The first 200 lines.
دِیل واشبرگ دیشب اواخر شب در خانهاش مُرده پیدا شد.
ظاهراً در اثر خودکشی.
ما در سوگ این ضایعه بزرگ، خواستار حفظ حریم خصوصی هستیم.
شما هم خبرنگارین، درسته؟
من یه حقیقتجوی تالسا هستم.
من داشتم درباره شماها یه کم تحقیق میکردم. یه نگرانیهایی دارم.
بهتره حواستون باشه. دونالد ممکنه فرماندار آیندتون باشه.
اوه، اون بیوه؟ اونم دیوانهاس.
شوهرش یه هفته پیش خودکشی کرد.
حالا با برادر شوهر مُردش نشسته.
بسه دیگه! نه!
بریم! حرومزاده، بریم! مواظب اون انگشتای لعنتیت باش.
یه چیزی داریم که رئیسات عاشقش میشه.
رئیس من کیه؟
آلن، داری چیکار میکنی؟
لی، من نجاتت میدم.
تو دیوانهای! میبینمت تو سوییت امیلی.
لعنتی. الو؟
آره، هی. پول خونه و بقیه چیزا رو گرفتم.
عالیه. سی دقیقه دیگه میبینمت؟
میدونی چیه؟ بکن ۴۰ دقیقه. ۴۰ دقیقه خوبه.
آلن، خواهش میکنم. خفه شو لعنتی!
بیا پایین رو زانوهات لعنتی.
هو.
آره.
سلام، من لی هستم.
جانی، چطوری؟ من دیشب کشته شدم!
آره، من و فرانسیس بعد از اینکه چند تا بخیه زدیم، میریم فیلم ببینیم.
پووف!
چون خیلی دوست داریم مطمئن بشیم که حسابی شیک و عالی به نظر میرسیم.
واقعا مهمه چون باید شروع کنیم...
چی؟
هزار دلار بهت میدم.
برای اون عینک دودی، این کلاه و یه آموزش آرایش کوتاه.
باشه. اول پول رو نشونم بده.
هی بچهها... اوه، لعنتی. ببخشید، ببخشید، ببخشید، ببخشید. معذرت میخوام.
هی فرانسیس. هی.
این دیگه چه کوفتیه؟
این... امم... ببخشید دیر کردم بچهها.
آره، اون باباست، چی پوشیدی؟
حتی نپرس. بزن بریم.
لی، ایشون...
جانی. بالاخره از دیدنت خوشبختم رفیق. آره. جانی. آره، هی. هی.
خیلی چیزا دربارت شنیدم. چیزای خوب، معلومه.
هی، میتونم امتحانش کنم؟ آه، نه.
اوه خدای من. اون یه کبودی تازه است؟
اوه، خدایا. میدونی، من داشتم... داشتم این تمرینات جوجیتسو رو انجام میدادم و خب...
شما مبارزه میکنین؟ مبارزه میکنین؟ کجا مبارزه میکنین؟ نه، نکن.
باشه؟ تو نمیشناسیش. اونور تو سند اسپرینگزِ. حرف نداره.
جوجیتسوی سند اسپرینگز. جایِ خوان، رفیقمه. عاشقشم.
نه، من با همون کسی تمرین میکنم که به خوان آموزش داده، پس فرق میکنه. درسهای خصوصیان.
اون ۷۲ سالشه. چی... کی داره به خوان آموزش میده؟
آره، خب، این آقا ۸۴ سالشه.
باشه. آره. بیخیال. ساده و بیآلایش. آره.
باشه، رفیق.
باید قبل از اینکه بری با بابات حرف بزنم، باشه؟
هوای منو داشته باش. باشه، اِم... از ملاقاتت خوشبختم مرد.
آره، آره، منم از ملاقاتت خوشبختم.
ببین، من بالاخره به ته خط رسیدم. اون ماشین کیه؟
هرچیزی که بهت بدهکارم به اضافه سودش.
آره.
ون رو فروختی، نه؟
نه، نه، داشتم کار میکردم. تو انتشارات هارتلند پرس کار میکردم.
مقاله وایرال شده. دیدیش، نه؟
واقعاً جذابه. فقط دو صفحهاس، ولی خب، میدونی...
لعنتی.
و هی، گوش کن، اشکالی نداره آخر هفتههامون رو عوض کنیم؟
با این چشم و ون.
چی؟ نه.
نه. گفتی میخوای ببریش.
تو اونو برای آخر هفته میبری. آره، میدونم اینو گفتم.
نه، نه، نه.
جانی داره منو میبره یوریکا اسپرینگز، یادت نیست؟
یوریکا اسپرینگز؟ من تورو بردم اونجا. این بده.
چند هفته بود تو تقویم بود. آره، خب...
من تقویم رو نمیخونم و هیچوقت هم نمیخونم.
باشه، لعنت بهش. من میبرمش.
عالیه. نه، اینجوری بهتره. آره. تو میبریش. آره، همینطوره.
برو یوریکا اسپرینگز خوش بگذرون. اون واقعاً ازش خوشش میاد؟
آره. اون فکر میکنه جانی باحاله؟
اِم... لی. اون باحال نیست. باشه. آره.
اِم، باشه، فرانسیس، بیا انجامش بدیم.
شماها نمیخواین بریم تاکو بخوریم یا... نه، تاکو نه.
حالا، ون کجاست؟
یکی از پشت بهم زد واسه همین مجبور شدم ببرمش تعمیرگاه، میدونی.
خوب میشه.
بابا. چی؟
بابا، وقتی داری رانندگی میکنی نه.
باشه، فقط... آکرون رو برام گوگل میکنی؟ آ-کِی-آر-اُ-اِن.
باشه. کار توسعه؟
آره، فقط شماره تلفنشون رو بهم بده.
باشه، داره زنگ میخوره.
نه، نه، زنگ نزن بهشون. زنگ... زنگ نزن بهشون.
اِم، الو؟ آکرون دِوِلُپمِنت.
اوه، آره. هی، من... اِم... میشه منو به، اِم، آلن وصل کنید، لطفاً؟
کدوم آلن؟ جیکوبز یا آلن جینجر؟
ببخشید؟
اِم، آلن. میدونی، آلن. اون... اون... اون مو قرمزه.
اون قدش تقریباً، میدونی اینقدره. فرانک رئیسشه.
اوه. منظورت آلن مورفیه؟ آره، آلن مورفی. بله.
باشه. آلن مورفی تو آکرون کار نمیکنه. چی؟ نه، اون اونجا کار میکنه. مگه نه؟
نه، آلن پیمانکار مستقله. اون...
با اون ور نرو. صبر کن. وای، وای، وای. نحسه.
الو؟ آلن اینجا کار نمیکنه.
چرا، کار میکنه.
نه، آلن به صورت مستقل استخدام شده. اون تو آکرون کار نمیکنه.
باشه، فهمیدم. خیلی خب. ممنون.
اوه خدای من. آلن کیه؟
آلن. آلن کیه؟ آلن یه آدم بده.
ب مثل بد. از اون بداش.
باشه، پس چرا میخوای باهاش حرف بزنی؟
چون من یه آدم خوبم و کار ما همینه.
ما به آدم بدا زنگ میزنیم.
مجبورشون میکنیم گوشی رو بردارن.
ها؟ درسته؟ اوهوم.
اوه.
من خاکستری دوستش داشتم.
میدونم. ولی باید دل رأی جوونا رو به دست بیارم.
فکر میکنم مهمه.
فکر میکنی طبیعی به نظر برسه؟
آره.
داری دروغ میگی.
دلتنگت بودم. باید زودتر میاومدی.
میدونم. میدونم. منم دلتنگت بودم.
اوه، باید الان خیلی مواظب باشیم. همه چشمشون دنبال منه.
ولی من حس میکنم باید تو این لحظه کنارت باشم.
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری.
اوهوم. اوهوم.
آره.
عجیبه.
من و دِیل اون سال آخر تقریباً حرف نمیزدیم. هوم.
ولی...
حالا خونه زیادی ساکته.
دلم براش تنگ شده که تو دفترش این ور اون ور بود.
حتما.
اون چی بود؟
شاید یه پرنده بود؟
اوه.
تو عوضی لعنتی! اون ماریآنِ؟
و تو هرزه کثافت! این دیگه چه... لعنتی!
دیگه بسه.
باز شروع شد.
تو چقدر مریضی.
شما هر دو مریض، خودخواه و عوضی هستید. نه، نه. نه، نه. نه، نه.
چـ چطور تونستید این کارو بازم انجام بدید؟ چطور تونستید این کارو با من بکنید؟
خیلی خب، خودتو مشغول کن باشه؟ باید یه سری قبض رو پرداخت کنم.
باشه.
سرم.
بابا، ون هنوز اینجاست. اوه.
هی، فرنی. همه اون شَنیا توینها که سفارش دادی رو دارم.
کی؟ من هیچ شَنیا توینی سفارش ندادم.
چرا سفارش دادی. همینجا تو دفتر قلابی من نوشته.
باز هستید؟
تمام وجودتو بذار. بهم برای نسل خودت امید بده.
اوه.
بزن بابا. برو تو.
هی، پیدو.
این دیگه چه کوفتیه، مرد؟ قرار بود ازم محافظت کنی. منو دزدیدن.
داری راجع به چه کوفتی حرف میزنی؟
راجع به چی حرف میزنم؟ من دیشب درست جلوی ون خودم ربوده شدم.
بیرون؟ همینجا؟ آره، همینجا. اونجا.
مرد، تو یه مرد گنده ای. میتونستی دعوا کنی.
چه کوفتی شد؟ هی، من انتظامات کتابفروشیام.
نه پیادهروی لعنتی.
قرار بود مراقب من باشی نه کتابای لعنتی.
خیلی خب، باید آروم بشی. مثل رئیسجمهور لعنتی رفتار میکنی.
من انتظامات کتابفروشیام. خیلی خب. آره، پس من بهت واسه چی پول میدم؟
وای، هی، هی، هی. این یه نکته خوب رو مطرح میکنه.
میخوام باهات راجع به این مرد همینجا صحبت کنم.
وقتی تو بازداشتگاه بودیم، آره. این مرد ازم محافظت کرد.
اون پسرعمومه، هنری. بخشی از بومیان مرگبار.
صبر کن. من... من فکر میکردم تو از بومیان مرگبار متنفر بودی.
خب، آره، ما... ما دشمن و اینجور چیزا هستیم ولی، میدونی، با این حال خانوادهایم.
باید هوای همدیگه رو داشته باشیم.
ولی، هی، هی، این خوبه چون... عالیه.
اون میتونه اینجا مواظب باشه. اون آچار به دست هم هست.
اون میتونه توالت، ماشین، گوشی تعمیر کنه.
نه. من کس دیگه ای رو استخدام نمیکنم.
مرد، این دیگه چه کوفتیه که میگه؟ ربوده شده؟ اون یه مرد گنده است.
من تمام شب لعنتی رو اینجا کار میکردم. هیچی ندیدم، رفیق.
اوه، رفیق، همین دور و بر بمون. دلشو به دست میاری.
مثل خونه، ولی نیست. اوکی؟
برام مهم نیست. باحال.
آرایش باحالیه. شبیه التون جان روستایی شدی.
با من سر به سر نذار، باشه؟ لعنتی.
آره. این همون چیزیه که بهت بدهکارم.
و این هم یه پیشپرداخت، خانم شلوار بامزه.
خیلی خب، رِی با کتابای تامپسون اومد؟
اوه، رِی؟ نه، ندیدمش. چند تا از نسخههای چاپ اولتو فروختی یا یه کلیهات رو؟
باشه، گوش کن، میخوام یه مدت حواست به فرانسیس باشه.
و هیچ سؤالی ازم نپرس، باشه؟
هر روز سروقت. نه وقت سرخپوستی، وقت سفیدپوستی.
آره.
فقط برای روشن شدن قضیه، من رئیست نیستم. من کارفرمات نیستم.
ولی یه کار برات دارم. باشه؟
وِیلون، دیگه بهم پیدو نگو. فهمیدی؟ حتماً.
خیلی خب، بذار کارو توضیح بدم. این ماشینو میبینی؟
آره. آره، میخوام از شرش خلاص بشی.
از شرش خلاص بشم؟ آره، ناپدیدش کن. میخوام که نباشه.
چرا؟ یه لحظه صبر کن. بیا، اینو بگیر.
No comments yet. Be the first to leave one.