The first 176 lines.
Memento
آیوفیلم تقدیم میکند
...که اینطور
.باید کار سادهای برات بوده باشه
.آره
خب، درمورد اون کاری که به .تعویقـش انداختیم
.سریعا انجامش بده
.یک هفته براش فرصت داری
.نگران نباش
خوشاومدید آقا
خوشاومدید خانم
خوشاومدید آقا
خوشاومدید خانم
خوشاومدید آقا
املت پُرشده با مرغ وبرنج
خوشمزه شو، موئه موئه کیون
با مقداری زیادی از شیر و عشق
بیا طلسم کنیم، موئه موئه کیون
دیدن این همه مشتری
!من رو خیلی شاد میکنه
تازه از جنگل موئه موئه
!این خدمتکار تمام تلاشش رو میکنه
خوشاومدید آقا
!کاوایی عدالته
آرایشم بمبه، بهترینه
رامن، سبزیجات اضافی، با سس، چربی و سیر فراوان
!به خوکدونی خوشاومدید
این روش خدمتکار بودن منه! (ووهو
(!شلیک به سمت قلبت مثل، بوم! بوم! بوم! (خیلی خب
چک رو بگیر! چک چک چک
پرنسس خدمتکار جهنمی (ووهو
(برام هورا بکش! بان! بان! بان! (اوکی
پیشخدمتها توی درگیری چرخ میزنن
قایم باشک در کافه خدمتکاری
خدمات خوب برای فروش پررونق
عاشق شدن؟ نه نه
یک باغ زیبا از اسرار
،یک پرس خورشت خوک معجزهآسا سفارش دیگهای دارید؟
!ممنون بابت درخواست آهنگ
!بریم که شروع کنیم
«!بوسهی قاتل خدمتکار پاک»
!دارم تو رو هدف میگیرم، موئه موئه، باکیون
.خوانندگی اوموئه-سان عالیه. چقدر حال میده
.یک فنجان کافئین خدمت شما
.از قهوهی خوکی لذت ببرید
.ممنون
در مخفی رو باز کن
مشکلی هست؟
و به دیدن من بیا، ارباب
نه، فکر کردم احمقانهـست که خوکها .ارزش مروارید رو درک نمیکنن
.باید بگم که خودمم درک نمیکنم
.متاسفم
.ولی رانکو-سان، بهنظرم مروارید بهت بیاد
.مثل اینکه گرم گرفتن
اوه، اون یارو از رانکو خوشش میآد؟
به نظرتون به هم نمیان؟
!چی دارید میگید؟
!بچهها، بجنبید
باید از فرصتی که پیش اومده !بیشترین استفاده رو ببریم
اما رانکو هم یهجورایی انگار علاقهمند شده، نه؟
!عشق بین پیشخدمت و مشتری ممنوعه
...اگه قوانین گروه رو بشکونه
.طردش میکنن
.مطمئنا از آکیا زنده بیرون نمیره
.ولی شرط میبندم رانکو میتونه ازشون فرار کنه
نه، منظورم اینه وقتی یه پیشخدمت عاشق بشه .همه چی تمومه
!رانکو یه پیشخدمته
!پیشخدمتا عاشق نمیشن
!رانکو
گفتگوی جذابی بود؟
منظورت با سوئههیرو-سانـه؟
.اسمـشم یادت مونده
.به خاطر سپردم
درمورد چی حرف زدید؟
ازم پرسید که مایلم باهاش آخر هفته .یهجایی برم
!چـــــــــــــــی؟
!یه قرار
!یه قرار
واقعنی؟
!و تو موافقت کردی؟
.هنوز جواب ندادم
رانکو، شنبه ساعت یازده، جلوی .ایستگاه باهم ملاقات میکنین
!به خودی خود رفتی و موافقت کردی؟
!یارو پولش از پارو بالا میره
فقط یهکم باهاش بمون !و اونم کلی پول بهمون میده
واقعا؟
خب، فقط یه بانکدار همچین کیفی .با خودش حمل میکنه
.نگو که جدی هستی
برنامهها رو به خوبی چیدم، تو هم .برو باهاش یه حرفی بزن، رانکو
.الاناست که بره
.بجنب
!رئیس، این کار مجاز نیست
.فقط یه قرار کوچیکه !همه کافهها این کار رو میکنن، طوری نیست
.مشتاقانه منتظر بازگشت شما هستیم
رانکو، مشتاقی براش؟
منظورت چیه؟
.چی؟ منظورم قرارتونه
.شاید مشتاقـش باشم
.ببخش
.باید حامی خوشحالیت باشم
.نه
وقتی به شغل پیشخدمتی وارد شدم .خوشحال بودن رو کنار گذاشتم
.یه پیشخدمت نباید امید به این چیزا ببنده
اما قطعا لحظات خوشی رو تجربه کردم .از وقتی تونستم همراه با تو پیشخدمت بشم
.تو خیلی مهربونی
.ام! بزار تو قرارت کمکت کنم، رانکو
تا حالا با کسی قرار رفتی، ناگومی؟
!البته که رفتم
.نرفتم، دروغ گفتم
.صبح بخیر
مشکلی هست؟
.عذر میخوام
.امروز باید برم بیرون
!صبح بخیر
.صبح بخیر
.صبح بخیر
!یهلحظه بیا اینجا
فهمیدی؟
.یه زن واقعی هیچوقت کیفپولش رو بیرون نمیآره
.این طوری خانم باوقاری میشی
.خود منم همیشه این رفتار رو دارم
.واقعنی باید تو قرار خوشگل بهنظر بیای
هرچی باشه، یه قراره، نه؟
!این لباسیه که از بابوشکا گرفتم
.واو، خیلی بهت میآد
!چـ-چقدر خوشگل
.اساسا بدون آرایش هم خوشگلی
.و از این طریق نمیفهمن که بدخلقی
.ام، رانکو
.به نظرم پیشخدمتها هم سزاوار شادی هستن
.ممنونم
!برو و امروزو خوشبگذرون
.با عزم جدی امروز رو میگذرونم
.با اجازه
.بفرما
...بنظرت
...بنظرت شادی
خیلی منتظرتون گذاشتم؟
.نه
بریم؟
.لباست خیلی بهت میآد
.بفرمایید، بفرمایید، جنس تازه
!هی خانم! برای شام امشبـتون خرید کنید
اینو تو درست کردی، رانکو؟
.با اجازه شما
...نحوهی حرف زدنت
.شنیدنش برای بار اول تعجبآور بود
،عذر میخوام
.فقط بلدم خشک صحبت کنم
.اوه نه، از طرز حرف زدنت واقعا خوشم میآد
از بخاری فندار خوشت میآد؟
.بله
بخاریهای فندار، خوب چیزایین نه؟
،تو خونه یدونه ازش دارم .ولی تازگی احساس گرما نمیکنم اصلا
احتمالا خراب شده؟
.ممکنه شده باشه
کوتاتسو بخریم؟
«کوتاتسو: کُرسی»
.میتونیم آبگوشت درست کنیم و رو کوساتسو بخوریم
،اون طوری خیلی گرم میشه .میترسم همونجا خوابم ببره
.بهترین قسمتش همینه
.دلپذیر به نظر میاد
چیز عجیبی گفتم؟
.نه
.اونی که عجیبه منم
،وقتی پیش سوئههیرو-سانـم .احساس راحتی دارم
...رانکو-سان
میتونیم یهکم بیشتر قدم بزنیم؟
.واقعیت امروز کاری انجام میدادم
،برای مدت زیادی توی کار غرق بودم .هیچوقت فرصت نکردم به خودم برسم
.فکر میکردم این کاریه که باید بکنم
.تا وقتی که با تو آشنا شدم، رانکو-سان
من؟
،از نظر عاطفی خسته بودم .و تو بهم جایی برای آرامش داشتن دادی
،تا وقتی که میتونستم به کافه برم
میتونستم مشغلههای فکریم رو فراموش کنم .بخاطر حرف زدن با تو و خوشحال کردنم
No comments yet. Be the first to leave one.