The first 189 lines.
گروه اسکرین چنل تقدیم میکند
کانال تلگرامی: @screeningchannel ارائهدهندهی آثار نایاب سینمای جهان
.من عاشق پروازم
.خودتی و خودت
.آرامش و سکوت داری
.جز آسمون آبی، هیچ چیزی اطرافت نیست
.هیچکس مزاحمت نمیشه
کسی کاری نداره که کجا میری .یا چیکار میکنی
...تنها قسمت بد پرواز اینه که
.مجبوری به همین دنیای کوفتی برگردی
،یه کم بهم پول بدین، خانم .تا من و پدرم بتونیم یه چیزی بخریم و بخوریم
.نه، ندارم، پسرم - .باشه -
چطوره بگی خودت پدر منی، رفیق؟
.نه - .خیلهخب، پس گورت رو گم کن -
.باید یه پولی دربیارم
...یه روز عادی تو مرکز شهر اینطوری بود که
،ساعت 12 ظهر بیدار میشدم
.یه دوش میگرفتم، یه چیزی میخوردم
...بعد ساعت سه یکسره سر مردم رو شیره میمالیدم
.و تا ساعت 6 و 7 گدایی میکردم
یه کم پول میدین، آقا؟
.بعد میرفتم موادم رو میزدم و غذام رو میخوردم
و سراغ هر کسی که قرار بود .اون شب باهاش بخوابم، میرفتم
چه خبر، چه خبر؟
.چیز زیادی نیست - یه کم بهم پول میدی؟ -
.عمراً بابا - .یه بوس بده -
.عمراً بابا - .خب، زندگی سخته -
.تا ساعت 12 میرفتم مهمونی
.بعدش همه میرفتیم میخوابیدیم و اینا
.باشه، قبوله .ولی دلم نمیخواد بدم
!بده ببینم - !نه -
.اون مو بلونده رو ببین
.ببین، سگها
چی؟ سگها؟
تو مزرعه چیزی زندگی میکنه؟ پونزدهتا سگ؟
آقا، میشه یه مقدار پول بهم بدین؟
.نه - راه نداره، نه؟ -
میدونستی خیلی عوضیای؟
.حتی به فرار و اینجور چیزها فکر هم نمیکردم
ولی یه بار بابام بهم گفت ،اگه موقع فروختن ماریجوانا دستگیر شدم
.برنگردم خونه چون من رو میکشه
،به خاطر همین وقتی این اتفاق افتاد
.«گفتم «خُب دیگه
.هیچوقت دلم واسه مامان و بابام تنگ نمیشه
،از دید من .اونا دیگه تو گذشتهی من جا دارن
رت، باهاش میری؟ - چی؟ کجا؟ -
باهاش میری؟ - .کی، اون؟ این که میبینی خانم خودمه -
چطور؟ - کجا زندگی میکنی؟ -
.تو انجمن مسیحی مردان جوان
،این هتل متروکه رو میبینید
،هر وسیلهای که از هر اتاقی پیدا کردیم رو برداشتیم
.و گذاشتیم تو یه اتاق
و آب رو تو دبه میریزیم ،و میبریم بالا
.چون اینجا آب و برق نداره
و با 50 سنت تو یه جا به اسم قطبنما ...تو خیابون واشینگتن
...حمام میکنیم
و لباسامون رو تو مغازههای لباسشویی .و اینجور جاها میشوریم
.راستش کار خیلی آسونیه
.بزن، بکوب، خرابشون کن
.و بعد من و جک شروع کردیم به وقتگذرونی با همدیگه
،تا وقتی جک نیومده بود .اصلاً فکر قطار سوار شدن به ذهنم نرسیده بود
...اون مسیر قطارها رو نشونم داد
.اینکه چطوری حرکت میکنن، کجا میرن
و جک بهمون یاد داد که مسیر اصلی .همونیه که بالاتر از همه قرار داره
...یه تپه سنگریزه دورشون هست
.و نسبت به بقیه ریلها، از سطح زمین بالاتر هستن
،و سمت شمال رو نگاه میکنی .و مسیری که به سمت شمال میره رو درنظر میگیری
.و بعد از سمت راستت، سه تا ریل رو میشماری
و بعد میپری بالای قطار .و راهت رو در پیش میگیری
دلم میخواد واقعاً پولدار بشم ...و تو یه مزرعه زندگی کنم
،اون هم با چندتا اسب
،چون اسب حیوون محبوبم هست
...و سه تا قایق تفریحی داشته باشم، شاید هم بیشتر
...و الماس و جواهرات و اینجور چیزا
پس الان هیچ علائمی نداری؟
.فکر نکنم
...ولی نگران این هستی که
شاید بیماری مقاربتی داشته باشی؟
.هوم. چیز جدیای نیست
.شاید باز تریکومونیاز گرفتم .نمیدونم
آها. قبلاً هم داشتی؟
.اوهوم - چه بیماریهایی داشتی؟ -
کلامیدیا، تریکومونیاز .و سوزاک
.بیماریهای زیادی داشتی
به نظرم خیلی عجیبه که ...مردای سن بالا، از دخترای سن پایین خوششون میاد
.چون همچین آدمایی منحرف محسوب میشن
،خودم از پولش خوشم میاد .وگرنه از اینجور مردها خوشم نمیاد
،از آخرین باری که تحت درمان قرار گرفتی فعالیت جنسی هم داشتی؟
این جمله یعنی چی؟ - .سوال خوبیه -
،از وقتی تو پورتلند تحت درمان قرار گرفتی با کسی سکس داشتی؟
.نه، فقط قرار گذاشتم - خب؟ -
.اولین قراری که داشتم، پنجشنبه دو هفته پیش بوده
.و یه قرار دیگه هم روز جمعه داشتم
،بعضی از آدمایی که باهاشون قرار میذارم... مهربونن
بعضیهاشون، به خصوص سن پایینترها ،واقعاً بامزهن
.ولی دلم نمیخواد بهشون علاقهمند بشم
.مگر اینکه پای پول وسط باشه
.پسر، عجب ماریجوانایی
،وقتی واقعاً دستم تنگ میشد
مجبور میشدم کالیبر 45 مایک رو بگیرم .چون کالیبر 38 خودم رو فروخته بودم
.و یکی از این گِیها رو میزدم و ازش اخاذی میکردم
.طعم سیگار کلمبیایی میده
.مطمئنم تو کار همچین چیزی نیست
.امکان نداره .این چیزا رو باید گرمی خرید
.فکر کنم تموم شد
تموم شد؟ - .فکر نکنم -
آلن و اون پسره که باهاش میچرخه رو میشناسی؟
.دو روز پیش مجبورمون کرد بریم مونت ورنان رو گز کنیم
دنبال یه عوضی بگردیم .که بهش پروکائین داده بود
قرار بود بریم و واسه یه روز ،خونهش بمونیم
،برنامه این بود که موقع خواب ...دست و پای یارو رو ببندیم
...و تمام پولهای گاوصندوقش و
.پروکائینها و ماریجواناها و چیز میزاش رو برداریم
دو روز تمام تو مونت ورنان .دنبال یارو گشتیم
.آره. داشت بهم میگفت ،آخرش به آلن و دوستش گفتم
.«بهش گفتم «گمشو بابا
من و مایک رفتیم تو آزادراه .و تا بلینگهام اتو زدیم
همون موقع که یه عالمه کلید داشتی ...و پلیس ازت بازجویی کرد
!آره
کلید برلینگتون شمالی چی شد؟
.مامانم همهی کلیدهام رو گرفت
فقط یه کم پول؟
پول میدین؟
.میدونی که نمیتونم بهت پول بدم - .بیخیال، رفیق. من فقیرم -
.ببخشید، آقا میشه بهم پول خُرد بدین؟
.همیشه حداقل 300-400 دلار پول درمیآوردم
.اگه ساک میزدم، 30 دلار بیشتر میگرفتم
.واسه سکس 40 دلار
...ملت واسه حیووناشون بیشتر خرج میکردن
.تا واسه سکس با ما بچه کوچولوها
میدونی که هر دو هفته یه بار احتمال بارداری بالا میره؟
.بعد از پریودیت، هر دو هفته یه بار
.موقع سیکل تخمکگذاریت، امکان بارداری بالا میره
.حتی اگه پریود هم باشی، ممکنه حامله بشه
.البته احتمالش خیلی زیاد نیست
...خیلهخب، یه بار که رابطه داشتم، طرف کاندوم نذاشت
...چون گفت با کاندوم خوشش نمیاد و
معمولاً هرچند وقت یکبار پریود میشی؟
.چهار هفته یکبار
هوم. معمولاً زمان پریودیت مرتبه؟
.خُب، اولین بار ماه آگوست پریود شدم
فقط آگوست؟ - .هفدهم آگوست -
پس فقط یه بار تو ماه آگوست پریود شدی؟
.یه بار هم سپتامبر
.آها. پس باید گفت هنوز درست پریود نشدی
قبل از اون هم پریود میشدی؟ - .نُچ -
چند سالته؟ - .چهارده -
حست در مورد حاملگی چیه؟
.دلم بچه میخواد - واقعاً؟ -
.ولی نه از راه فاحشگیم
،ولی اگه الان حامله باشی
حتماً بر اثر همین فاحشگی حامله شدی؟
،اگه حامله باشی و پدر بچه از مشتریات باشه
چه حسی بهت دست میده؟
.خُب، حاضر نیستم سقطش کنم
نیستی؟ - .نه، نیستم -
بچه رو سقط نمیکنی؟
.بهش اعتقاد ندارم
.دربارهش بهم بگو ...چرا
چه حسی نسبت به سقط جنین داری؟
.چون انگار داری یه نفر رو میکشی
.میکشــ... تو دهنم نمیچرخه
ولی انگار یه بچهی کوچولو درونته .و تو داری میکشیش
.و همچین چیزی واسه یه بچه عادلانه نیست
.آخه تقصیر بچه که نیست میفهمین چی میگم؟
پس اصلاً سراغ همچین گزینهای نمیری؟
.اوهوم
خُب، میخوای پات رو ببری بالا؟
.یه کم بیا پایینتر
.اوه، پسر
.این یکی گیر کرده
.خیلهخب، باسنت رو بیار پایین .ملافهم داره میفته
.یه کم بیا پایینتر تا دستم رو حس کنی
.خیلهخب، خوبه .همینه
.قبلاً همیشه خدا مشغول فاحشگی بودم
،تقریباً هر روز سکس داشتم
.صبح و شب، صبح و شب
.و به خاطر همین پنج بار دستگیر شدم
.به خاطر همین دیگه با کسی که نشناسم، نمیخوابم
همه میگن وقتی نبودم .یه غلطی کردن
.دقیقاً همین حرف رو زد - .کسی به پلیس زنگ نزده -
.یه تفنگ بهم فروخت، ولی درست کار نمیکرد
دادمش به یکی از رفیقام که باهاش شلیک کنه .و تفنگ تو دستش منفجر شد
هی، میخوای ازم چاقو بخری؟ .دوتا چاقوی باک و یه چاقوی مخصوص خوک دارم
.یکی از بچه محلها اون رو بهم داد .دیدم خشابش پره
.«گفتم «بابت تفنگ ممنون
«.گفت «اجازه نداری تفنگم رو برداری «گفتم «چرا اجازه ندارم؟
ساعت 4 صبح بود و ...مامانم قبل از اینکه بره تعطیلات
...روز جمعه رفتن .اومد سراغم و بیدارم کرد
No comments yet. Be the first to leave one.