The first 200 lines.
قسمت 14
کار پریِ مهربون اینجا تموم میشه
خیلی منتظر موندی؟
چرا باید منتظرت بمونم؟
بیا یه فکری کردم
هیونگ
سلام
با من حرف نزن من از آدمای مُزاحم خوشم نمیاد
برو با جو وون حرف بزن
کجا بودی؟
همین جا بودم
چرا گوشیتُ جواب نمیدادی؟
واسه همین اومدم
من هنورم عصبانی ام از جات تکون نخور
چیز خوبی پوشیدی
پریِ مهربونت اینو برات گرفته؟
اون لباس خوشکل تَنِت کرد و بهت گفت تو نیمه شب ناپدید بشی؟
اون... به تو بستگی داره
این کیک پنیرِ
اصلا نمیخوای اینو؟
مگه نگفتی اینو دوست داری اما از ترسِ اینکه چاق بشی نمیخوری؟
اون کیه؟
پس اون هَرزه ی لاغره؟
تو نیستی
این اصلا شکلات نیست، درسته؟
چرا داری اینکارو میکنی؟
میخوای چیکار بکنی؟
فردا بیاد میارم
و یه روزی همش رو بیاد میارم
بعدش، یکی-یکی، همه چیزو سرجاش برمیگردونم
من گرسنمه
میخوای اینو با هم بخوریم؟
جوابمو بده
این چیه؟
من عصبی نکن
میخواستم بیام داخل اما نتوستم پس بیرون وایسادم
اما پریِ مهربونم بهم گفت که بیام بهت بگم
"اومده بودم ببینمت"
من جلوی مادرت به پدرم قسم خوردم
که هیچوقت دیگه نبینمت
بدنم دور شد اما قلبم نتونست رهات کنه
میدونم خیلی سخته اگه بخوام مُدام ببینمت
اما...
به نظرم با دیدن تو تحمل مشکلات آسون تر میشه
تا اینکه بخوام اصلا نبینمت
من گفتم اومدم ببینمت
این جواب منه
اما... نمیخوام پری دریایی کوچولو باشم
پس حالا تو جواب منو بده
هنوزم نمیتونم چیزی بیشتر از یه پری دریاییِ کوچولو باشم؟
سلام
نمیدونستم شما مشتری فروشگاه ما هستید
من نه، مادرم مشتری شماست
اون برنامه دیگه ای داشت پس من به جاش اومدم
تعجب کردید؟
نمی دونستم دوباره می بینمتون
این یو کیونگ رانه من قبلا باهاش سر قرار از پیش تعیین شده رفته بودم
تحت تاثیر قرار گرفتم
اسمِ منو یادتونه؟
من حافظه خوبی دارم
شما حتما داشتید با هم صحبت می کردید
متاسفم
مشکلی نیست
واقعا؟
پس میشه با جو وون خصوصی حرف بزنم؟
خب...
اوه... من اونو می بَرمش
لطفا به حرف زدنتون ادامه بدید
یو کیونگ ران
یه نفر میخواد واسه یه لحظه تو رو ببینه
آه، بله
ببخشید
کی میخواست منو ببینه؟
اون فقط یه قرار از پیش تعیین شده بود
یه بار مُچَمُ گرفتی
پس دوباره محکومم نکن...
مهم نیست...
چون قبلا جوابت رو شنیدم
پس جواب سوالی که پرسیدم رو بده
تو اینجایی؟
ما باید با هم مشروب بخوریم
اون کیه؟
قبلا ندیده بودمش
بهمون معرفیش کن
اون کسیِ که تو هیچوقت تویِ زندگیت نمی بینیش
برو یه جای دیگه خوش بگذرون
چرا نباید ببینمش؟
تو این محفلِ کوچیک در نهایت می بینمش
درسته؟
گفتم که یه مردی مثل تو نمیتونه اون ببینه
اون واقعا یه دختر باورنکردنیه
این دختر ماشینا رو مثل ماشین مسابقه میرونه
وقتی که یه دُزد یا یه مِتجاوزِ جنسی رو می بینه،
اونو با مُشت میزنه حتی برای کسایی که کاملا غریبه ان
با اینکه اون پول نداره و تمامِ بدنش پُر از کبودیه
میگه که از پسرایی مثل ما خوشش نمیاد حتی برای یه دِیقه یا یه ثانیه
اون همچین دختریه
قبلا همچین دختری فوق العاده ای رو ندیده بودم
این جواب منه
عقلتو از دست دادی؟
همه ی حرفات حقیقت داشت؟
تو باید دهنتو ببندی اگه میخوای زنده بمونی
اگه حرفی واسه گفتن داری، همین الان بگو
وگرنه در عرض دَه دِیقه... تبدیل میشه به آخرین کلماتِ زندگیت
من دارم میرم بعدا می بینمت
تو انگلیسی بلدی؟
اونا دیالوگ های فیلم خون سیاه بودن
داشتم برای تست بازیگری تمرین می کردم
اگه بخاطر این لباسایی که اوپایِ من بهم داده، نبود می تونستم گردنشو بشکنم
می تونستم یه صحنه از خون سیاه رو اجرا کنم
اون این لباس رو بهت داده؟
خودش شخصا؟
چرا داریم میریم بیرون؟
کی میخواست منو ببینه؟
من میخواستم
چی؟
داری چیکار میکنی؟
تو سریال دوست داری؟
یکی هست که من نگاش میکنم اسمش دختر شایعه سازِ
توش یه ضرب مثل معروف هست که میگه...
"من هرزه ی دیوونه یِ همین طرفام"
تو الان به کیم جو وون چی گفتی... من اونو چند ماه پیش دیدم
دارم میگم من دختری هستم که به اندازه کافی صلاحیتشو ندارم که با کیم جوون باشم
به قلب آدمایی که دَرِشون رو تازه به روی همدیگه باز کردن، صدمه نزن
بی سر و صدا خوش بگذرون و بعدش برو
مترجم : مهدی
این آهنگ عالیه، نه؟
همه دارن نگامون میکنن
معلومه
من الان یه بدلکار فقیر رو بوسیدم
اگه کسی هست که تو شرکتمون سهام داره
بهشون بگو فورا بفروشنش
رئیس اون شرکت عاشق یه دختر شده
و باعث نابودی یه زندگی شده
چرا من تو رو قبول کردم؟
چرا بهت نزدیک شدم؟
تو، کسی هستی که نمیتونم ترکش کنم...
حتی اگه تو رو تَرک کنم و برم...
تمام چیزایی که می بینم تویی
اون حرفای دردناک که یه روزی گفتی...
اگه ما هیچوقت همدیگه رو نبینیم
دردناک تر میشد؟
تو گریه میکنی
دستمو تویِ دستت نگه میداری
سرتو بالا میگیری
با اندوه لبخند میزنی
غروب آفتاب تموم دنیا رو میگیره
دلم برات تنگ شده
میخوام نگه ت دارم
میخوام کنارت باشم حتی اگه صدمه ببینم
تا آغوشم احساس راحتی بکنه...
تو گریه میکنی
دستمو تویِ دستت نگه میداری
سرتو بالا میگیری
با اندوه لبخند میزنی
تو بهار گرمِ مَنی
همونطور که تو رو دیدم...
تو گرمی قلبِ منی...
تازگیا یه مساله راجب لو رفتن آهنگ تون بود
اصلا بهش توجه نکنید
پوستم ظروف چینی رو دوست داره
اما بخاطر اون حادثه، الان از ظرفای گرون خوشم میاد
پس کی می تونیم هفتمین آلبوم رسمی تون رو ببینیم؟
کنجکاوید، نه؟
اگه بهم شماره موبایلتونُ بدید، وقتش که برسه بهتون پیام میدم
واسه همین شما بهترین دوستِ لی جون هیوک هستین؟
من در مورد برگشتنش باهاش مصاحبه کردم
برگشتنِ اون؟
نمی دونستید؟
اون گفت تقریبا یه هفته شده
[رفتن به عنوان یک پسر و برگشت به عنوان یک مرد اعتراف تعجب آور در مورد مثلث عشقی]
[عذرخواهی برای صدمه زدن به دیگران در زمانی که او نابالغ بود]
چه مسخره
مثلث عشقی؟
باید بهش بگم زن داداش؟
تو می تونستی آخرش اینو بهش بگی
تو که واقعا باهاش قرار نمیذاری، درسته؟
چی شده؟
مریضی؟
اون شنیده
سول همه چیز رو شنیده بود
ها چی؟
هیونگ داری کجا میری؟
نمیخوای عکسایی که گرفتی رو چِک کنی؟
این چیه؟
کارگردان
فقط چهار ساعت... زنگ نزن
هیونگ قضیه این نیس
تویِ جستجوی جمله اینترنتی شماره 1 شدی
این بخاطر اون لی جون هیوک عوضیه
اگه خبرنگارا زنگ زدن پرسیدن مثلث عشقی حقیقت داره...
چی؟ منظورت چیه؟
چه اتفاقی افتاده؟ این چیه؟
آهنگساز چیکار کرده؟
واسه همین من میگفتم ما نباید از یه آهنگسازِ جدید استفاده کنیم
تویِ مصاحبه،
اون گفته که تو هر کاری کردی حتی موقعی که فهمیدی آهنگ سرقتِ ادبی بوده
اون گفت تو کسی هستی که آهنگ اصلی اونو خریده
و ازش درخواست کردی که یه آهنگ شبیه به اون بسازه
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.