The first 200 lines.
...آنچه گذشت
.ما یه مشکلی با سایلار داریم -
.اون رفته
.نیتن - ...چیکار داری
.هی
.فکر میکنم تو دردسر افتادم پیتر -
،تا حالا فکر کردی ما میتونستیم زندگی کنیم نوآه -
اون بیرون مثل بقیه؟ .نه -
.من یه دوستم تریسی - اینجا کجاست؟ -
.خونه - .خواهش میکنم اینو بگیر
.که راه برگشتت رو به اینجا پیدا کنی
.من حافظه ی نیتن رو گذاشتم توی مغز تو -
.من جسمت رو وادار کردم که بجای نیتن عمل کنه
.من باید برم نیتن رو پیدا کنم -
.جسمم رو برگردونم
بعدش هر آدمی که تو این ماجرا .کوچکترین دخالتی داشته رو میکشم
.پلیس، تکون نخور -
چه غلطی داری میکنی؟ -
.دارم از اون خطی که گفتی عبور میکنم -
،ای احمق - .تو هم با من میمیری
.میدونم -
.اسلحه داره -
چارلی کجاست؟ -
...من تنها کسی هستم که -
.دقیقاً میدونه چارلی حونت کجاست
،و تو میتونی اونو نجاتش بدی
.ولی البته اگه دقیقاً کاری بکنی که من میگم
.من حدود 8 هفته پیش یه اشتباهی کردم
.این زمین سبز خیلی چیزا به ما داده
.باید خوبی های اونو تا جایی که میتونیم جبران کنیم
پس چرا چارلی رو برنمیگردونی؟ -
،تو یه مرد شیطانی هستی .مرد پروانه ای
تو باید چارلی رو هر جایی که زندونیش کردی
.آزادش کنی بره
.من یه راه دارم که برای آزادیش باید اونو بری -
.من یه مرد رو 8 هفته پیش دیدم
...اون چیزی داشت که من میخواستم
.یه فیلم از سال 1961
.اسمش موهیندر سورش بود
.من دکتر سورش رو میشناسم -
.لازم نیست تو زمان حرکت کنم .همین الان میتونم پیداش کنم
.دکتر سورش مرده -
.تو دکتر سورش رو کشتی -
،من ازت میخوام 8 هفته برگردی به قبل هیرو -
.به اتاق یه مسافرخونه توی تگزاس
که زندگیش رو نجات بدم؟ - نه، که اون فیلم رو قبل از اینکه -
.اون نابودش کنه، بدست بیاری
،وقتی که برگشتی ،اونو دادی به من
.چارلی جونت آزاد میشه
.من نمیدونم حتی دیگه بتونم تو زمان حرکت کنم یا نه -
.پس در اینصورت باید خیلی خیلی زیاد تلاش کنی -
.زندگیِ چارلی جونت به این کار بستگی داره
.ساموئل - .بله -
.کارمون اینجا تموم شده - .بریم -
پس یعنی هند به استرالیا متصل بوده؟ -
.آره -
.درست مثل ماداگاسکار که یه قمست معروف از آفریقای جنوبیه
،حالا با هم اونا یه ایالت خیلی بزرگ رو بنام
.پانجیا" بوجود آوردن "
این اتفاق اون زمانی افتاد که .هند داشت به شمال مهاجرت میکرد
همه چی تغییر میکنه اینطور نیست؟ -
.دقیقاً -
.زود باش
یکی از بهترین درس های ،(صفحه های تکتونیکی(درسی در علم زمین شناسی
،اینه که تمام چیزا دارن بصورت انقلابی تغییر میکنن
.حتی زمینی که زیر پای ماست
.یادت باشه قسمت 6 رو قبل از کلاس بخونی
.ممنونم دکتر سورش -
.شاگردات تو رو میپرستن موهیندر -
.تو از همون اول هم برای درس دادن بدنیا اومدی
احساس خوبیه که - .دوباره برگشتم سر کلاس
گوش کن، داشتم فکر میکردم برای شامِ امشب
.گوشت بریونی درست کنم
.قول دادی که بیخیال این کار میشی -
.شدم -
.این بسته بیشتر از یه ماهه که تحویل داده شده -
.مطمئنم منظورت این بوده که به سرعت انجام شده
،ببین، اینا همش کارای پدر منه -
.مال عهد قلقلک میرزاست
.و منم نمیخواستم بهت دروغ بگم
.بیخیال شدن این موضوع سخته
.ما یه زندگیِ خوبی داریم موهیندر -
.یه زندگی خوب و ساده داریم
،هر دفعه بیشتر توی تحقیقات پدرت فرو میری
.بیشتر سردرگم و گیج میشی
.این فقط تو رو به یه جای تاریک راهنماییت میکنه
.شاید حق با تو باشه -
تو حالت خوبه؟ -
تو الان دو ساعته اینجا نشستی و همینطوری زُل زدی
.به اون پوستر
تا حالا فکر کردی چطوری میشه -
از این همه آدم فرار کرد و به کارناوال پیوست؟
.اوه، آره - .این آرزوییه که میشه به حقیقت بپیونده
.زندگی کردن با یه مشت آدم عجیب غریب و ترسناک
چونکه با همه تفاوت دارن دلیل نمیشه - .که این موضوع باعث ترسناک شدن اونا بشه
،نه، جدی میگم -
میتونی تصور کنی داری توی یه کاروان زندگی میکنی
که از این شهر به اون شهر میره؟
،و تو زندگیت رو کجا میگذرونی - تو یه رستوران تار عنکبوت بسته؟
.متأسفم
مطمئنی حالت خوبه؟ -
.آره، عالی ام -
.من خیلی عالی ام
.اوه خدای من -
.متأسفم -
،اگه اتفاقی داره میفته - .ما میفهمیم
.هی، قضیه مثل گم کردن کلید ماشینم نیست -
.من یه هفته از زندگیم رو گم کردم
.آره، و تو توی یه کارناوال بیدار شدی -
مطمئنی میخوای اینو یادت باشه؟
.آره -
،سناتور پترلی - .خوش اومدید
.برگشتن خیلی خوبه -
.الیزابت، یه کاری برام بکن
میشه برنامه ام رو از برام بیاری لطفاً؟
.البته -
.اون یه اتفاق افتضاح بود -
.آره -
.من دارم بهت میگم پیتر - .این با عقل من جور در نمیاد
چی شده؟ -
اگه حتی اون آخر هفته ای که گمش کردم - ،خیلی خوب بوده باشه
،و خوش گذشته باشه
.یه سناتور میخواد از مختصات بره بیرون
،اون کار عواقبی هم داره
فکر نمیکنی؟
مامان وقتی باهاش حرف زدی چیزی نگفت؟ -
،اون توی واشنگتنه - .میخواد ما رو اینجا ببینه
به چی داری فکر میکنی؟
.با من حرف بزن
.من فکر میکردم باید خودم از پس این بربیام پیتر -
،ولی این آخرین هفته ها یه جورایی مثل
.اینه که اصلاً نمیدونم کی هستم
این دقیقاً همون آدمیه که من - .تازه از مجودش مطلع شدم نیتن
سناتور؟ -
.بفرمایید -
.خبر خوب اینه که روزِ شما کاملاً آزاده -
ما وقتی که شما رفتید تعطیلات .تقویم شما رو پاک کردیم
تعطیلات؟ -
قربان، مادرتون گفتن که شما نمیدونید که -
...این سفر چه مدت طول میکشه، بنابراین
.مادرم -
.درسته
.ممنون
.آشنا پنداری -
!اوه - .خیلی متأسفم، تو منو ترسوندی
آه، میتونم کمکتون کنم؟
رِنِی؟
.چیزی نیست -
مادرم تو رو فرستاد؟ -
.نزدیک تر نیا -
.من اومدم اینجا تا با پیتر حرف بزنم
.خیلی خب -
.چیزی نیست .الان برمیگردم
تو اینجا چیکار میکنی؟ -
.من اومدم تا بهت هشدار بدم پیتر -
.تو باید حقیقت رو بدونی
!تکون نخور - .کلیر. کلیر -
.منم، تریسی استراوس
و میشه بگی چرا داری به زور و بدون اجازه -
داری وارد آپارتمان پدر من میشی؟
.من واقعاً باید اونو ببینم
آره، البته، خب زنگ هم برای .همین کار ساخته شده دیگه
.من منظوری نداشتم
...من دستم رو گذاشتم روی دستگیره ی در و
ببین، میدونی اون کجاست؟
.یه بلایی داره سر قدرت من میاد
.نمیتونم کنترلش کنم
.نمیدونستم دیگه کجا برم
.تریسی، داری یخ میزنی -
پس این ایده ی مادر من بود که - .میخواست باهاش گندکاریِ نیتن رو باهاش پاک کنه
.اون تو رو فرستاده که ذهن ما رو پاک کنی
،این کاریه که اون میخواد من انجام بدم -
.ولی نمیتونم انجام بدم
خیلی خب، برای چی نمیتونی؟ -
.احساسات چشمای مادرت رو کور کرده -
.خط هایی وجود داره که هیچ وقت نباید ازشون گذشت
چرا همینطوری داری بهش نگاه میکنی؟
.این بعهده ی من نیست که اینو فاش کنم -
.تصمیم باید با تو باشه
.جوابی که دنبالشی اینجاست
،اگه میخوای بری پیتر
.تنها برو
چیزی که کشف میکنی ممکنه وحشتناک تر از اونی .باشه که فکرش رو میکنی
.من دکتر چاندرا سورش هستم -
،و این هم فیلمِ شماره 4 هستش
،مرکز تعیین مکانِ گرگ های وحشی .پنجم مارچ سال 1961
من سعی کردم به افرادی که اینجا زندگی میکنن هشدار بدم
که جمع کردن تمام آدمایی که دارای قابلیت دارن در یک جا
.خطر خیلی بزرگشه
...نگرانیِ من از یه قدرت فوق العاده ست
...کوچیکه ولی قابل توجهه
.اون قدرت از تک تک آدمایی با این حالت ساطع میشه
،وقتی 2 تا یا بیشتر از این نیروها با هم جمع بشن
،خیلی خیلی قوی میشن
.مثل نیروی جاذبه یا نیروی مغناطیسی
یه ولتاژ غیر عادی در حیطه ی فعالیت های لرزه ایِ زمین مانند همین اواخر
بنظر میرسه از یه نفر که در اینجا نگهداری میشه
.ساطع میشه
...یه زن حامله بنام
.این فیلمِ شماره 21 هستش
No comments yet. Be the first to leave one.