The first 200 lines.
SANDS Movie
حالا خیلی ها این رو عروسی قرن میدونن،
چون جان نواک، میلیاردر فناوری، این آخر هفته داره ازدواج میکنه...
با لوچیانا موتزابوراتا، چهره اجتماعی ایتالیاییِ پر شر و شور.
اه، این که اسم نیست. این فقط دو نوع پنیره.
و حالا من پنیر میخوام. لعنت بهش.
حالا، این زوج قصد دارن توی حومه ایتالیا ازدواج کنن،
توی یه کلیسای ۷۰۰ ساله که با خاک یکسانش کردن تا ویلای بزرگ و مسخره جدیدشون رو بسازن،
مزرعه پانستا.
جزئیات عروسی مخفی نگه داشته شده، ولی لوچیانا آخر هفته رو جشن گرفت...
با یه مهمونی مجردی جنجالیِ چهار میلیارد دلاری که توی فضا برگزار شد.
- باکلاس. - عروس توی "ایکس" از ایستگاه فضایی بین المللی پست گذاشت.
"خواهرانه در میان ستارگان، این آخر هفته رو هیچ وقت فراموش نمیکنم."
"روحت شاد، نیکول. دلمون برات تنگ میشه."
هی، من داشتم اون رو تماشا میکردم.
ببخشید خانم.
این الان مدرک توی تحقیقات ماست.
من این رو بی جواب نمیذارم، میدونی.
من سرسختم.
۷۲ تا پله تا پایین ساحل من توی مالیبو هست و من اغلب اوقات همش رو تنهایی میرم پایین.
من میخوام افکار عمومی رو با خودم همراه کنم.
من یه زن میانسال در دوران پیش یائسگی ام.
مردم این رو دوست دارن.
- سوفیا. - پترا.
هیچ وقت دیدن سوفیا سالیناس رو توی لباس شلوار فراموش نمیکنم.
یادته توی جنبش اشغال وال استریت سه بار توی یه روز دستگیر شدی؟
دفعه دوم حتی دستبندها رو باز نکردن.
میدونستن برمیگردم.
متاسفم برای اتفاقی که برای بنیاد ولز داره میفته.
فکر میکنی نماینده واتکینز بتونه کاری بکنه؟
ما کارهای خیر زیادی توی منطقهش انجام دادیم.
خب، میتونیم وقتی از چرت بعد از ظهرش بیدار شد ازش بپرسیم.
بین خودمون باشه، واتکینز داره میره.
فقط ۸۷ سالشه، پس برای کنگره جوونه.
ولی داره کم کم تحلیل میره…
و زیاد زمین میخوره.
فهمیدم.
خب، میدونی که باید امتحان میکردم.
ما در واقع دنبال جانشینش میگردیم.
به یه نفر جوون، باهوش نیاز داریم، با یه پیشینه فعال. یه کسی که مردم بتونن باهاش هیجان زده بشن.
هوم. خب، موفق باشید. عالی به نظر میرسه.
خب، به نظر من، اون آدم تویی.
چی؟
اضطرابم از کنترل خارج شده و نمیتونم کاریش کنم، چون توپ های استرس بائودینگم رو مصادره کردن.
باشه، اون عوضی ها عروسک های تودرتوی روسی دمی لواتوی من رو گرفتن.
اون فقط کوچیک و کوچیک تر میشد، و حالا دیگه نیست.
خب، میدونم شماها دوست ندارید این کار رو انجام بدید، ولی شاید وقتشه که بالاخره دعا کنیم.
اینزلی، لطفاً. این حس و حالش نیست.
اوه. باشه.
جلسه چطور پیش رفت، سوفیا؟
پترا کمکی کرد؟
هیچ کاری از دستش بر نمیاد. لوچیانا همه برگ ها رو دستش داره.
اوه، یعنی... یعنی این پایانه؟
خیلی متاسفم، بچه ها.
احساس میکنم شاید یکم زیادی سخت به میلیاردرها گیر دادم.
شاید اگه انقدر کاریزماتیک نبودم،
یا اگه کمتر توی دوربین خودم رو نشون میدادم، یا اگه اون فاکتور غیرقابل وصف رو نداشتم،
- الان توی این دردسر نبودیم. - نه. بسه. معذرت خواهی نکن.
معنیش اینه که ما داشتیم اونا رو میترسوندیم.
اینکه داشتیم کار درست رو انجام میدادیم.
باید به کاری که کردیم افتخار کنیم. من افتخار میکنم که باهات کار میکنم.
- آره. - آره.
ممنون، بچه ها. این خیلی برام ارزش داره.
زود باشید، باید یه چیز دیگه پیدا کنیم.
ببینید، من این رو دوست ندارم، ولی چی میشه اگه لوچیانا و جان رو پیدا کنیم و التماس کنیم؟
فقط پاچه خواریشون رو بکنیم.
یا چی میشه اگه گندشون رو در بیاریم؟
اوه، یه چیز سمی داره میاد. دارم مور مور میشم.
لوچیانا داره در مورد اینکه کی هست دروغ میگه، مگه نه؟
چی میشه اگه تهدید کنم که توی عروسیش رسواش میکنم؟
اون میخواد اون روز همه چی عالی پیش بره.
شاید بترسه و قبول کنه که عقب نشینی کنه.
نمیدونم دختر عمو. اون اینترنت رو از هویت قدیمیش پاک کرده.
هیچ مدرکی وجود نداره.
یه چیزی پیدا میکنم.
.خیلی خب، تیم
.وقت ریسک بزرگه
همگی، برید خونه، بهترین لباس هاتون رو جمع کنید.
- بزنید بریم عروسی یه میلیاردر رو خراب کنیم. - آره!
اوه، من خیلی هیجان زدهم.
من قبلاً عروسی های زیادی رو خراب کردم، ولی هیچ وقت یه عروسی دگرجنسگرا رو نه.
،هی بچه ها .مارو هم باهامون میاد
و اون یه چیزی برای گفتن داره،
که واقعاً نقطه قوتش نیست، ولی زندگی همینه.
اوه، سلام به همگی.
خیلی ممنونم که اجازه دادید من رو با خودتون به این سفر کاری کوچیک بیارید.
اوم، من هیچ وقت کار نداشتم، ولی نمیدونم چرا همه ازش شکایت میکنن،
چون این خیلی باحاله.
منظورم اینه، یه خانم جدی دارید،
یه سیاه پوست بامزه،
یه کلون بلوند،
یه سفید پوست معمولی هم ته صف.
و، منظورم اینه، میدونستم یه همجنسگرا هم هست، ولی اون آسیایی هم هست.
خیلی عالیه.
- خب، بشینیم؟ - آره. آره.
- اوه… سلام. - اوه.
- فکر کنم، این… - اوم، مارو.
من… هنوز رسماً با هم آشنا نشدیم.
من آرتورم.
اوه خدای من، البته، آرتور.
خیلی از دیدنت خوشحالم.
مالی قشنگ ترین چیزها رو در موردت توی خواب میگه.
- چی؟ من میگم؟ - اوه، آره.
و، هی… تو همونی هستی که برچسب ها رو روی دکمه های توالت هوشمند گذاشت؟
آه، آره. آره، اون… اون کار من بود.
منظورم اینه، اون دکمه بیده کاملاً شبیه سیفون به نظر میرسه، مگه نه؟
برادر، اگه تو نبودی هنوز اونجا بودم.
- بیا بغلم. - باشه.
بیا دوست جدید. بیا.
میخوام ببینم وضعیت کراتین توی آشپزخونه چطوره.
.خوبه
متاسفم.
التماس کرد که بیاد چون میخواست یه میکل آنژلوی واقعی رو ببینه.
اون لاک پشت مورد علاقهشه.
امیدوارم خیلی عجیب نباشه.
نه، نه، نه. نیست.
ام، خب، معلومه که من… من ناراحتم که اوضاع خوب پیش نرفت.
ولی، ام، چیزهای مهم تری الان در حال اتفاق افتادنه،
و من فقط میخوام اینجا باشم تا به بنیاد کمک کنم.
- پس من… من خوبم. - آره.
آره؟ ممنون که این رو گفتی.
خیلی خیالم راحت شد.
اوه، خوبه.
راستش، من، اوه، یکم توی قرار آنلاین دست و پا میزنم.
- باشه. - یه سرویس خاص هست.
فقط برای حسابدارهای رسمیه.
و اسمش اینه، گوش کن، اوه، معجون عشق شماره ۱۰۹۹.
اوم.
مثلاً… اونا عدد ۹ رو دوست دارن،
- ولی ۱۰۹۹ رو گذاشتن، میفهمی؟ - آره.
که یه… یه فرم مالیاتی خیلی معروفه.
منظورم اینه، احتمالاً هم ردیف با W-2 یا W-4 هست.
فکر میکنی داری یکم اطلاعات زیادی بهم میدی؟
- یکم، آره. - منم همینطور.
اوه، الان میتونیم بلند بشیم. ما حاضریم.
بچه ها، شاید باید یکم خوش بگذرونیم و یکم غذا و نوشیدنی بگیریم.
این میتونه آخرین بار ما توی جت شخصی برای کار بنیاد ولز باشه.
من به یه چیزی نیاز دارم که استرس رو کم کنه.
باورم نمیشه که همه چی داره تموم میشه.
خب، من سرمایه گذاری بعدی خودم رو میدونم.
میخوام برای رقص با ماشین ها امتحان کنم.
- اون چیه؟ - همینه که میخوام بفهمم.
تو چیکار میکنی، سوفیا؟
اگه همه اینا تموم بشه؟
چی باعث میشه این سوال رو بپرسی؟
- تو چیزی میدونی؟ - نه، من... من هیچی نمیدونم.
و نمیخوام بدونم. به خاطر همینه که خیلی خوشحالم.
باشه. خب، من به آینده فکر نمیکنم، اینزلی.
پس، اینقدر سوال نپرس.
تو کی هستی، ریدلر؟
خب، میدونی، در واقع، با وجود اون علامت سوال ها روی لباسش،
ریدلر بیشتر با معماهای منطقی سروکار داره تا...
باشه، همتون خفه بشید. به تلفن هاتون نگاه کنید.
این یه دستوره.
این کاپیتان شما از کابین پروازه.
- ما داریم شروع به فرود میکنیم. - فرود؟
فقط شیش ساعت گذشته.
نمیدونستم ایتالیا این همه مرکز خرید متروکه داره.
اونا مرکز خرید متروکه نیستن، اینزلی.
اونا زندان ها و مرغداری های صنعتی هستن.
ما یه انحراف کوچیک داریم، بچه ها.
به دلاور خوش اومدید.
اه، چرا؟
اگه میخوایم لوچیانا رو منصرف کنیم،
باید ثابت کنیم که اون واقعاً اشلی کیت از دوور، دلاوره.
من میخوام برم دبیرستانش،
میخوام یه سالنامه قدیمی پیدا کنم، و بعد میخوام اون رو به عروسی ببرم.
باشه، عالیه.
منم میام.
اوه. خیلی لطف داری عزیزم، ولی نمیخوام زیاد جلب توجه کنم.
و فکر نمیکنم اونجا از این چیزها زیاد داشته باشن.
بهتره آرتور رو ببری.
اون کاملاً جور در میاد. اون اهل دلاوره.
اوه، نه، من اهل رود آیلندم.
همونجاست.
- نه، نیست. - پس یه تفاوت اساسی رو نام ببر.
باشه، آره، خب… تقریباً همون چیزه.
من... من، منم میام.
توی باند فرودگاه سگ های مرده زیادی هست.
این یه چیز منطقه ایه؟
چرا همه دبیرستان ها یه بوی یکسانی میدن؟
مثل بوی عرق لیمو با یه ته بوی حشیش.
«خانه مواد شیمیایی مبارز ابدی.»
اوه.
- منظورشون با ما بود؟ - نمیدونم.
من از لبخندهاشون خوشم نمیاد، دندون های تیز کوچولوشون.
- اوه، دلم برای این سن تنگ نشده. - نه.
- من اشتباهات زیادی کردم. - اوه. منم همینطور.
هر روز، من از همون ادکلن امضای چارلز بارکلی استفاده میکردم.
اسمش خطای فنی بود.
خب، من سوتینم رو با کش مو پر میکردم.
برای همین، همه من رو سینه برآمده صدا میکردن.
خب، خدا رو شکر که همه اونا پشت سر ماست.
اوه، نمیدونم.
هنوزم حس میکنم دارم اشتباهات احمقانه زیادی میکنم.
اوه، خب، شروع میکنیم.
برو توی نقش.
من برندام، تو دیوی.
- باشه؟ - باشه.
این هیجان انگیزه.
No comments yet. Be the first to leave one.