا داری همه لباسارو خودت تکی میشوری؟

اون تنبلا چطور جرئت میکنن؟

امروز نوبت منه

فکر کنم تو این کار خیلی خوبم

تو لباس شستن استعداد دارم

تو یه چیز دیگه استعداد داری

تو کوتاه کردن عمر من

مراقب اون دختره هستی؟

چجوری تو این موقعیت میتونی به یه زن فکر کنی؟

اون یه زن نیست. دارویه منه

میتونی همینطوری بیای اینجا؟ اگه ببیننت چی؟

منو میندازن بیرون

کی؟ مادرم؟

اینطور فکر نمیکنی؟

حدس میزنم فقط به خاطر ظاهرت نبود

که باعث شده درجه ات از نگهبانای کاخم پایین تر باشه

نگران نباش. میتونم یه طب سوزنی ساده رو انجام بدم

98بار از 100بار روی این نقطه موفق شدم

سر اون دوتای دیگه چه بلایی اومد؟

یکیشون کور شد

اون یکی هم یه طرفش فلج شد

این دیوونگیه

خیلی ممنون

دوباره یکیو مجانی مداوا کردی؟

فکر میکنی چرا دکتر نشدم؟

نمیتونم با پدرم تو پایتخت رقابت کنم

از من خیلی با استعدادتره، مقرون به صرفه هم هست

به هر حال چرا اینجایی؟

با خودم گفتم شاید خبری از برادرت داشته باشی

پس

به اخبار برادرت اهمیتی نمیدی؟

اما اومدی اینجا که خبر برادر منو بگیری؟ اینجوریه؟

راست میگی

به هر حال، هیچ خبری از

برادر جیگر، خوب، خوشتیپ

و نجیبت نداری؟

اون جیگر و خوب و

خوشتیپ و نجیبه

ولی هیچ خبری ندارم

چرا آه میکشی؟

هرکی ندونه فکر میکنه شوهرتو فرستادی رفته

یه چیزی هست که نتونستم بهش بدم

همش آزارم میده

دوباره

دوباره

دوباره

دوباره

کی هستی؟

آشنای مربی ارشدم

لازم نکرده بدونی

زیادی شوره

درسته؟

بعد از کنار هم خوابیدنمون ٬ غذا خوردنمون باهم که چیزی نیست

به چه جرئت سر یه میز با ما غذا میخوری؟

رعیت اینطوری میخورن نه؟

این ارباب اشراف زاده

بعد از اینکه از یه رعیت کتک خورده دیوونه شده؟

فقط به خودت فکر میکنی نه؟

چطوریه که هنوز حاضرجوابی میکنی؟

صدای سگ میشنوم؟

شنیدم که دختر جناب ان جی

تو اوکتا قصه گویه

میگن که خواهر دورگه ت تو قصه گفتن

ماهره

تو هم ناراحت شدی؟

چرا؟

تو رو یاد برادرت میندازه؟

به محضی که از اینجا برم بیرون

مستقیم میرم اوکتا

بیا با هم بریم. من پول قصه رو میدم

حتی بهتر میشه اگه بتونیم با خواهرت بازی کنیم

اگه بزاری این بره

تیکه پارت میکنم

خیلی آسونه

خواهرت راز بستن دهنت بود پس

منظورت چیه که کاخ هوارانگ دردسره؟

همینطوری که میگم... قشنگ میتونم حسش کنم

اگه ولش کنی یه دعوای حسابی میشه

از اولش هم همشون تو دعوا کردن خوب بودن

خوشحالم که اینجایی

میتونی پشتمو بخارونی؟

دستم به اون وسط نمیرسه. فایده نداره

این فقط یه دعوا خاطر خماری نیست

دعوای مرگ و زندگیه

فهمیدم بابا، حالا پشتمو بخارون

عجبا

کجا؟ کجا؟

اون وسط اینجا؟

دستتو ببر تو

احتمالا شماها نمیدونین غرور یعنی چی؟

اگه میدونید من کی هستم

پس باید بدونین چیزی که قبلا گفتم درسته

تو باید شروع کنی که منم بتونم شروع کنم

احمقی؟

نخیر

فقط نادیدت میگیرم که نتونی شروع کنی

اینجا دووم نمیاری

میارمت پایین

همینطور کاخ هوارانگ رو

چرا من؟

اول

ازت متنفرم چون هوارانگ ملکه ای

دوم

اگه با بقیه دعوا کنم

اوضاع بین خونواده ها پیچیده میشه

با تو مهم نیست

سوم

خواهرت به اندازه کافی

More Farsi Persian subtitles for Hwarang: The Poet Warrior Youth

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left