The first 200 lines.
.... در صحراي کاليفرنيا
.بالاي صد درجه دماي هوا بود
...ولي اين،نسبت به دماي
داخل کلبه ي عرق ريزي بياباني ِ .جورج ِ پدر ،هيچ بود
.خيلي داغه
جايي که اون،يک سري از روئساي شرکتها رو... ....جمع کرده بود
.خيلي داغه
.با وعده روشنايي روحي......
هنوز کسي توهم نزده؟
کس ديگه اي هم شنيدش که اون سوسماره حرف بزنه؟
به منظور قدرت مند کردن ِ.... .زيربنايِ اقتصادي
.بياين بکُشيمش
.خيلي خُب،آماده اَن
.البته برخي مخاطرات شغلي هم وجود داشت
.خيلي خُب بچه ها،بيخيال
.... من که- .سوسمارو بُکشين-
.من که سوسمار نيستم
.بخشي از فراينده
.آماده اَن !آماده اَن
...حالا داستان خانواده اي
.که آينده شون،ناگهان لغو شد
و پدري که انتخاب ديگه اي نداشت
.جز اينکه خودشو جمع جور کنه
.اين موانع سازندگي ِ جورج ِ پدره
...جورج ِ پدر داشت آماده ميشد که
.به روئسايي که جمع کرده بود،انگيزه بده ....اونم بعد از يه نبرد تنگاتنگ با مرگ
."به دست ِ رئيس شرکت "فرتو اولِي...
!آره
.اين روح بخش ترين جلسه بودش
.احساس خوبي دارم
شما هم خوبين؟
.اين جورج ِ پدره
.درکتون ميکنم
،"ميدونين،آدمها،حتي خود من،پدر "بي
،وقتي شروع کرده بودم به اومدن به اين کلبه هاي عرق
....وقتي ميومدم بيرون با خودم فکر ميکردم
.واي خدا! کاشکي يه ليمونادي چيزي داشتم
.درست مثل يه بچه.ميدونين چي ميگم ديگه
.آب سرد،يکم آب ليمو،يکم شکر،ميدونين ديگه
!منم قدرتم رو به همين دادم
ميشه پارچ تدريس رو بيارين؟
."آتش قلب"
.بچه ها،اين "آتش قلب" ـه
.لال ـه
.ولي توي اون سکوت،قدرت هستش
به هيچ کلمه اي احتياج نداره که باهاتون .ارتباط بر قرار کنه
"مالياتِ بيمه ام رو دادي ؟"
."تو هم قدرت بينهايت داشته باشي "آتش قلب
،اونقد ضعيف بودم بچه ها ". فهميدم--- جلوي اينا نه"
... که حاظر بودم 10هزار دلار بدم که
.يه قلپ از اين ليموناد رو بخورم....
.15هزارتا
ولي الان ميتونم دو ساعت توي گرماي طاقت فرسا سپري کنم
....اونم با يه ليوان از اين ليموناد ِ سرد و شاداب کننده
.که بريزمش روي زمين
!بيخيال، دنيلز
تو خبر مرگت صاحب شرکت .سهام فروشي "استرنز" ايي
.منم اين شکلي بودم
.دقيقاً همين جوري
.بعد رفتم به صحرا که جواب رو پيدا کنم
.و حالا،جوابها رو دارم
،راستش جورج ِ پدر به منظور فرار از سوال
.به صحرا اومده بود
...سالها قبل،بعد از گول زدن برادر دوقلوش،اسکار
.تو منو لو دادي جورج- .جورج؟ من جورج نيستم-
،واسه جا زدنش توي يه مهموني اي....
،"که خانواده اش روي قايق "ملکه مري .برگزار کرده بودن
جورج ِ پدر هم با پسرش مخفي شده بود
.پسري که اون هم از خانواده اش فراري بود
مهموني چطور بود؟
.مامان دزديدش
کل کشتي رو؟- .آره-
....همونطور که به دريا گريخت- !با تمام قدرت بچه ها-
،نظريه اي که پسر وکيلشون به نتيجه رسيده بود....
،اونم توي روز اولي که بعد از مدرسه حقوق .به کشور برگشته بود
...متعجبم که نيازي نيست يه نقشه
.واسه دفترداري داشته باشيم
.واسه موقعي که اتفاقي اشتباهي بکنيم و گير بيافتيم
اگه به يه "ش.ب.ا" تبديل بشيم چي؟
.شرکت بدون اعتبار
.اعتباري نداشته باشيم.هيچي
.خُب،اول از همه اگه من باشم ،کار غير قانوني نميکنم
ميشه يه پيشنهاد بدم؟
.البته- !برين دريا-
!سه مايل برين جلو،منطقه آزاد ـه
.قانوني وجود نداره،قانون دزدهاي درياييه
!واقعاً راست ميگه آقاي زاکرکورن؟
.البته
... پس به هم ميچسبيم و
.همه ملاقات هامون رو توي قايق برگزار ميکنيم
.خُب،فکر نميکنم ضروري باشه
..آره،چون لازم نيست که با هم باشن ،چون طبق قانون
نميشه زن و شوهر رو واسه يه جرم مجازات کرد.درسته؟
.البته
.بهترين وکيلهاي کوفتي رو داريم
فکر ميکني بهتره برگردي؟
.البته،اون مادرته
.خونواده بايد با هم باشن
.ميترسي بر عليه ـت بشه
.موقع ناهار،اصلاً ميز رو هم ترک نکن
.باشه
!برميگرديم جورج مايکل
.معلوم شد لوسيل هم برگشته به ساحل
،واسه چي قايق دزد نامبرده
.مسيرش رو عوض کرده،هنوز قابل توضيح نيست
.و به زودي خانواده دوباره همديگه رو ملاقات کردن
....در زمان شروع کار رستوران چهارفصل
زنم چطوره؟- .که هيچ وقت نيومد.....-
،حالش خوبه.خوش شانسي که پاييز نداريم
.وگرنه سنگدل تر هم ميشد
!ببين چيکارم کردن جرج
!ببين همجنس بازها با من چيکار کردن
!ماشين دزدي
...با آزادي که اين کشور بهشون داده
.تصميم گرفتن اينکارو بکنن
.اين بهترين بهونه ايه که تونستم گير بيارم
... چون وکيلمون ميگه فکر ميکنه
.بتونه از اتهامات امنيتي خلاصمون کنه
.ولي نگران دزدي کشتي ِ"ملکه مِري" ـه
.ميگه عليه ما پرونده دارن
بري کجاست؟- .با رئيس بندره-
.ميخواد با کت و شلوار خودش ،سرش رو شيره بماله
.خُب،از کت و شلوار متنفر بود
.فکر کرد دارم مسخره اش ميکنم
.ولي در کل،هم خبر خوب دارم هم خبر بد
.اول از همه ،ارزون تموم نميشه
.واستون يه عالمه آب ميخوره .اونم به قيمت قانوني
خبر خوب چيه؟- .بله-
... خُب،از ديد شما ميتونم تصور کنم که
.همش خبر بده
.آره،همش خبر بده
.....همچنين،معلوم شد
،"که دزديدن کشتي "ملکه مري
.تحت قوانين دريانورديه
.که همين الان متوجه شدم يه چيز واقعيه
.واقعاً وجود داره
.نگران نباشين
... سه ماه وقت داريم که
.واسه اين دادگاه آماده بشيم
،و همچنين،جرج ِ پدر ،با يه پيشنهاد
"پيش رقيب خودش "استن سيتول... .رفت
که بتونه مخارج سنگين جرم "لوسيل" رو .تامين کنه
بقيه سهامتون رو بخرم؟ شوخي ميکني نه؟
من همون سهامي رو هم که به .لوسيل آسترو" بدهکار بودم رو رد کردم رفت"
.يادت نره،من تو اون کشتي بودم
...، و باور کن
.بيشتر از 50هزارتا توي اون حراج ضرر کردم
...يه جفت موي سينه درست حسابي
.رو وقتي افتاديم تو آب از دست دادم
.استن سيتول از بيماري آلوپشيا رنج ميبرد
.بيماريي که اونو بي مو کرده بود
....اون جلبکه،واسه چي بايد اونو روي سينه ام
يا سرم يا جاي ديگه ايم نگه دارم؟
.... ميخواستم پُز اون خوشگلا رو
.بعد مهموني توي جکوزي بدم...- ،بيخيال استن-
.... من دارم بهت پيشنهاد دوبرابر کردن
.شرکتت رو ميدم...- .از تو بيشتر به فکرم-
.يه پروژه بزرگ درحال راه اندازي دارم
.و حتي تو هم نميتوني باهاش رقابت کني
.اونم با اين وضعيت ِ کارو کاسبيت
.خيلي بزرگه
،اگه اين قرارداد رو ببندم
،و تاييد دولت رو بگيرم
.از شرکت هاليبرتون هم بزرگتر ميشم
،خُب،شايد اونقدرها هم نه
.ولي حتماً از هالي برتون ِ جوون بزرگتر ميشم
،هاليبرتون ِ جوون
.يه خرده فروش لوازم جوون پسند بود
... با وجود اينکه متعلق به
ندامتگاه وسيستم هاي بازپروري .هاليبرتون بود
،همچنين اينجوري بود که شرکت حفاري عمق دريا
.اين شرکت رو توليد کرده بود
.به هرحال،خيلي دير گفتي
.قرارداد تقريباً مال منه
حتي تو هم نميتوني تو مزايده از من .کمتر قيمت بدي
،خُب،تو ممکنه از من کارو کاسبيت بزرگتر باشه
.ولي هيچوقت اينو در نمياري
.... و باور کن،اون پروژه اي که
.داري روش کار ميکني رو پيدا ميکنم ...حتي اگه مجبور بشم
. خودم تو شهرداري دنبال نقشه هاش بگردم
.... پيداش نميکني
.مگه اينکه اين دفتر رو بگردي....
!آيييييي
!واي! موهام !موهاي قشنگم
!موهاي من! موهاي قشنگ من
!اين اون چيزي که به نظر ميرسه نيست
نه بابا! راست ميگي؟
.چون شبيه مجسمه "جورج دبليو بوش" ـه
.خُب،مچم رو گرفتي
،"بدجور ضايع ميشي "سيتول
!هيچوقت صاف واي نمي ايسته
.خيلي لاغره
.هيچوقت صاف واي نمي ايسته
رو ميبيني؟ W حروف .و کلمه بوش
يعني ديگه چي ميتونه باشه؟
... منظورت غير از يه مجسمه 60 متر عرض
که هفت و نيم کيلومتر ميره تو آسمون ـه؟
.ميدونم،ميدونم،بهشم گفتم صاف نميشه
.که البته احتمالا نبايد ميگفتم
.اين يه ديواره جورج،داري از بغل بهش نگاه ميکني
No comments yet. Be the first to leave one.