The first 192 lines.
ديدن اين فيلم به افراد زير15سال توصيه نميشود اين داستان واقعيست
درک ميکنم فردا براي آخر هفته هماهنگ ميکنم
فکر ميکني ميدونه؟ - آره فکر ميکنم فقط بايد زنگ بزنه
ميخوام لباسم رو عوض کنم
فايده نداره که،وب کم رو دزديدن چيزي از لب تابم نمونده
عيب نداره من از يه سايت ثبت نام اينترنتي کردم
دوربين همه چي رو ضبط ميکنه
من اين ايده رو دوست ندارم
اين سايت امنه و ميشه پاسخش رو ديد من هرجايي ميتونم اون رو چک کنم
بعد از بررسي هاي امروز مشخص ميشه
شب شده بود،آره اما کسي گولت رو نخورد
اون اومد خونه و ميخواست کارنامش رو چک کنه حداقل چيزي رو از دست نداد
اما دوربين يه چيزي رو ثبت کرده
وقتي نوارش رو ديدم اونو توي خونه تبديلش کردم
ظاهرا اين پسره طوري لباس پوشيده انگار ميخواد به دشمن نفوذ کنه حتي توي رختخوابشم نميخوابه
تو چي فکر ميکني؟ هوم من فکر ميکنم بايد شيرش رو بخوره
...پس - هيچي -
خوب ،بهتر نيست فعلا تمومش کني؟ باشه ،بهتره يه چيزي بخورم -
لعنتي
فيلم تموم شد عزيزم - نه ،بازش نکن ،نکن
چي چي؟ - فکر کردم بيداري؟ -
لعنتي،چي شده؟ داشتي هذيون ميگفتي -
چي؟ چي ميگفتم؟ - باز نميشه،بازش نکن -
باز نميشه؟بازش نکن؟
ساعت چنده؟ تقريبا نصف شبه دير وقته-
باز ميکنم - نه خودم باز ميکنم -
مر گ، ديويد، ترسونديم - ببخشيد، ميتونم بيام تو؟ البته -
دلم برات تنگ شده بود پسر - چيزي شده؟ سارا،با يه مرد ديگه ديدمش -
ميتونم بيام تو؟ البته -
ببخشيد که اذيتت کردم - عيب نداره... يه نوشيدني ميخوري؟
من ميرم بخوابم ،عيب نداره تنها بخوابي؟ نه - من تا وقتي تو بخوابي بيدارم - باشه عزيزم
فکر کنم امشب ديويد ازينجا نره - اشکال نداره، يه پتو تميز هست هنوز -
خوب بخوابي - تو هم عزيزم -
اون زماني که توي خيابون هيل بوديم ،يادته با بچه ها آتيش بازي ميکرديم؟ موشک در آتش
کار زشتي بود - واقعا؟
همونجوري توي ويتنام به تنهايي درخت ها و بقيه چيزها رو با راکت ميزديم
پس خوب اين جور چيزا يادته آقاي بي باک - اثرات مشروبه -
ساعت چنده؟
از سه گذشته
ميخواي بدوني چي شده - اگه دوست داري بگو -
سارا امروز از بانک مرخصي گرفته بود
و تو الان شک کردي؟ من مطمئنم اون اتفاق افتاده -
من زودتر رفتم خونه و پيامهاي تلفن رو گوش کردم
هلن ، دوست سارا بود گفت به چندتا دوست نياز داره تا يه کاري بکنن
به نظر مهم مي اومد، منم سعي کردم به سارا زنگ بزنم
وقتي بهش زنگ زدم ، صداش از توي خونه مي اومد
توي اتاق خواب
پس من رفتم بالا توي کيف پولش بود
توش يه دفترچه آدرس پيدا کردم
من قبلا هيچ وقت اين کارو نکرده بودم
اما مجبور شدم
ببخشيد - توش يه عکس لخت از سارا بود -
لخت مادر زاد
لعنتي ، چيکار ميکردي اگه جاي من بودي؟
شروع کردم بفهمم ببينم اون پسره کيه باهاش
اما مشکل اينه که من ،دوستاش رو نميشناسم اما مطمئنم
بعد شروع کردم به فکر کردن هر چند وقت يه بار با هم شام ميخورديم
رفتم بيرون ،يه مشروب خوردم تا از ذهنم پاک شه
بايد چيکار کنم؟ منه لعنتي بايد چيکار کنم؟
ديويد،توي روز تولدت حال کن
خيلي خوب،اينه اين ديويد با تخت جديدش البته با کمک شرکت اين کارو کرده
لعنت به اين عمق کم احساست
خيلي خوب،اين اتاق نشيمنشه بله ،اين اتاق زندگي منه،خيلي زيباست
بله، اين هم از يه سري کارت پستال که به پسر محبوب من دادند
اينم که عشق منه اوه... خيلي زيباست
اين اينجا نبود لطفا ، ...
اوه خداي من
...سلام
دارم چيکار ميکنم، مثل ديوونه ها با خودم حرف ميزنم
سلام،ببخشيد،بيدارت کردم؟ نه،نتونستم بخوابم
ساعت چنده؟ الان...يکم از هشت کمتر -
...من از طبقه ي بالا هستم شما يادتون نمياد،اما منم فراموش کردم واسه چي اومدم
اوه خدا، معلوم نيست دارم چي ميگم
فکر کنم يکي ديگه از دلايلي که فراموش کردم چي بگم اينه که از قبل برنامه ريزي نکردم
هنوز... يادم نمياد
من اينجا زندگي نميکنم اينجا خونه ي الکس و کيته،که فکر کنم هنوز خواب باشند
اوه،پس هروقت بيدار شدند ميام شايد تا اون موقع يادم بياد چيکار داشتم
اوه .. من آنا ... <منم ديويد - از ملاقاتت خوشحال شدم .../ منم همين طور -
کسي اومده بود ؟ - اوم . . . آره ، آنا از طبقه ي بالا
طبقه ي بالا ؟ اونجا که تازه بازسازي شده . چيزي ميخواست ؟
نميدونم
ديشب صدايي نشنيدي ؟ - صداي پا -
اينجا خيلي از مردم رد ميشن ، سر و صدا خيلي زياده
تو چطور ؟
آره ، من خيلي خسته بودم ، نفهميدم
من ميرم يه دوش بگيرم و بعد روزنامه بخونم کيت هنوز بيدار نشده ، ميخواي بري بخوابي ؟ -
نه مشکلي نداره
امروز صبح چجوري بود ديويد ؟
خوب نبود
تعجب مبکنم ، چند وقت طول کشيد ؟
اين يکي . . . سه سال و نيم
وقتي ميري بخوابي ، بهت مبگن ، ديويد ميدونسته ؟
آره - اين يکم عجيب نيست ؟ -
نظر تو چيه ؟ - نميدونم -
اين فقط نظر ساراست ، من اينو دوست ندارم
در اين مورد تو چي فکر ميکني ؟
فکر ميکنم همه چي بهم ريخته
زود بگير بخور که سرد ميشه ممنون -
سحر = 7:41 غروب = 17:48
بيا شروع کنيم
تو هنوز تو فکرشي ، بيخيال ؟ - لطفا ، نه ، حلش ميکنم -
هنوز من معنيه اينو نميفهمم نميدونم خواب بود با بيداري
- امروز برنامه اي داري ؟ - نه من فقط -
من فقط ميخوام يه دقيقه استراحت کنم
چيزي لازم نداري؟ - نه لازم ندارم. فقط يه مسکن داري؟
آره تو اتقم دارم سر درد داري؟
طوريت نيست؟ ...من -
متاسفم - طوري نيست -
وقتي من دارم عوض ميشم، واسه شناخت هم کافيه؟
آره ، چرا اين حرف رو ميزني؟ تو نه تروريستي نه چيز ديگه - نه خوب فقط -
چطوري ميتونم اينو از ذهنم بيرون کنم؟ نميدونم... با فکرت..موسيقي..اينا
اوه خوبي؟ - آره چيزي نيست -
چته تو؟
ميتونم يه شب ديگه بمونم؟ معلومه که ميتوني -
يالا بيا بريم يه چيزي بخوريم
دوست دارم با هم امتحانش کنيم همه چي هست
آبجو،سيگار،فيلم،بازي هر کدوم رو که بخواي
فکر ميکني از فکرش در ميام؟ آره -
اوه لعنتي - اوه ديويد،تويي؟ اينجا ...
چي شده ديويد؟ ديويد ديويد
الکس ،فکر کنم اون خوابه - واقعا؟ -
تو بچگي بعضي وقتها اينطوري ميشدم - ديويد -
خيلي وحشت زدست - نکنه داره کابوس ميبينه -
فکر ميکني چي ميبينه؟ - چيزه خوبي نيست -
يه جوري بايد تکون بخوره
من بيدارش ميکنم - نه - بايد يه کاري بکنيم -
چي ميگي؟پس بايد چيکار کنيم؟ .سعي کن يه جوري بياريش سمت تخت -
ديويد ، طوري نشده
اين فقط يه روياست، تو خوابي
ديويد ،بيدار شو،بيدار شو
هيچي نيست،هيچي،همه چي خوبه
مثل ديوونه ها شده بودي نميدونستم توي خواب راه هم ميري
فکر کنم اثرات اون آبجو بود،برات قهوه درست ميکنم
چي؟چه اتفاقي افتاده؟
چيزي نيست،هيچي نشده،فقط توي خواب راه رفتي
تو خواب راه ميرفتم؟ تو نميفهمي من اصلا خواب نبودم،بيدار بودم
ديويد... ديويد
ديويد چي گفتي؟ اوه خداي من -
اين کارا منطقي نيست نه؟ نه نه -
براي عشقم سارا ........ بوس.....xxxxx
اين مربوط به چند هفته پيشه،درست دو روز بعد از ديادار تو و کيت
اين شروع ماجراست - چي شده؟ -
از اون به بعد من احساسم اشتباه بود،شايد الان اونا هستن - کي؟ کيو ميگي؟ -
از اون به بعد من احساس عجيب غريبي دارم،اما نميتونستم ببينم
همه جا مثل يه شاهد وجود داره و ميبينه يه چيز بد ميخواد اتفاق بي افته
بعد از اون کار ،همه چي انگار متفاوته
ميدوني احساست،احساس ميکني بعضي از چيزها اصلا قانوني نداره
اين احساسم از روي تجربست
همش ميخواد يه اتفاقي بيوفته...
اولش فکر ميکردم از روي خستگي و اينجور چيزاست ... تولد سارا و خيلي چيزاي ديگه
بعد از کارم طبق معمول ،بلافاصله ميومدم خونه
احساس ميکردم دارم بهتر ميشم رفتم ديدم سارا داره تلويزيون ميبينه، پس رفتم که بخوابم
اونقدر خسته بودم که زود خوابم برد
بعد بيدار شدم
احساس کردم صداي پاش از طبقه پايين مياد
اما دير وقت بود و ديدم کنارم خوابه
...من همش ميشنوم و ميبينم
من نميخوام تنها باشم،نميخوام سارا از زندگيم بره
همش اميدوارم خورشيد طلوع کنه و همي چي تموم شه
ميدوني قبل اين چيزي وجود نداشت،شايدم بوده و من نفهميدم
سايه خودمو فکر ميکنم يه چيزيه ...وقتي که هيچ نوري نيست و تاريکي همه جاست
من بايد اينارو به سارا بگم
...همش اينا نيست
روز دوم يکم فروکش کرد،به نظر ميومد عمدا اين کارو کردن که احساس ميکردم اميدي ندارم
کيو ميگي؟
تو به خدا اعتقادي نداري؟ نه اينطور نيست -
شروع کردم درباره ي خدا به فکر کردن،اما توي دو هفته گذشته ذهنم شروع به تغييراتي کرد
...از اونجا که
چرا که اگه هيولاها و شياطين هستند،پس خدا هم هست.نه؟
من دعا ميکردم ،اما هيشکي گوش نميداد
فقط تصور کن اونا واقعي اند
جهنم نه،اما غير ازون يه چيز ديگم هست
من نميدونم گناهم چيه،نميدونم کجا اشتباه کردم
چند هفتست مشکل خواب دارم
متاسفم،اما چشمام بسته نميشه ميتوني تصور کني؟شدم يه نگهبان
ببخشيد،خوابم مياد اما نميتونم بخوابم
اين خوب نيست - معلومه که نيست -
نميخوام تو و کيت رو ناراحت و اذيت کنم ... اما همه ي اين اتفاقها داره واسم ميوفته
...با اين حال اينا همش بر ميگرده به سارا نميدونم کجا برم،نميخوام تنها باشم
اونا اون بيرونند ...انتظار
...ازين به بعد خواب رفتني نيست
وقتي که توي خواب راه ميري، چي ميبيني
کيت
...اونا اينجان اونا توي خونه هستن
الکس چي شده - فکر کنم لامپ سوخته -
من ميرم فيوز هارو چک کنم. باشه؟
اونا توي خونه اند
چيزي نيست،چيزي نيست
ما نميتونيم اونا رو ببينيم. اونا اينکارو کردن،ميفهمي؟
چون تاريکه نميتونيم اونارو ببينيم،فندک داري؟
نگران نباش ،طوري نيست،الان درستش ميکنم
بايد يه کاري بکنيم - پرده هارو بزن کنار ديويد،بذار نور بياد تو
No comments yet. Be the first to leave one.