The first 44 lines.
ماهیت غذا خوردن کات
یه کاسۀ سوپِ تند و تیز دندۀ گاو و سبزیجات] [که من و تو رو سیر می کنه
من از ازج متنفرم و نیازی به بچه ندارم
پس بیا وقت همدیگه رو تلف نکنیم
صبر کن
یانگ...تو به من نیاز داری.منم به تو
پس الان مهمترین چیز اینه که ما همدیگه رو دوست داریم
بیا اینجوری بهش فکر کنیم
یو یانگ،حتی اگرم زندگی سخت باشه
بازم میتونی روزیُ ببینی که مثل تو فیلمها؛خوشبختی در خونه ـتُ بزنه
این چیه؟
چیه؟زنده ست؟
یه هشت پاست.بدبختُ نجاتش دادم
نجات دادی؟
ببینید امشب چه سوپ اختاپوسی براتون بپزم من
میدونید اختاپوس چقد برا مردا مفیده؟
ولی من امشب نمی تونم بخورم آخه همسرم حال درستی نداره
نباید بذاری فرار کنه باید اینجوری گیرش بندازی
بعد پرتش کنی...واای داغه..داغه
نگاش کن
یکی دیگه هم بذارم؟
هی..ببین چه قدرتی داره
خیلی خب،پس اینو بعدا بخوریم
فکر کنم نجات دادن این اختاپوس،خیلی عصبانیشون کرد
مث فیلمهای علمی-تخیلی که یه جنین رو از شکم مامانش میگیرند و میزنن به چاک
میخواستم نجاتش بدم و دیگه بقیه ـش مهم نبود
بعدم خواستم بیام که با تو باشم.یانگ
حالا..اسم این بچه رو چی بذاریم؟
فکر کنم پیامک رسید
نه،منکه چیزی نفهمیدم
ولی من شنیدم- میخوای چک کن-
صبر کن ببینم
وای خدا،چی شده؟
خانم معلم
...چه اتفاقی افتاد
تو خوبی؟ها؟
خانم معلم،قبل ازینکه بری یکم خورشت با گوشت دنده گاو درست کردم،بخور
از بس بهت زحمت میدیم اینقد بهت سخت میگذره قیافت خیلی خسته ست
خیلی خیلی ممنونم
که به خوبی هوایِ ما رو داری
زودتر برو دیرت نشه
گوشت گاو درست کردم
همون جوری که دوست داری ،خانم معلم
اینهمه غذای خوشمزه برام پختی
No comments yet. Be the first to leave one.