The first 200 lines.
.ما در دنياي الکتريکي زندگي ميکرديم
.در هر ضمينه اي به اون متکي بوديم
.که ناگهان برق قطع شد
.همه چيز از کار افتاد
.ما آمادگيش رو نداشتيم
.ترس و سردرگمي منجر به وحشت شد
اونايي که خوش شانس بودن .از شهر بیرون رفتن
.دولت سقوط کرد
...مجاهدين کنترل منابع غذايي
.و سلاح هاي انبار شده رو در دست گرفت...
.ما هنوز نميدونيم چرا برق قطع شد
ولي اميدواريم که کسي بياد .و راه رو برامون روشن کنه
...آنچه گذشت
.دنی" رو بردن"
.باید با من بیای - .نمیتونم -
.خواهش میکنم
.ایشون "مایلز متسون" هستن
.جنرال مجاهدین
.جنرال "مونرو" رو میشناسی
.آره،خیلی هم خوب
به شورشی ها ملحق شدی؟
.داریم سعی میکنیم آمریکا رو برگردونیم
.یه زن داشتم و نتونستم ازش محافظت کنم
!"آرون"
.فیلادلفیا میای؟
."از اون پُل رد بشید یه راست میرسید به "دنی
،اگه میخوای برق رو وصل کنی
.باید از این گردن بند ها شروع کنی
.بیشتر همکارهات اونجایی که گفتی نبودن
.تونستیم دکتر "بردلی جفی" رو پیدا کنیم
..."فکر میکنی اگه "مونرو
دستش به اون گردن بند برسه چی میشه؟...
.اون فقط به اسلحه هاش اهمیت میده
.بفرمائید،قربان
.حالا هرچی لازم داری در اختیارته
بهت که گفتم،من یکی از شورشی های .یگان "سینت این" هستم
...خیلی خُب،ببین،تنها چیزی که من ازت میدونم
...اینه که یه خالکوبی پرچم داری...
.و با "مایلز متسون" اومدی تو...
.تا باهات معامله کنم
.فقط ببین چی میگه
.من سرهنگ "استارکی" هستم
.ایشون گروهبان "ویتلی" هستن
.سرهنگ و گروهبان
.چه بامزه
حالا شما شورشی ها از لقب های .نظامی استفاده میکنید
.یه موقعی برای خودت کسی بودی
..."منظورم اینه،جنرال مجاهدین "مونرو
همینطوری میاد اینجا؟...
.جنرال بازنشسته
...بگو چرا من نباید الان خودت و دوست هات
.رو اعدام بکنم...
...چون قراره من
.سر جنرال "مونرو" رو روی سینی بهت بدم...
و چرا همینطوری میخوای اینکارو بکنی؟
.اون یکی رو توی فیلادلفیا اسیر گرفته
.برادر زاده امه
...و چند جایی هست
.که ممکنه نگهش داشته باشن...
.وارد شدن به هرکدوم از اون جاها غیرممکنه
...به کمک نیاز دارم
و اردوگاه شورشی کوچیک شما تنها کمکی .هستش که میتونیم این اطراف گیر بیاریم
.درسته،منم خرم همینکارو میکنم
فکر کردی افرادم رو باهات میفرستم؟
.نه
قربان؟
...خیلی خُب،حالا اومدیم و اینکارو کردیم
.برای برادر زاده ات حمله انتحاری کردیم
.و تو عوضش "مونرو" رو تحویل ما میدی
دقیقا چجوری میخوای اینکارو بکنی؟
.خُب،دفتر کارش رو خوب بلدم
.میدونم چی میخوره و کجا میخوره
.زن هایی که باهاشون سکس میکنه رو میشناسم
،میتونم قشنگ اونو تحویل شما بدم
.و میدونی که میتونم
چرا باید حرفت رو باور کنیم؟
،بیاین بگیم،برای یه لحظه
...من دارم حقیقت رو میگم
و اینکه میتونم کمکتون کمک کنم... .مونرو" رو بکشید"
چطوری میتونید بیخیال این فرصت بشید؟
.افتضاح شدی
.قسمتی از جذابیته دیگه
.قبول کردن
.فردا شب میریم
.سلام
.سلام
.شاید بهتر باشه کمتر از اون بخوری
چرا باید اینکارو بکنم؟
.فردا روز مهمیه
چیه؟
.هیچی .بیخیالش
.نه،بگو دیگه،زودباش
."خُب،باید واقعی گرایانه فکر کنی،"چارلی
.به احتمال زیاد،فردا میمیریم
.آره،خُب،خودت یه فکری به حالش میکنی
.همیشه همینطوره
چرا اینقدر مطمئنی که من میدونم چیکار میکنم؟
اصلا چرا اینقدر مطمئنی که تا الان میدونستم چیکار میکنم؟
اگه "مونرو" جلوی راهمون رو بگیره چی؟
اگه باهاش رو در رو بشم چی؟
اونوقت چی؟
منظورت چیه؟
.آه،بیخیال
."مایلز"
!"مایلز"
میتونی بزنیشون؟
.آره،فکر کنم
این تنها راهه؟
.ارتفاع حصار های فیلادلفیا 30 فوته
.تازه بالاشون هم اسلحه تیر بار دارن
.نمیتونیم از رو دیوار بریم .پس از زیر میریم
."شما جلو برو،"جنرال
.حواستون به جلوی پاتون باشه
.مجاهدین این تونل ها رو پر از تله کردن
.هی
چیه؟
.میدونم سرهنگ میخواست منو بکشه
،و میدونم تو متقاعدش کردی
.پس،مرسی
.من قبلا قمار باز بودم
.بیشتر توی لاس وگاس بودم
.کازینو های سرخ پوستی .پوکر اینترنتی بازی میکردم
.راستش یه خورده سطحی و ساده بودم
ولی قمار همیشه بهت یاد میده که هرچی .احتمالش بیشتره رو بازی کنی
"فکر کنم،در بهترین حالت،تو "مونرو .رو بهمون تحویل میدی
،در بدترین حالت،این یه تله است
.ولی هنوز میتونم یه گلوله تو مغزت خالی کنم
.همه راضی میشن
وقتی "مایلز" جنرال بود تو باهاش بودی،درست؟
.آره
چجوری بود؟
منظورم اینه،اون و "مونرو" پیش هم چجوری بودن؟
چرا میپرسی؟
،مایلز" دیشب یه چیزی درمورده "مونرو" گفت"
.و همینطوری میخوام بدونم
.بهترین دوست های همدیگه بودن .با هم بزرگ شدن
.با هم رفتن سربازی
،اگه اینقدر با هم صمیمی بودن
پس چرا "مایلز" مجاهدین رو ول کرد؟
خُب...احتمالاً چون اون سعی کرد .مونرو" رو بکشه"
.با اینکار میونه بین دوست ها بهم میخوره
چه اتفاقی افتاد؟
.مایلز" نتونست ماشه رو بکشه"
.نتونست اونکارو بکنه
.همونطور که گفتم،اونا بهترین دوست های همدیگه بودن
.تکون نخور
!هیچکی تکون نخوره
!همونجا بمونید
.یه مینه
.چارلی"،گوش بده"
.اصلا تکون نخور
."خانم "متسون
.اوه،هیچوقت فکر نمیکردم صدای موزیک رو بشنوم
کاری از دستم برمیاد؟
.میخوام شما رو با کاپیتان "بورک" آشنا کنم
...امیدوار بودم که شاید بتونید
عملکرد دستگاهی که دارید درست میکنید... .رو به ایشون توضیح بدید
...سرگرد،واقعا دوباره وقته
.توضیح دادن این همه رو ندارم...
...زندگی کاپیتان "بورک" و افرادش
..."پسرهایی به جوونیه "دنی
.به این دستگاهی که شما دارید میسازید وابسته است
.پس متاسفانه باید اصرار کنم
.کاپیتان
.خانم
...این گردن بند هرچیزی که تو محدودش باشه
.روشن میکنه...
.مثل باتری بی سیم
،ولی مشکل واقعی اینه که
...وسعت محدودش خیلی کمه
.فقط 9 یا 10 فوت
.اینقدر کافیه که میتونه یه ضبط صوت رو روشن کنه
.یا یه کامپیتور
،ولی برای ماشین ها و اسلحه ها
،به یه تقویت کننده نیاز دارید
.یه تقویت کننده برق
.گردن بند رو وارد اینجا میکنید
.وسعت محدوده اش رو به نیم مایل افزایش میده
،تانک ها،جت ها و موشک ها رو راه میندازه
.فقط تا موقعی که در محدوده باشن
کِی آماده میشه؟
...منظورت کِی میتونید
هزاران نفر رو بکشید؟...
.بزودی
.دیگه میخوام برگردم سر کار
.گفتی میدونی همه ی تله ها کجان
حتما مجاهدین بعد از اینکه من رفتم .اینارو جاسازی کردن
.از اینجا به بعد امنه
.قبل از اینکه منفجر بشید از اینجا برید
.شما هم همینطور
.من جایی نمیرم
.منم همینطور
.بیخیال،باید برید
...خودتون رو به - .بسه -
،اگه اینقدر احمقید که میخواین بمونید .اینو نگهدار
.فکر کنم خنثی اش کردم
آره؟مطمئنی؟
.نه
.بعضی موقع ها یه مین دیگه زیرش هست
...یه تله زیره تله
No comments yet. Be the first to leave one.