The first 186 lines.
ترجمه و زیرنویس سارا؛ مانا؛ ریحانه؛ زهرا ؛ شادی zamilton
امروز نسبتا اینجا شلوغه، اینطور نیست ارباب؟
دانشمندان جدید سونگیون گوان
امروز جشن خوش آمد گویی گرفتن
خیلی شوخ هستین ارباب
خیلی بازیگوش هستند
درسته، شنیدم که شما هم در سونگیون گوان تحصیل کردین
به هر حال، میترسم یکی از دانشمندان مست
توسط یه گومیهو جادو بشه
شما شایعات رو نشنیدین؟
شنیدم هیولای ترسناکی که جیگر مردم رو میخوره
به تازگی توی شهر پیدا شده
با زیباییی مسحور کننده اش در آنی مردم رو فریفته خودش میکنه
اما هویت واقعیش روباهیه که برای قرن ها زندگی کرده
اگه این شایعات درست باشن
دیگه نباید به این گیسانگ خونه بیام
چی؟ منظورتون چیه؟
اگه دیگه اینجا تشریف نیارین
ما دیگه دلیلی برای زندگی کردن نداریم
ولی من فکر میکردم زیباترین زنان چوسان
الان در کنار من هستن
من بزدلم
به همین دلیل میترسم یکی از شما سعی کنه جیگرم رو بخوره
ارباب، خدایا، اینقدر سر به سرمون نذارین
به عنوان هیولایی فرومایه به دنیا اومدی ولی رویای انسان شدن داشتی
عجب موجود احمق و بیچاره ای هستی
دلم به حالت میسوزه و آرزوت رو برآورده میکنم
ارباب، میخواین شمع ها رو خاموش کنم؟
هر طور که راحتی
همه اینها تو خوابت اتفاق میافته
ببخشید؟ منظورتون چیه؟
همین که بیدار بشی چیزی رو به یاد نمیاری
گرفتن جیگر کسی؟
چنین شایعه فجیعی از کجا اومده؟
امروز هم
تنها هستین
آقای شین
سلام - سلام -
سبکمون برای این پروژه
تاریخ نهان در تاریخ هستش
مایلم که حول محور تاریخ پشت پرده داستان هامون باشه
طبیعتا، فراهم کردن مدارک تاریخی سخت خواهد بود
ولی فکر میکنم اگه تحقیقات کاملی رو انجام بدیم مشکلی پیش نیاد
به طور مثال، در دوره چوسان مردم عادی
هر چقدر هم که موضوع ناجوانمردانه ای اتفاق میافتاد حق متهم کردن اشراف زاده ها رو نداشتن
شنیدم که فقط اجازه استفاده شین مونگو رو داشتن
یا اینکه برن سراغ خود پادشاه
به صورت گروهی هر زمان که به شهر شون میومده
درست نیستش
هرکسی با هر طبقه اجتماعی توانایی ارائه شکایت داشت
همینطور میتونستن از پرونده شون دفاع کنن و سیستمی هم وجود داشت
تا که از فساد و تحریف در پرونده ها اجتناب بشه
زمانی که فرماندار محلی منطقه پیون گان بودم
...پرونده ای دستم بود که مربوط به
واو
کسی بشنوه فکر میکنه واقعا خودتون اینکارو کردین
میدونستم، شما همه چیز رو جوری مینویسین انگار که خودتون تجربه کردین
به خاطر همین هم آثارتون خیلی مجذوب کننده هستن
درست میگین
آقای شین، شما برای این پروژه انتخاب عالی هستین
شما هم اینطور فکر نمیکنین؟ نه؟
درست میگین، موافقم
پس بیاین همین پروژه رو پیش ببریم
امروز تا همینجا کافیه
خسته نباشید - ممنون -
آقای شین، آقای شین؟
اگه وقت دارین
بیاین شام بخوریم و به عنوان تیم بهم دیگه نزدیک شیم
بذارین برای دفعه بعد
دفعه بعد میبینمتون - خداحافظ -
این "دفعه بعد" لعنتی دفعه بعد ،دفعه بعد
پس این "دفعه بعد" دقیقا کیه؟
!صبرکنین آقای شین، آقای شین
گفتین تو سامچونگ دونگ زندگی میکنین، درسته؟
راستش من یه کاری برام تو سامچونگ دونگ پیش اومده
میشه منو برسونین؟
ببخشید - !صبرکنین -
یعنی من اینقدر معذبتون میکنم؟
یه مدتی شده که باهم کار میکنیم
به خاطر همین فکر میکردم خوب میشه اگه یکم بهم نزدیک بشیم
به نظر می اومد که هیچ دوست نزدیکی ندارین
...یه دوست داشتم ولی از زمان استقلال خبری ازش به گوشم نرسیده
بله؟ استقلال؟
شما هم با این شوخیاتون
صبر کنین! یه لحظه
صبر کنین
حالا که اینطوره، میشه فقط یه جواب بهم بدین؟
چرا کسی رو به زندگیتون راه نمیدین؟
هیچ دوست یا دوست دختری هم ندارین
گذشته قرار گذاشتن تلخی دارین؟
یا اینکه یه نفر که نمیتونین فراموشش کنین؟
علیاحضرت، چرا اشک میریزین؟
به خاطر اون موجودی که تا برام تبدیل به بخشی از گذشته میشه دوباره پیداش میشه
اون موجود؟
گرد و غبار ریز
خدایا، چشمام خیلی میسوزن سطح گرد و غبار ریز امروز افتضاحه
نه، کاری که تو داری میکنی افتضاح تره
آخه تو یه نگاه به چهره شیک و باوقار من بکن
و اینکه چطور همیشه تو دانشگاه شاگرد اول کلاس میشم
...چرا من باید بانوی دربار باشم
آهای - چی؟ -
پول اجاره شون رو من دادم
دارم تاوان گزافی رو بابت پول نقد همراه نداشتن میدم
اینقدر شبیه ملکه ها رفتار نکن و بذاربریم تکلیفامون رو انجام بدیم
ما اومدیم که راجع به قصر چوسان گزارش تهیه کنیم
ماموریت مون رو فراموش نکنیم - بله -
!آهای دانش آموز! وقتتون تمومه
به همین زودی؟
10هزار وون پول اینو دادم
زندگی ملکه بسیار کوتاه و پربار هستش
نمیخوای بیای؟
خدمتکارم، وایسا باهم بریم
آهای، چوی جین آه بهت خیانت کرده؟
خجالت آوره، پس خواهشا یواش تر حرف بزن
میدونستم
چند دفعه بهت گفتم که این دختر اصلا به دردت نمیخوره
ولی واقعا دختری نیست که چنین کاری بکنه
پس چرا؟
آهای، آخه تو چرا داری گریه میکنی؟
فقط به عنوان یا حادثه غم انگیز بهش فکر کن و خیلی زود فراموشش کن
خیلی دلم براش تنگ شده
چوی جین آه عفریته نامرد
ایشالله که توخیابون اسهال بگیری
...امیدوارم کیف دستیت بیافته و اون سایه براقت
!کاملا خرد خاکشیر بشه
آهای،درحالی که داری بهش فحش میدی دست به گوشیت نزن
نه - بگیرش، وگرنه بهش زنگ میزنه -
بدش به من
فردا ازم تشکر میکنی
خدا جون، بدبخت بیچاره
این دل نازکی اش جلو دخترا همیشه اینو به فنا میده
میترسم یه روز آخر کل بدنش رو اهدا کنه
پسر، با راین ساعت ده و نیم شب کلاس زبان تلفني دارم
باید برم
نه نمیتونی بری
میخوام قلب شکسته ام رو امشب با الکل یه صفایی بدم
تلخه
درد میکنه اینجا درد میکنه
درد داره
خدایا، چرا- فایده نداره باید بری-
پاک مسته
میتونی از پسش بربیای؟
اولین بار نیست که نگران ما نباش برو
یه ساعت پیش خودم گفتم
و حقمه که تنبیه بشم
لعنتی هی
چطور میتونی اینقدر مست کنی که حتی راهم نتونی بری؟
هوش و حواست کجاس عوضی؟
فقط هوش و حواسم از دستم نرفته دوست دخترم هم رفته
هی وایستا، باید راه بری سعی کن راه بری
فایده نداره، خودت رو جمع و جور کن
یالا دیگه
واقعا همینجا ولش کنم؟
چی؟ الان یکم به خودت اومدی؟
احمق دیوونه هی وایستا منم بیام
جین آه من واقعا عاشقت بودم
ای آب زیرکاه
یعنی بگیرمت کشتمت
جین آه
احیانا، این ماشین شماست؟
متاسفم متاسفم
زده به سرت؟ بیا پایین هی بیا پایین
بیا پایین
خل شدی- ول کن-
چی رو ول کنم؟
زندگی ات؟ آینده ات؟
هی، نه نمی تونی این کار رو بکنی، لطفا تمومش کن واقعا فکر خوبی نیست
خواهشا تمومش کن- دوستت حتما مست کرده-
بله درسته یکم دیگه زیادی مست کرده
شماره ام رو بهتون میدم، ما خسارت تون رو میدیم
دانشجویی؟
بله دانشجو ام
پس بی خیالش
حالا خیلی هم جدی نیست
ولی بازم، براتون دردسر درست کرد، پس
اشکالی نداره میتونی بری
اون فرشته اس
چی؟- چی؟-
نه هیچی
پس خیلی ممنونم واقعا معذرت میخوام
واسه چی؟
مگه چقدر بهش بدهکارم؟
حتی اگه کلیه هامون رو هم بفروشیم از پسش برنمیایم
پس ببند اون دهنو
خب پس ما دیگه میریم، بگو ببخشید
ببخشید- متاسفیم-
No comments yet. Be the first to leave one.