The first 200 lines.
کیه؟
آهان، نترسیدی؟
بیخیال کن
یادت رفته که من یکی از بزرگترین نویسنده های سبک رمزآلود دنیام
تو دستکش نداری، انگشتت هم روی ماشه نیست
و گلوله ای هم توی تفنگ نیست
راست میگی، من توی شوخی خوب نیستم
اینجا با اون چیکار می کنی اصلا؟
داشتم میرفتم سمت کلبه، گفتم شاید برای حفاظت به دردم بخوره
و اینکه اومدم که عذرخواهی کنم
- واسه چی؟ - واسه رفتار اون روزم، زیادهروی کردم
فراموشش کن، می دونی، پیش میاد
نه، نباید پیش می اومد، نه بین تو و من
خب، قربان چه باور کنی چه نه
این هدیه ی صلحه
سلامتی، جیم
سر صبح؟
بی خیال، آروم باش، شنبه است
و توی دل یه نویسنده سبک رمزالود، همیشه نصف شبه
سخنرانی
جناب عزیز
من به تو...
طلاقم رو نشون می دم
خب، واقعا هم طلاق نیست
معلومه که هست، بیا صادق باشیم
منظورم اینه که نفقه ای نیست ولی پایانشه
آره و بچه های عزیزمون
هر پونزده تاشون
پنجاه میلیون
و به افتخار زنی که همه چی رو ممکن کرد بهترین کاراگاه دنیا
خانم ملویل
که ما به دنیا آوردیم ولی الان داریم خاک می کنیم
بیخیال کن
داری عذاب وجدان بهم میدی، تنها چیزی که من میخواستم این بود که برای خودم نویسندگی کنم
راست میگی، من دارم خودخواهانه رفتار میکنم
باشه، پسرم، امیدوارم توی جنگ تنهایی موفق باشی
ممنون
ممنونم
در نهایت دوستی مهمتر از شراکته، درسته؟
به سلامتی دوستیمون
درسته
و حالا
من میخوام بدزدمت
چی؟ کلبه ای که گفتی...
که شش ماهه کاراش تموم شده
تو هنوز ندیدیش، تو اولین مردی هستی که قراره اونجا رو ببینی
کن، الان نمیتونم خب، چرا نمیتونی؟
توی سن دیگوئه، چند ساعت رانندگیه
من تا قبل از نیمه شب برت میگردونم
من به جوانا قول دادم که میبرمش فیلم ببینیم و شام بخوریم
خب این که کاری نداره، تلفن رو بردار و بگو امشب تا دیروقت باید کار کنی
تا رسیدیم اونجا یه بطری دیگه باز می کنیم و میریم ماهیگیری
خب، دوست قدیمی مشکل تو اینه که
- تو میترسی حتی یه روز هم استراحت کنی - نه، اینطور نیست
خب پس، ثابتش کن، بی خیال، اگه یه دلیلی میخوای
اینه که به عنوان یه لطف در حق من انجام میدی
حداقل یه شانسی بهم بده که به روش درست این رو تموم کنیم
تو توی یه هفته نمیتونی هم همکاریمون رو قطع کنی و هم دعوتم رو رد کنی
در واقع زمانبندی بدی نیست، داشتم فصل آخرم رو تموم میکردم
آخرین پروندهی خانم ملویل
می دونی، باید برای اون خانم گل بفرستیم
گوش کن، من یه لیستی از چیزایی که باید از شرکت بردارم رو نوشتم
میخوای یه نگاهی بهش کنی؟
نمیفهمم، این یه لیست اسمه
اشتباه شده، احتمالا توی اون یکی لباسم خونه جا گذاشتم
دارم دیوونه میشم
- چی شده؟ - فندکم رو جا گذاشتم
- نیازش داری؟ - اون فندک اصلیمه
یه دقیقه طول میکشه
و فکر کن که باید راضیت می کردم که بیای
جیم هوا رو بو کن، چقدر تا کلبه راهه؟
دور نیست، تقریبا یه ساعت
ما باید سن دیگو رو دور بزنیم
فقط یه دقیقه طول میکشه، یه سری وسیله بردارم
میشه اون کتاب رو از اون بخش دستکش ها بدی؟
یکی از مال ماست (صدای خنده)
این خانم اینجا طرفدار بزرگ ماست
من چند ماهه که دارم قول این رو میدم (صدای خنده)
- می خوای باهات بیام؟ - نه، نه
خانم لا سانکا
- کسی خونه است؟ - یه لحظه
آقای فرانکلین
انگار سیاره هام جای درستی هستن
(صدای خنده) نه تنها اون، اضافه کاری هم دارن می کنن
برات یه چیز غافلگیرکننده دارم
- برای من؟ «نسخه: قتل»
«یک داستان هیجانی خانم ملویل»
«به نویسندگی جیمز فریس و کن فرانکلین»
به صفحه ی اولش نگاه کن
امضاش کردی؟ مرد عزیز
خب، آقای فرانکلین
من ترجیح میدم که به جای داستان، نویسنده رو داشته باشم
Well I tell you what. If you play your cards right...
...and give me my grocery list, someday you may have both.
Empty promises.
Miss La Sanka.
What do you need?
Just a few things for overnight. Thanks.
Who is it this week? The blonde or the redhead?
Miss La Sanka. I'm all alone this weekend.
Except for some contemplation,
some fishing, and the refreshment of my spirit.
میشه این رو خورد کنی؟ یکم خورد برای تلفن نیاز دارم
خوبه، ممنونم
اپراتور من یه تماس ایستگاه به ایستگاه به لوس آنجلس دارم
کد منطقه 213 هستش
سلام، جوانا، کن ام
خب، کن، فکر می کردم که با ما حرف نمی زنی
نه اون قضیه حل شد
راستش، من چند ساعت پیش جیم رو توی دفتر دیدم
- ما آتش بس رو امضا کردیم - خب، این آرامش بخشه
ببین جوانا، بهتره بهش چیزی نگی
مطمئنم که دوست داره خودش غافلگیرت کنه
چرا واسه شام به ما ملحق نمیشی؟ جشن میگیریم
خیلی دوست دارم ولی...
من آخر هفته رو قراره توی سن دیگو بگذرونم
راستش از اینجا دارم زنگ میزنم
خب پس یه زمان دیگه انجامش بدیم
جوانا، فکر کردم شاید اگه تو
به هر دلیلی نیاز داشتی باهام تماس بگیری شماره ی اینجا رو که داری
درسته، چند روز دیگه میبینمت
باشه
خداحافظ
تا حالا حس دژاوو داشتی؟
چی؟
انگار که یه کاری رو قبلا کردی ولی می دونی که انجامش ندادی
چرا؟ منظورت چیه؟
الان دارم حسش می کنم، عجیبه
می دونی که من هیچ وقت اینجا نبودم
شاید در زندگی قبلیت؟
- کن، فوق العاده است - خونه ای که خانم ملویل ساخت
صبر کن داخلش رو ببینی
چیز عجیبی نیست
یعنی چی؟
کدوم زنی می تونه چنین فضایی رو مقاومت کنه؟
قول می دم که کسی نمی تونه
- یه نوشیدنی دیگه؟ - نه، ممنونم
من رو خراب می کنه (صدای خنده)
داری به جوانا فکر می کنی، نه؟
آره، می دونی
اینطوری ول کردم
- اون هنوز انتظار شام امشب رو داره - می تونی حلش کنیم، نقشه ی اول رو انجام می دیم
تلفن رو بردار و بهش زنگ بزن
- چی بهش بگم؟ - این مرد با کلمات به مشکل خورده
ببین، فقط بگو که داری توی دفتر کار می کنی
تو از دفتر کارت داری زنگ می زنی، اون می دونه که تو واسه کتابت زمان محدودی داری
- چند بار مجبور شدی این کار رو کنی؟ - صدها بار
دقیقا، واسه همینه که حرفت رو باور می کنه
خب، من خیلی بدم میاد دروغ بهش بگم
داری دروغ نمیگی، داری از عصبانیت نجاتش میدی
حالا تلفن رو بر میداری زنگ بزنی که بتونیم از خودمون لذت ببریم؟
باشه
- اپراتور می خوام که یه... - صبر کن
معلومه که هیچوقت به جوانا خیانت نکردی
اگر میخوای همسرت باور کنه که داری از دفتر زنگ میزنی
تو به اپراتور نمیگی که، مستقیم زنگ میزنی
کد منطقه 213 هستش
سلام، عزیزم
حالت چطوره؟
خب واسه همین زنگ زدم
من توی دفترم و...
دارم روی فصل آخر کار میکنم
میخوام که روش کار کنم، آره میدونم
میدونم
این آخرین باره که...
جیمی
جیمی
اپراتور به پلیس زنگ بزن
سلام، جوانا؟
چی؟
جوانا...
آروم باش، حالا یه بار دیگه بگو
مطمئنی؟
به پلیس زنگ زدی؟
آره، آره، معلومه، همین الان راه می افتم
جوانا لطفا
آروم باش
و نگران نباش
مطمئنم که فقط یه شوخیه
خداحافظ
نه، می دونم که دیوونگیه
و من، من، فقط... فکر میکنم که... و
جیم و کن این صحنه رو توی
کتاباشون صدها بار نوشتن
خانم فریس اینطوری به جریان نگاه کن که ممکنه اون نمرده باشه
نه جسدی، نه خونی
نه، اون تیر خورده، مطمئنم
شنیدم، پشت تلفن شنیدم
مطمئنی صدای شلیک بود؟ اینجا رو کامل گشتیم
- کاغذا روی زمینه، ایده ای دارین که چرا؟ - نه ایده ای ندارم که چرا
چیز خاصی گم شده؟
- نه، نه، نه - مطمئنی که صدای اون بوده؟
آره، می دونم که صدای اون بود و شاید یه نفر
آیا اون تحت فشار خاصی بود؟
نه، شاید یه نفر...
- گفتش که از کجا زنگ می زنه؟ - آره
اون گفت که از دفتر کارش زنگ می زنه، اون گفت... اون گفت...
«من از دفتر زنگ میزنم»
واسم مهم نیست اگه چیزی گم شده
فقط میخوام بدونم که چه بلایی سر شوهرم اومده
No comments yet. Be the first to leave one.