The first 75 lines.
...نور چراغ ها
از شيشه هاي سرد پنجره ميگذرن
...خيابون هاي سرد
منتظر اولين برفن
...با لذتي
...که کم کم داره
پخش ميشـــــه
...حتي بچه هايي که گريه ميکردن
امشب خوابشون ميبره
...روي شاخه هاي
...يخ زده
...دونه هاي
...برف
...دونه دونه
ميشينن
...بيا يواشکي
دستهاي همديگه رو بگيريم
و آرزو کنيم
و آرزو کنيـم
و آرزو کنيــم
و آرزو کنيـــم
و آرزو کنيــــم
و آرزو کنيـــــم
و آرزو کنيــــــم
و آرزو کنيـــــــم
و آرزو کنيــــــــم
و آرزو کنيـــــــــم
و آرزو کنيــــــــــم
و آرزو کنيـــــــــــم
و آرزو کنيــــــــــــم
و آرزو کنيـــــــــــــم
و آرزو کنيــــــــــــــم
و آرزو کنيـــــــــــــــم
و آرزو کنيــــــــــــــــم
و آرزو کنيـــــــــــــــــم
و آرزو کنيــــــــــــــــــم
و آرزو کنيـــــــــــــــــــم
و آرزو کنيــــــــــــــــــــم
و آرزو کنيـــــــــــــــــــــم
و آرزو کنيــــــــــــــــــــــم
و آرزو کنيـــــــــــــــــــــــم
و آرزو کنيــــــــــــــــــــــــم
و آرزو کنيـــــــــــــــــــــــــم
و آرزو کنيــــــــــــــــــــــــــم
و آرزو کنيـــــــــــــــــــــــــــم
و آرزو کنيــــــــــــــــــــــــــــم
...اولين
...آرزو
...اينه که من و تو مثل امروز
خوشحال باشيــــــــــــم
...دومين
...آرزو
...اينه که حتي بعد از گذشتن چندين زمستون
هميشه با هم بمونيــــــــــــــــم
...سومين آرزو اينه که بقيه ي آرزوها
همه شون برآورده شن
بچه ها صف بستن تا بابانوئل رو ببينن
با چشمهايي که برق ميزنه
و لبخندهاي خوشحالي
منم قبلا همين طوري بودم
روي درخت کريسمس که بوي کيک زنجبيلي ميده
نشستن دونه هاي برف يه عطري رو به وجود مياره
و اون تو يه گل بهاري با خجالت آرزو ميکنه
...بيا يواشکي
دستهاي همديگه رو بگيريم
و آرزو کنيم
و آرزو کنيـم
و آرزو کنيــم
و آرزو کنيـــم
و آرزو کنيــــم
و آرزو کنيـــــم
و آرزو کنيــــــم
و آرزو کنيـــــــم
و آرزو کنيــــــــم
و آرزو کنيـــــــــم
No comments yet. Be the first to leave one.