Fata Morgana

Fata Morgana

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Fata Morgana (1971) 576p BDRip Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
ترجمه فیلمی از «ورنر هرتزوگ» تقدیم به علاقمندان.................... لینک دانلود فیلم ........................ https://public.upera.co/bd868deb

Tags

bdrip
bdr
BDR
Published on: 2019-06-22
Downloads: 30
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 145 lines.

«سراب»

"فصلِ يک : خلقت"

... و چنين گويند که زماني

،زمين در سکوتي ژرف فرو بود

،در آرامشي ژرف فرو بود ،در خاموشي فرو افتاده بود

،به نرمي جنبان

،و در همانجا .تنها و تُهي قرار داشت

،و اين گواهيِ اولين است

.و کلامِ اولين

،در آنجا هيچ انساني نبود

،هيچ حيوان، ماکيان ،ماهي، خرچنگ، درخت

،سنگ، غار، دره، قطعه‌اي سبزه .و يا بوته‌اي

.تنها افلاک وجود داشتند

چهره‌يِ زمين .محو و نامرئي بود

تنها درياها در زيرِ گنبدِ آسمان .گرد آمده بودند

.همين و بس

هيچ چيز وجود نداشت ،که شکلي به خود بگيرد

،يا مسموع شود

هيچ چيزي که ،بجنبد، بچکد

يا در زيرِ گنبدِ آسمان .تعجيل نمايد

.تنها عدم وجود داشت

تنها آب‌ها در کنارِ يکديگر ،گرد آمده بودند

،تنها دريا وجود داشت که به ملايمت آرميده بود .تنها يک دريايِ منفردِ مواج

براستي هيچ چيز وجود نداشت .که محتملاً بتواند هستي داشته باشد

،تنها خالقه وجود داشت، و خالق

،«يعني قدر قدرت «کوکوماتز مارِ بالدار، الهه‌يِ رستاخيز و تناسخ] [در نزدِ قومِ مايا، با طبيعتي مردانه-زنانه

... که خود، آبستن و زاينده‌يِ فرزنداني بود

.که در آب‌هايِ عمق‌ناپذير قرار داشتند

او از جوهرِ .عالِمِ مطلق و قادرِ مطلق بود

،و به همين سان ،براستي سپهر وجود داشت

.«و نيز «قلبِ سپهر

.اين نامِ خداوند است

.او را اينگونه مي‌ناميدند

... و کلامِ او بدانجا ارسال گشت

،«نزدِ قدر قدرت «کوکوماتز

،جايي که تاريکي و شب بود

.و با قدر قدرت «کوکوماتز» سخن گفت

و ايشان سخن گفتند ،و در انديشه شدند

،و به دقت سنجه کردند ،و در ميانِ‌شان به رايزني پرداختند

و کلام و تأملاتِ‌شان را .به هماهنگي آوردند

از طرح و نقشه‌يِ ايشان ... سپيده‌يِ نوري دميدن گرفت

.و نيز نطفه‌يِ انسان

و سپس در جوانه‌ها و رُشدِ درختان .و خزندگان غور نمودند

... پس جوششِ حيات بشد

و نيز خلقتِ بشر ... در تاريکي و نور

،«به نيرويِ «او ... که «قلبِ سپهر» بوده

.و نامش «هوراکان» است ،به معنايِ تک‌پا و خدايِ باد، طوفان و آتش] [و يکي از خدايانِ خلق‌کُننده‌يِ انسان در باورهايِ قومِ مايا

«صاعقه‌يِ تک‌پا» ،اولين نمودِ اوست

«صاعقه‌يِ کوتوله» ،دومين است

،و سومين و آخرين .«صاعقه‌يِ سبز»

قلبِ سپهر» در احاطه‌يِ» .اين سه نمود مي‌باشد

،و آن سه، نزدِ قدر قدرت «کوکوماتز» آمدند

و نور و حيات را .به غور نشستند

آيا حيات بايستي به کدامين شيوه" "... افشانيده شود

"و نور چگونه درخشش يابد؟"

حافظ و نگاهبانِ ما" "کدامين کس خواهد بود؟

"!آه، بايد که به نتيجه‌اي رسيد"

"!بدان انديشه کُنيد"

،پس عقب بکشيد، شما اي آب‌ها" "!و از رويِ زمين فروکش نماييد

بگذاريد زمين و مجموعه‌اش" "... شکل گيرد

"،و مسطح گردد"

تا حيات بتواند" "،در آن افشانيده شود

و نور در آسمان و زمين" ".قرار گيرد

،چرا که هيچ شکوهي" "... هيچ بلندآوازگي، هيچ افتخاري

،در اين عملِ ما" "... در اين خلقتِ ما وجود ندارد

،مگر آفرينشِ انسان" ".مگر خلق نمودنِ انسان

.آنان چنين سخن گفتند

.و زمين توسطِ ايشان خلق گرديد

آري، و همانا اينچنين بود .که در وجود آمد

،برايِ آنکه زمين در وجود آيد ،"چنين گفتند : "اي زمين، بشو

.و زمين در طرفه‌العيني ظاهر گرديد

،هنگامي که اولين بار شکل گرفت ،صرفاً همچون ابري بود، و همچون غباري

.در اين اولين تجليِ خويش

سپس صدايِ کوه‌ها شنيده گشت ... که از آب‌ها برخاسته

.و فوراً سر به عرش سائيدند

.و «کوکوماتز» به وجد آمد

و فرمود : "چه خوش اتفاقي بود "،که نزدِ ما نزولِ اجلال نموديد

،«تو اي «قلبِ سپهر" "،«تو اي «صاعقه‌يِ تک‌پا

،«تو اي «صاعقه‌يِ کوتوله" "!«تو اي «صاعقه‌يِ سبز

چه خوش‌ساخت خواهد بود" "!خلقتِ ما و محصولِ عملِ ما

اينچنين بود که زمين، کوه‌ها .و دشت‌ها در وجود آمدند

و مسيرِ رودخانه‌ها .در هر کجا مقرر گرديدند

رودها در پايِ کوه‌ها ... و در ميانِ‌شان

حلقه زده .و پيچ و تاب خوردند

... پس انشعاب يافتنِ رودخانه‌ها

به دنبالِ پديدار گشتنِ کوه‌ها .انجام گشت

اينچنين بود که زمين .هستي يافت

،و حال اندکي بعدتر ... آنان به فکرِ جانورانِ کوه‌ها افتادند

،نگاهباناني برايِ تماميِ جنگل‌ها ... ساکنيني برايِ کوه‌ها

،از قبيلِ گوزن، ماکيان ... يوزپلنگ، پلنگ

مار، مارِ زنگي، افعي .و گونه‌هايِ خزندگان

و آبستن و زاينده‌يِ فرزندان : چنين سخن گفت

آيا بايد تماميِ اين پهنه‌ها" "تُهي باشند؟

آيا بايد همگيِ آنان صرفاً همينطور" "در زيرِ درختان و پيچک‌ها غنوده باشند؟

آيا خردمندانه نمي‌بود اگر اکنون" "کسي را به محفاظت از آنان مي‌گماشتيم؟

،آنان بحث نمودند ... به غور نشستند

و هر يک با ديگري .مشاوره و رايزني نمود

بي‌درنگ گوزن و ماکيان ،شکل گرفتند

و اکنون ايشان به گوزن و ماکيان .سکونتگاه‌شان را نشان دادند

،شما، اي گوزن و اي ماکيان" "،نزديکِ بسترِ رودخانه خواهيد خوابيد

"،در آبکندها"

در اينجا، ميانِ بوته‌ها، سبزه‌ها" ".و رستني‌ها اقامت خواهيد کرد

".و در جنگل‌ها خود را تکثير خواهيد نمود"

: و به ايشان اينگونه گفتند "!چنين باد"

،سپس پرندگانِ کوچک و پرندگانِ بزرگ .بودباشِ خويش را تحويل گرفتند

،شما اي پرندگان" "... بر فرازِ درختان و پيچک‌ها رويد

،که اقامتگاه شما خواهند بود" ".و در همانجا آشيان کُنيد

،در همانجا بر رويِ شاخه‌هايِ درختان" "... و بر رويِ پيچک‌ها و گياهان

توليدِ مثل کرده" ".و خود را تکثير نماييد

،پس از اين قرار .به گوزن و ماکيان و پرندگان گفته شد

،و اينگونه بود که زمين ... محلِ آمد و شدِ ايشان گشت

و به هر يک، بسترِ خواب .و استراحتگاهي داده شد

،و به همين طريق ... آبستن و زاينده‌يِ فرزندان

،به جانورانِ زمين .سکونتگاه‌شان را بخشيد

و بدينگونه تماميِ گوزن‌ها و .ماکيان و پرندگان حيات يافتند

،و توسطِ خالقه و خالق ... توسطِ آبستن و زاينده‌يِ فرزندان

به گوزن‌ها، ماکيان : و پرندگان گفته شد

".آراسته سخن گوييد"

،بدونِ دليل" ".نعره و غريو برنياوريد

"،مرتبط سخن گوييد"

"،هر کس به شيوه‌يِ خويش"

"،هر کس برحسبِ خانواده‌يِ خويش"

".هر کس برحسبِ گونه‌يِ خويش"

در هر حال، نتيجه‌يِ کار ... چنين شد که ايشان

.به شيوه‌يِ انسان سخن نگفتند

هنگامي که خالقه و خالق ... سخن گفتنِ‌شان را شنيد

و متوجه گشت که آنان از تکلم ... همچون انسان‌ها قاصرند

: به نمودها چنين گفت

،آنان در بر زبان آوردنِ نامِ ما" "،کوچک‌ترين مهارتي ندارند

اگرچه ما بوجود آورندگان" ".و خالقانِ ايشان هستيم

،يک جايِ کار" "!به سامان نمي‌باشد

... بنابراين خالقه و خالق

... يک بارِ ديگر کوشيد

تا موجوداتي زنده و .مخلوقاتي جنبنده بيافريند

،بگذار از نو امتحان کُنيم" "!بدونِ ناکامي

پس زمانِ اشاعه‌يِ آدمي .و روشن‌بيني فرا رسيد

،بگذار از برايِ خويش" "!پاسداري بيافرينيم

.جسمِ آدمي، از چوبِ «تزيتزه» برساخته شد

ليکن آن هنگام که زن ... توسطِ خالقه و خالق تراشيده ميشد

جسمِ زن از مغزِ خوشه‌يِ گندم .برساخته شد

اما همچنان اين مخلوقات .فاقدِ فهم و خرد بودند

آنان، رو در روي با خالقه و خالقِ‌شان ،سخن نمي‌گفتند

همان کساني که ايشان را آفريده .و شکل داده بودند

پس بنابراين نابود شده .و غرقه گشتند

،بخاطرِ ايشان .چهره‌يِ زمين تيره و تار گشت

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left