The first 200 lines.
آنچه گذشت
ميدوني ، دليلي نداره كه نتوني امشب اينجا بموني
تو در به در شدي؟- اوه ، دوست دارم اينطوري فكر كنم كه-
بين خونه ها زندگي ميكنم- من يه تشك بادي دارم-
تو بايد بياي و پيش من بموني- باشه-
من بچه ام افتاده- متاسفم. خيلي متاسفم-
واو ، تو گفتي يكسري آدم اينجا هستند ... نميدونم . من انتظار نداشتم كه
همشون مرد باشند؟- آره-
ميخواهي با هم بزنيم؟- آره. حتما. بزن-
اين بين خودمون بمونه ... چون اگه ربكا بفهمه ، عين اينكه
تو ازش استفاده ميكني چون تو معتادي ، جاستين
و تو هميشه براي اينكار يه دليلي پيدا ميكني
سائول ، تو همجنس گرا هستي؟
من باورم نميشه كه تو داري همچين سوالي ازم ميپرسي
چيه؟- ميدونم خيلي زوده-
چقدر زوده؟- ساعت 8:30 صبحه-
من داشتم خواب تو رو ميديدم
من برگشته بودم به دبيرستان و هيچكس با من ناهار نميخورد
من پشت يه ميز درست و حسابي بودم؟
نه. تو گارسون بودي يه كلاه سفيد هم سرت بود
ميشه من متوجه بشم كه معني اين خواب چيه؟
معنيش اينكه دلم برات تنگ شده و من گرسنه امه
حالت چطوره؟
راستش احساس ميكنم خيلي بهترم
برنامه ات دستت رسيده؟- آره-
و خيلي خوب ميشد اگه هر روز 78 ساعت بود
ملاني هميشه بيش از ظرفيته اون مثل يه هواپيما ميمونه
آره. اين سلطان خوك كيه؟ چون ساعت 1 باهاش جلسه دارم
از ملاني بپرس اون چند لحظه ديگه ميرسه اونجا
شايد بايد باهاش تماس بگيرم
بيا تو
ملاني- بهت گفتم-
اين سلطان خوك ديگه كيه؟
اون مدير عامل يه شركت فرآورده هاي خوكي در آمريكاست
اون سلطانه و مديرعامله. خوشم اومد- خب ، بزار تراويس همه چيزو رو بررسي كنه-
و مطمئن شو كه فيل قبل از هر توقف آماده ات كنه
فيل ديگه كيه؟- اون يه آدمي با يه پاپيون مزخرفه-
كه در حال لونبوندنه
نان كماجي ميخوره
اما من و تو ميتونيم بابت همچين رفتاري شاكي باشيم
بهتره بزارم كه بري ، عزيزم
اميدوار بودم كه بزاري تموم روز تو رو همراه خودم داشته باشم
تو مشكلي نخواهي داشت فقط صبور باش و كسي رو اخراج نكن
دوستت دارم- منم دوستت دارم-
تراويس- صبح بخير-
خب ، كوتاه در مورد سلطان خوك بگو
اون يكسري رستوران زنجيره اي داره بخششگر بزرگيه
اما ، سناتور ، يه موضوع خارج از برنامه پيش اومده
دخترتون تا يكساعت ديگه از شهر ديومن ميرسه
نه ، اون قرار بود شنبه ديگه اينجا باشه
من احتمالا درگير كارهام شده بودم
... من فقط- فقط ... باشه-
مشكلي نيست ، اما تو بايد برنامه ساعت يك رو كنسل كني
نه ، نه ، نه چي ، ديوونه شدي؟
اون سلطان خوكه توي يه رستوران قرار داريم . اون خوشش مياد
خوب نخوابيدي؟- مامان ، بايد يه چيزي رو بهت بگم-
باشه
جاستين دوباره استفاده ميكنه اونم از مسكنها
خب ، بهشون احتياج داره ، مگه نه؟ براي پاش ميخوره ديگه
نه ، ديگه لازم نيست
اون بايد كم كم ميزاشت كنار اما الان داره بيشتر از حد هم استفاده ميكنه
اوه. به همين خاطر اومدي اينجا؟- تا حدي-
من فقط ... احساس بدي دارم
ميخواهم كه كمكش كنم اما نميدونم چطوري. خيلي درمونده م
خب ، نورا چي ميگه؟- هيچي. اون خبر نداره-
هيچكس خبر نداره- خب ، ربكا ، تو بايد بهشون بگي-
نه ، نه، نميتونم به خانواده اش بگم
داري باهام شوخي ميكني؟ اون هرگز منو نميبخشه
بايد راه ديگه اي باشه كه بتونم بهش كمك كنم
تو متوجه نيستي كه اين ماجرا چقدر جديه
سال پيش ، قبل اينكه تو جاستين رو بشناسي اون اوردوز كرده بود. تو بايد بهشون بگي
تو به نورا بدهكاري به جاستين هم همينطور
رفيق ، براي چي اومدي سر كار من؟
من اينجا كار نميكنم- برادر ، من دوبار برات پيغام گذاشتم-
اما تو با من تماس نگرفتي- خوب به اين دليله كه موادي كه ميخواهي رو ندارم-
باهت تماس ميگيرم وقتي بدستم رسيد- چقدر طول ميكشه؟-
آدم من تمرين داره. اون عضو يه گروهه من ساعت 2 باهاش قرار دارم
وقتي شيفتم تموم بشه. گفتم كه باهات تماس ميگيرم- خيلي خوب ، پس ساعت 2 خوبه؟-
گفتم باهات تماس ميگيرم ببين ، دنبالم راه نيافت ، باشه؟
خب ، انتظار نداشتم كه صداتو بشنوم- آره . ميدوني . من ... من متاسفم-
شايد بيخودي احساساتي شدم نبايد اونطوري ميزاشتم و ميرفتم
عيبي نداره- ميشه براي ناهار بريم بيرون؟ اونم به حساب من؟-
آره. ميشه فقط كوتاه باشه؟ من فقط براي عصر برنامه دارم
آره ، حتما. مشكلي نيست
من بايد يكسري از وسايلم كه مونده رو از خونه اتون بردارم . چرا اونجا همديگه رو نبينيم؟
آره. حتما. اينطوري خيلي خوبه
باشه- خيلي خوب. خداحافظ-
من قول دادم كه ديگه روزهاي شنبه ... كار نكنم ، سائول . فقط
... وقتيكه جو بچه ها رو ميبره فقط - سارا ، مشكلي نيست-
اين خيلي خوبه كه جو اين احساس رو پيدا كرده كه بايد با هم سرپرستي بچه ها رو بپذيريد
هر جوري كه تو براي كارت و بچه ها برنامه ريزي كني ، من مشكلي باهاش ندارم
ممنون
غذاي اوهاي مامان ، مامان ، آرومتر
بهت گفته بودم تعطيلات نه ، سارا ببين ، اسكاتي اينجاست
... دارم سعي ميكنم تميزكاري
اوه ، خداي من. كي؟
تامي ، بلند شو. خيلي خوابيدي نميخواهي بري خونه؟
چرا بايد برم؟ كسي كه اونجا نيست ميتونيم همه روز رو با هم بگذرونيم
واقعا؟ چي تو سرته؟
رختخواب
صبحونه توي رختخواب تلويزيون ديدن توي رختخواب
موبايل توه- ميتونند پيغام بزارند-
دنبال چي ميگردي؟
دنبال پول خوردم
ربكا اينجاست؟- اون تو اطاق پذيرائيه-
اوه ، راهي نداره. راهي نداره قرار نيست اتفاقي بيافته
تو چيكار كردي؟
.:ارائه ي از گروه بيانکونري:. ترجمه و زيرنويس : مــهــدي
ببين ، ممنونم بابت همه نگرانيهاتون اما شما بيخودي نگران شديد
ديدمت كه رفتي سراغ كيف مامان
آره ، براي پول خرد- واقعا؟-
بخاطر اين نيست كه مامان اونجا داروهاي تو رو نگه ميداره؟
جاستين ، ما ... ما ميخواهيم كه يه صحبت صادقانه داشته باشيم
صادقانه؟ پس چرا برام تله گذاشتيد؟
اونها بهم گفتند تنها راهي كه تو رو ميشه آورد اينجا همينه
مامان ، من اينجا زندگي ميكنم. شما لازم نبود براي اينكار عمليات انجام بديد
حالا كه ما اينجائيم ، چرا تو با ما رو راست نيستي؟ چه اتفاقي داره ميافته؟
باشه. ببين ، باشه. ميدونيد شايد يكم از دستم خارج شده باشه
اما دليلي نداره كه نتونم باهاش كنار بيام؟-- كنار بياي؟-
ميشه يكم بيشتر برامون مشخص كني كه چطور و كي؟
نميدونم ، كوين . امروز نه برنامه دارم
تو برنامه داري؟- لعنت به تو ، جاستين-
هيچي مهمتر از اين نيست
اينطوري داري بهم محبت ميكني؟
عزيزم ، ما فقط بهترين رو براي تو ميخواهيم
درسته. چون چند هفته قبل آكسي كودون براي من بهترين بود
مامان ، تو تقريبا ازم خواهش ميكردي كه از دارو استفاده كنم
تو از فروشنده مواد من هم بدتر بودي
ميدوني ، شايد شما واقعا نميدونيد كه چي براي من خوبه
فكر ميكردم ميتونيم كنترلش كنيم
اشتباه ميكردم . متاسفم- مامان-
خيلي خوب ، متاسفم- مامان ، دست بردار. معذرت خواهي نكن-
اين تقصير تو نيست. باشه؟ جاستين بايد خودش مسئوليتش رو قبول كنه
اوه ، درسته ، سارا ، خانم مسئوليت پذير
انقدر مسئوليت پذير كه شوهر سابقش بچه هاشو ازش ميگيره
خيلي خوب بود - دست بردار ، جاستين-
اين در مورد ما نيست. درباره توه- باشه ، ميدوني چيه؟-
تو پدر من نيستي- صبر كن-
پس جوري رفتار نكن كه انگار هستي
يه لحظه صبر كنيد فكر كنم الان نياز به استراحت داريم
ما اينجا داريم حرفهاي رو ميزنيم كه بعدا ازشون پشيمون ميشيم
مامان ، اينكار كمكي نميكنه- ... فكر كنم ما-
لطفا بشين- ببين ، ما قرار نيست استراحت كنيم-
جاستين ، ما ميدونيم تو عصباني هستي- اوه ، جدا؟ واو ،اين خيلي عقل ميخواست-
منظورم اينكه ، شايد شماها بايد يه متخصص رو مي آورديد
چون اينطور كه معلومه عصباني بودن من ، يكم ناموجه
سعي نكن خوشمزه بازي در بياري ، جاستين
اصلا بامزه نيست- هر چي ، هر چي ، كوين-
ميدوني چي مضحكه؟- چي؟-
تو الان 35 سالته ؟
تو تا حالا بيشتر از سه هفته رابطه هات دوام آورده؟
نه ، اينكه تو با كت و شلوار و كروات ميگردي دليل بر اين نيست كه يه مرد شدي
اما ميدوني چيه؟ تو فقط يه پسري
تو يه بچه كوچلوي ترسوئي- واقعا؟ خب ، اينو بزار بگم كه-
من يه دوست پسر دارم ، من يه ... من يه مدتي كه دارمش
آره، ميدوني چيه؟ اينو ميتوني فرياد بزني
و اون اينجا چيكار ميكنه؟- من بخاطر دخترم اينجام-
... جاستين ، ما فقط- ببين ، نه . نگو-
چون تو خيلي رقت برانگيزي
تو زمان زيادي رو صرف كردي كه يه نفر تو رو دوست داشته باشه
اما تو نميتوني به كسي كمك كني- بسته ديگه ، جاستين-
تو كي هستي حالا يه مادر حمايت كننده شدي؟
چون تو اينو خيلي وقته كه از دست دادي دختر تو اينجا زندگي ميكرد
اونم تموم تابستون و آرزو ميكرد كه يه واكر بود
ميدوني ، شما دوتا عين هميد شما همه كار ميكنيد ، يا ، متاسفم
مي پيچونيد هر كسيكه ميخواهد جز اين خانواده باشه- نميتونم اينو تحمل كنم . نميتونم . نه ، نه ، نميتونم-
ميدوني ، اين غم انگيزه اوه ، آره ، بزار برو
اين بهترين كاريه كه ميتوني انجام بدي ، درسته؟ ممنون ، ربكا . ممنون كه اومدي
حالا احساس بهتري داري؟
اوه ، واو . ببين ، زمان ناهار رسيده اين براي شما ساعت خوشحالي
واكرها نيست؟ شايد شماها بايد چند تا بطري هم باز كنيد
و ميتونيد اينطوري توي اتاقتون بشينيد بدون اينكه همديگه رو بكشيد؟
ميدونيد من چه فكري ميكنم؟
فكر ميكنم كه همه شماها مشكل داريد
هي ، داري كجا ميري؟
من يه شهروند آزادم. امروز برنامه دارم دارم ميرم. اينطوري خوب شد؟
نه ، دستتو بكش . بس كن- ميري كه مواد بيشتري بگيري؟-
بس كن . اينطوري رفتار نكن- بسته ديگه . بس كنيد-
جاستين ، اگر پا تو از در بزاري بيرون من قفل درها رو عوض ميكنم
كيتي ، نه- نه ، مامان-
و اگه تو سعي كني كه بياي تو من به پليس زنگ ميزنم
چي؟- چون باور كن ، من ترجيح ميدم-
تو رو توي زندان ببينم ، تا تو رو اينطوري ببينم- من دارم براي دردهام دارو استفاده ميكنم-
باشه؟ من رفتم جنگ و برگشتم و كه چي؟ خب ، كه چي؟
بايد خانواده ام اينطوري به من حمله كنند؟
ما يه تو حمله نميكنيم. نه ، نه- چرا همينطوره. چرا ، مامان-
بس كنيد . بسته ديگه . بسته ديگه ما همه ميدونيم ، جاستين
كه تو ديگه نيازي به مسكن نداري
ميدوني ، چرا ... چرا تو نميري كه اسبها رو درمون كني ، كيتي؟
... چرا تو فقط- چي؟ چي ، جاستين ؟ ادامه بده-
ادامه بده. بگو . بگو .چي ميخواهي بگي؟
چي ميخواهي بگي؟ چون من اينجام . من اينجام
من دارم رنج ميكشم و داغونم چون من بچه ام افتاده
اما من اينجام من دارم به تو ميپردازم
و به تو و مسئله اعتيادت ميپردازم خب كه چي ، كه چي ؟ بگو
بگو ديگه ، زود باش ... بگو ، كاري كه دارم من ميكنم
فقط به خاطر اين نيست كه خيلي دوستت دارم؟
...متاسفم .... منظوري
ميدونيد ، من يكم زمان براي فكر كردن نياز دارم، باشه؟
نه ، جاستين تو بايد همين الان همه چيزو مشخص كني
No comments yet. Be the first to leave one.