The first 144 lines.
خوان!
خوان!
خوان!
پدر!
پدر!
کجایی؟
پدر!
همینجا بمانید، خانم!
پابلو!
پدرم کجاست؟
پابلو، بگو!
آقا وردوگو دوباره به خانه برمیگردد
اگر عاقل باشید.
عاقل باشم؟
دوباره او را خواهید دید...
در ازای، مثلاً، ۴۵ هزار پزو؟
همان پولی که برای کشتی تدارکات جمع شده بود.
همین الان میخواهمش!
حتی یک پزو هم کم و کسر نداشته باشد!
نمیدانم پول کجاست. او آن را در خانه پنهان کرده
ولی کجا، نمیدانم.
یک کلید در اتاقش هست. من دیدهام.
اما صندوقچه... نمیدانم کجاست.
میرویم و کلید را پیدا میکنیم.
و به هر شکلی که شده، صندوق را پیدا خواهیم کرد.
دون دیهگو و خدمهاش.
اگر جان پدرتان یا جان خودتان برایتان ارزش دارد،
یک کلمه هم در این مورد به دلا وگا نگویید. من گوشم تیز است!
آنا ماریا!
چه اتفاقی افتاده؟
خانم، باید به من بگویید چه شده.
نمیدانم.
رفته بودم اسبسواری.
وقتی برگشتم،
درست قبل از اینکه شما برسید، چیزی را که اینجا میبینید پیدا کردم.
نه! نه دیهگو، خواهش میکنم! به آنجا نرو!
دیهگو، گوش کن، من... دیهگو!
پدرت کجاست؟
دیهگو، لطفاً، چیزی از من نپرس.
ببین، آنا ماریا، من فقط میخواهم کمکت کنم.
هیچکس نمیتواند کمکم کند، هیچکس! حالا، راحتم بگذار.
آنا ماریا!
نه.
خانم در خطر بزرگی است.
با توجه به رفتارش، میترسم پدرش را ربوده باشند.
این را فورا به سروان استرادا برسانید.
بله، فرمانده، من فقط...
آه!
بفرمایید داخل.
خب، سرجوخه، چی شده؟
برناردو است، گروهبان.
آه، کوچولو. بیا تو! بیا تو!
شما هستید، گروهبان!
اوه، نه!
حالا، چی میخواستی؟
اوه. اوه، فکر کنم مربوط به این تکه کاغذ است، سرجوخه.
"فورا یک گارد نظامی به عمارت وردوگو بفرستید."
امضای "دیهگو دلا وگا" پای آن است.
خب، چرا دون دیهگو...؟
چرا...؟
چرا دون دیهگو
این نامه را مینویسد
که یک گارد نظامی...؟
که یک گارد نظامی
که یک گارد نظامی
فورا به عمارت وردوگو بفرستند!
اما چرا این نامه را برای من نوشته؟
آن طرف، گروهبان، فکر کنم منظورش این است.
یک خانه... عمارت وردوگو!
یک نفر یواشکی وارد شده
و همهچیز را به هم ریخته!
سرجوخه! سرجوخه، کمکم کن!
کمکم کن، سرجوخه!
حالا، حالا، حالا، کوچولو! کوچولو!
نیازی نیست از دست ما عصبانی باشی!
زودباش، سرجوخه.
این نامه را ببر به مسافرخانه و به سروان استرادا بده.
اما، خانم، آقا، فرمانده به ما دستور داد اینجا بیاییم.
برید بیرون! گوش نمیکنم!
هر دو از اینجا برید بیرون و برنگردید!
همینجا بمانید.
این مردان فقط دارند وظیفهشان را انجام میدهند.
شما به عنوان یک غیرنظامی، حق ندارید دستورات
افسر فرماندهشان را لغو کنید.
اما او درخواست محافظت نظامی نکرده بود.
خب، مشخصاً فرمانده آن را لازم دانسته است.
چرا اصرار دارید او را ناراحت کنید؟
حالا، گوش کنید.
همه میدانیم که آقا وردوگو ربوده شده است
و در ازای باج نگهداری میشود.
من این رو نگفتم.
اوه، señorita، چرا نمیخواید حقیقت رو قبول کنید؟
Señorita، کاری که میکنید به پدرتون کمکی نمیکنه.
فقط بهش ضرر میزنه.
حالا بگید، آیا آدمرباها با شما تماس گرفتن؟
در مورد باج حق با شما بود.
اونا تمام پولی رو که برای کشتی تدارکات جمع شده بود، میخوان.
پرداختش کردید؟
هنوز نه.
نمیبینید که تهدیدش کردن تا ساکت بمونه؟
و حالا با دخالت دادن ارتش اوضاع رو بدتر میکنید.
اگه از پول استفاده کنم، مردم درک میکنن، مگه نه دیگو؟
اما سؤال این نیست، señorita.
دیگو، نگران سهم خودت از پول هستی؟
خب، من هرچی که دارم گرو میذارم اگه آقای وردوگو رو سالم برگردونه!
بقیه عمرم رو صرف پس دادن پول میکنم.
اما اگه الان کاری نکنم ممکنه خیلی دیر بشه.
نه، señorita. قبل از اینکه کار دیگهای بکنید...
ازشون بخواید ثابت کنن که پدرتون زنده و سالمه.
و بهشون بفهمونید که اگه بهش آسیبی برسونن، هیچی گیرشون نمیاد!
گروهبان، ما در مانور نظامی نیستیم.
چرا باید اینقدر راه برم؟
چرا؟ چون به دن دیگو قول دادم...
که با جونم از señorita محافظت کنم!
و این دقیقاً کاریه که قراره انجام بدی.
دنبالش، سرجوخه، دنبالش!
نه، نه، احمق! دروازه! دروازه!
چی شد، گروهبان؟
اگه اشتباه نکنم...
این برای آنا ماریاست.
خب، señorita؟
دیگو، فکر میکنم شما رو توی شهر میخوان.
دن دیگو. حق با señorita است.
فرمانده میخواد برگردید شهر تا در مورد یادداشتتون توضیح بدید.
وگرنه من و سرجوخه ریس باید فوراً برگردیم.
اون میتونه صبر کنه، گروهبان. آره. مهم نیست.
تمام کاری که میکنه اینه که یه گشت بفرسته برای تحقیق، و ما میتونیم بهشون بگیم.
گشت بفرستن؟ - آره.
نه، نه، دیگو.
اگه سربازای بیشتری باشن...
مطمئنم پدرم شانسی نخواهد داشت.
بهم هشدار داده بودن. بذار اون یادداشت رو ببینم.
نه، دیگو.
لطفا برگردید و به فرمانده گزارش بدید قبل از اینکه یه گشت بفرسته.
ازتون خواهش میکنم. لطفا.
به خاطر شرافت، دیگو.
باشه، میرم.
اما به خاطر پدرت، تو دام آدمرباها نیفت.
گروهبان! گروهبان گارسیا!
اومدم، señorita!
منو صدا کردید، señorita؟
گروهبان، صندوق خیلی سنگینه.
میشه لطفا اونو بذارید روی میز؟
حتماً، señorita!
No comments yet. Be the first to leave one.