The first 200 lines.
هوم؟
من کاناداییام
کانادایی!
تحت حمایت بمبافکنها و توپخانهها
۱۵۰ چترباز و ۱۵۰۰ مرد به ما حمله کردن
اونا تو پایگاههای ارتش آمریکا حسابی آموزش دیده بودن
بابا، من فقط یه خبرنگارم
رفیق، من کاناداییام
من آمریکایی نیستم، کاناداییام
چی میخوای؟
هیچی ندارم. من، من هیچی همراهم نیست
هیچی ندارم
منو بگرد. هیچی
ببین، هیچی. بیا ایناهاش
هر جا رو میخوای بگرد، هیچی همراهم نیست
لطفاً، بذار برم
لنی، لنی. خوشوقتم از آشناییت
لئونارد کوهن، اسیر جنگی
حالت چطوره؟
خوش اومدی
خب بگو، گرفتنت؟
دوبار گرفتن منو.
بهم افتخار نمیکنی؟
خیلی افتخار میکنم.
تو همیشه فکر میکردی بچه بودم زیادی شهریام.
حالا که گرفتن منو. آره.
آدم، واقعاً فکر میکردم هاوانا قراره بشه...
یه انرژی خیلی پر جنب و جوش.
و قرار بود در موردش بنویسم و به تصویرش بکشم ولی...
فقط برای یه لحظه اینطور بود.
چون کنسولگری کانادا اومد سراغم.
و گفت باید باهاشون راه بیام.
یالا، بیا بیرون.
احساس میکردم آپتون سینکلر هستم، میدونی؟
که برای یه ماموریت خصوصی احضار شدم.
آقای کوهن.
و به یهودیِ پنج فوتیِ صد پوندیشون نیاز داشتن.
تا تو یه عملیات مخفی نجاتشون بده.
ممنون که اومدین.
امم، مادرت زنگ زد.
چی؟
باید بهش زنگ بزنی
زنگ زدم بهش و روز بعدش بازداشت شدم
هی. هی.
هی میگفتم، "من آمریکایی نیستم، کاناداییام."
من دوست شما هستم، ما رفیق همه هستیم."
خلاصه رسیدم فرودگاه
و اونا فکر کردن پاسپورت کانادایی من جعلیه
و دوباره بازداشتم کردن
نه
همهاش راسته
چه داستانی شده، لنی.
خلاصه، من هنوز بیپولم.
چی شد، چی شد فیلمنامههامون؟
یه روز بهم زنگ زدن و گفتن
متاسفیم، ولی باید صرفنظر کنیم
فکر کنم فیلمنامهها واسهشون زیادی هوشمندانه بود
زیادی خوب بودن. ما سادش کردیم
خیلی خیلی خوبش کردیم. چه وقت تلف کردنی.
زیادی هوشمندانه برای CBC عزیزمون
دوبی دوبی دو بی
حالا باید یه کار حسابی پیدا کنم.
تو کار داری.
تو شاعری، خب؟
اون فقط ناامیدی نصیبم میکنه.
موی عزیزم، تلگرامت خیلی قشنگ بود.
مثل همه نامههات.
امشب مونترال هنوز زیر برفه.
و درختا پشت پنجرهم سیاهان.
تو یکی از اون خونههای ویکتوریایی نزدیک اینجا،
فکر میکنم عیسی قراره به دنیا بیاد.
میدونم تو هر کاری که بکنی عالی خواهی بود.
کاش میتونستم بهت بگم بیا،
اما نمیتونم، مگه اینکه بتونم از تو و بچه مراقبت کنم.
نمیخوام هیچوقت اون تجربه رو دوباره داشته باشی،
تجربه دوباره تنها موندن تو یه جزیره.
موسیقی قشنگی داره از گرامافون پخش میشه.
و من درست کنارشم و از هرچیزی موسیقی میسازیم.
من سرشار از مذهبیام.
تا چشم به هم بزنی، هممون دوباره دور هم جمع میشیم.
با عشق، لئونارد
ممنون
بخور
زندگیم قراره اینجوری بشه؟ هوم؟
سالهای طلایی عمرم رو صرف...
مراقبت از پدرم و پسر بزرگم کنم؟
من فقط میخوام تو خوشحال باشی
اوه، پس اشتباه گرفتی
لئونارد، کلی دختر خوب یهودی هست
که دوستت دارن
میدونم، ولی من یه دختر دارم
که اون سر دنیاست
ولی میخوام بیارمش اینجا
چی؟
تو باهاش تو یه جایی آشنا شدی
که هیچکدومتون سابقهای نداشتید، پسرم
میتونستی هر کسی باشی که میخواستی
میدونی، مطمئن نیستم که اون اینجا خوشحال باشه
خب، اون پیش من میبود. اون با یک کوهن بود
حالا میخوای باهاش ازدواج کنی؟
نگفتم که میخوام باهاش ازدواج کنم.
خب، داری میاریش اینجا، میخوای باهاش زندگی کنی؟
هنوز در مورد زندگی مشترک تصمیم نگرفته بودیم.
اگه دوست داری میتونم تو پارک، تو باغچه ولش کنم.
اینا واقعاً خوبن، آقای کوهن.
دقیقاً به درد مونترال گازت میخورن.
پس یعنی کار رو گرفتم؟
کار رو گرفتید، آقای کوهن. اوه، عالیه!
خیلی ممنون. واقعاً باید برم.
خیلی متاسفم، برای یه کاری خیلی دیرم شده.
خوبه. میخوای اینا رو با خودت ببری؟
اوه نه. اینو به دوستی بده که ازش خوشت نمیاد.
"تمام چیزی که میخوام، زنم و پسرش هستن."
هی
سلام
هی
سلام
وای
بیا تو. ممنونم!
برام نگهش میداری؟
آره. خیلی خوبه.
آره، میتونی روی زمین بپری.
لئونارد، برات گل آوردم.
گل رز گل مورد علاقهمه.
شراب بطری تو یخچال برای بچه.
خیلی دلم برات تنگ شده بود.
باورم نمیشه که وجود داری. تو اینجایی!
خودت رو راحت بدون و میتونی چیزا رو برداری.
و اگه دوست داری بشکنی و لگد بزنی به چیزها، و
و اگه دوست داری بالا و پایین بپری.
خب، فکر کنم یکی داره...
اکسل دوست داری بپری؟
خیلی فنریه.
خیلی خوبه.
بیا مامان.
وای، اینجا قطعاً نروژ نیست.
به مونترال خوش اومدی. اوه، وای.
ماریان، ایشون رابرت هرشورن هستن.
ایشون یکی از بزرگترین بندبازان این قرن هستن.
من؟ چی؟
آره، ایشون هنرمند بزرگیه.
عاشق این آدمم. یه هنرمند واقعاً بزرگه.
من یه گروه فوقالعاده از دوستام دارم.
آره، واقعاً همینطوره. این در مورد من چی میگه؟
یه روز تو هم فوقالعاده میشی، نگران نباش.
اوه
اوه شت. اوه خدا.
ما یهودیها اینطوری جشن میگیریم.
ببخشید، یکی... چیزی لازم دارید؟
راستی، ایشون درک می هستن.
اوه، سلام. ایشون یه فیلمساز بزرگه.
و خیلی دوستش دارم.
سلام. از آشناییتون خیلی خوشوقتم.
آره. نه، باید بگم ما...
منتظر دیدنتون بودیم.
بودیم؟
یادم نمیاد اینو گفته باشم.
کیتی رو ولش کن، یکم... میدونی.
اون فکر میکنه لنی عاشقشه.
و اونم لنی رو دوست داره.
میدونی، من، فکر کنم همه ما...
اینجا عاشق لنی هستیم، پس...
خب، برنامههات تو مونترال چیه؟
فکر کنم، میدونی، فقط خودمو پیدا کنم.
و امیدوارم یه کار پیدا کنم، میدونی؟
عالی میشه.
و فرانسه، فرانسه ات چطوره؟
منظورم اینه که، نه، خیلی خوب نیست. نه.
این کار رو برات یه کم سخت میکنه.
متاسفم، کاش خبرهای بهتری برات داشتم.
سلام. سلام.
اوه، سلام.
خوش و بش میکنید؟
خیلی شیرین بود.
از دیدنت خوشحالم رفیق. از دیدنت خوشحالم.
اون آدم خوبیه. چطوری؟
هی، همه.
خیلی خب. ممنون.
همه، بیایید لیوانهامون رو بالا بگیریم.
به برنده بعدی جایزه فرماندار کل کانادا.
این... بیا، بیا، بیا، بیا.
سلام، من آویوا هستم، همسر ایروینگ.
خب. وای.
یه لیوان شراب بردارید. بله، لطفاً.
خیلی ممنونم.
ایشون آرماند هستن.
سلام. جرمی.
و ایشون سوزان هستن. از آشناییتون خیلی خوشبختم.
شاعر و رقصنده.
وای. شگفتانگیز.
متاسفم، من... فرانسهام واقعاً... نه.
اوه، متاسفم. نه، نه، نه. اشکالی نداره.
گوش کنید!
یک شعر کاملاً جدید، نوشتهی...
باشه، عالیه.
اوه!
ممنون، راستش این... این... اوه، نه.
راستش من دوست دارم، دوست دارم همینجا بشینم.
من این شیشههای شکسته اینجا رو دوست دارم.
موسیقی قطع
No comments yet. Be the first to leave one.