The first 154 lines.
کُنی؟
تقدیم میکند opus-sub تیم ترجمهی
!بیخیال، صبرکن منم بیام - !صبح بخیر -
!صبح بخیر
!هی، فیل! اینجا ندو
این جاش اینجاست؟
آره، ممنونم
مارک، میشه میز رو بچینی؟
!باشه، ماما
!صبح بخیر، اِما
لبخند بزن، اِما
.گوش کن، اِما باید مثل همیشه عادی رفتار کنیم
دیروز، ما قوانین رو شکستیم و به دروازه رفتیم
اما هیچی پیدا نکردیم
...اما خرگوش کوچولو
آره، احتمالاً ماما اونو پیدا کرده اما نمیدونه که کی اونو اونجا جا گذاشته
ماما داشت لبخند میزد اصلاً به روی خودش نمیاورد
ما هم باید همین کارو انجام بدیم
اگه به روی خودمون بیاریم، ماما متوجه میشه
نباید شکست بخوریم، بیا لبخند بزنیم
غذاهای خوشمزهای که میخوردیم ...لباسهای سفیدی که به راحتی کثیف میشدن، زندگی منظم و طبق برنامه
همهی اینا برای حفظ کیفیتمون به عنوان کالاست
تنها کاری که میتونیم انجام بدیم اینه که منتظر بمونیم چون موقع انتقال بینمون فرق نمیذارن
.فرق میذارن یادت نیست اون شیطان چی گفت؟
یه شیش ساله دیگه. این اواخر فقط اونایی که" "از کیفیت معمولی برخوردار بودن رو منتقل کردیم
این یعنی چی؟
با توجه به اون حرفها سن احتمالاً بیانگر درجه کیفیت گوشته
اگه درست یادم باشه
خواهرها و برادرهایی که منتقل شدن بین شیش تا دوازده ساله بودن
اگه شیش ساله بودن به عنوان کیفیت معمولی محسوب میشه ...پس بالاترین کیفیت میشه
دوازده ساله
اما نمرههامون چی؟
حتی اگه توی امتحانها نمره خوب بگیریم گوشت مزهاش بهتر نمیشه که، درسته؟
آره، قبلاً هیچوقت اعلام نمیشدن مگه ...اینکه نمره کامل میگرفتیم، اما شاید
ترتیبِ منتقل کردنمون؟
بعد از اینکه شیش ساله بشیم، برداشتمون ...از پایینترین نمره شروع میشه
و وقتی که ۱۲ ساله بشیم، تحت هر شرایطی ما رو منتقل میکنن
پس ما هیچوقت قبلاً منتقل نشدیم چون توی امتحانها نمره کامل میگیریم؟
اما نمیفهمم این موضوع چرا به نمرههامون بستگی داره
معنی خاصی در رابطه با بین شیش تا دوازده ساله بودن وجود داره؟
اندازه بدنمون؟
نه، پس به وزنمون بستگی داره
اندازه مغزمون
...این یعنی
احتمالاً مغز خوشمزه ترینـه
و هرچه مغز بیشتر پرورش داده بشه، بهتره
مغز رو... میخورن؟
و براشون مهم نیست که چقدر بابتش ریسک یا خرج میکنن
برای همینه که ما کالاهای کیفیت بالایی هستیم
سعی کن به یاد بیاری، اِما
کُنی تازه منتقل شد قبل از اون هم هائو منتقل شد
قبل از اون هم سادی
تاحالا با توجه به این چرخه محموله بعدی باید حداقل دو ماه دیگه باشه
باید به فکر یه راه برای همهمون باشیم تا بتونیم قبل از اون موقع فرار کنیم
اگه یه نقشه ساده از مکان بکشیم خونه در وسط قرار میگیره و جلوی اون هم دروازهست
و جنگلی که ما رو محاصره میکنه
اول این که، از کدوم سمت باید فرار کنیم؟ دروازه یا جنگل؟
شاید جنگل؟
دروازه همیشه بستهست، به جز موقع انتقال ...و وقتی هم که بازه
شیطانها اونجا هستن
کِی از طریق جنگل فرار کنیم؟
موقع وقت بازی، در حین روز وقتی که میتونیم آزادانه از خونه بیایم بیرون؟
...یا در شبِ انتقال، وقتی که ماما خونه نیـ
!موقع منتقل کردن نه یه نفر قطعاً قربانی میشه
درسته
و من نگران اینم که کوچیکترها میتونن شب تا دیروقت بیدار بمونن یا نه
پس تصمیممون رو گرفتیم
موقع روز از طریق جنگل فرار میکنیم ...ممکن بودن یا نبودن این کار
به این بستگی داره که اون طرفِ جنگل .اوضاع چجوریـه
!نورمن
نورمن! حالت خوبه؟
حدس میزنم بخاطر زیاد فکر کردن خسته شدم
خدای من، بگمونم نمیشه کاریش کرد
خب؟ چیزی اونجاست؟
هیچی
اما این دیوار یه چیزی حدودِ ۲ یا ۳ متر ضخامت داره
و خیلی هم بلنده
اما هیچ محافظی درکار نیست
بی سروصداست
اِما، نظرت چیه؟
سفت و محکمه
هیچ لبهای نداره، چه برسه به درز و شکاف
و سطحش هم صافه
امکان نداره کسی بتونه از این بالا بره
پس باید تسلیم بشیم؟
اما این چیزیه که این دیوار مجبورمون میکنه فکر کنیم
اگه فقط من و تو بودیم، تا زمانی که یه طناب داشته باشیم میتونیم ازش بالا بریم
احساس نمیکنم شیطانی این اطراف باشه
تنها کسی که مارو تحت نظر داره ماماـه
نگران نباش، ترسناک نیست
ها؟ دوتا از بچهها اینجا نیستن
!ماما
!مارک
اتفاقی افتاده؟
باید چیکار کنم؟ !توی جنگل از نایلا جدا شدم
!سعی کردم دنبالش بگردم، اما نتونستم پیداش کنم
مشکلی پیش نمیاد
همگی، همینجا بمونید
فهمیدید؟
ماما
!ماما
!نایلا
خسته شده بود و خوابیده بود
نگاه کنید، حتی یه خراش کوچولو هم برنداشته
خدا رو شکر
!خیلی متأسفم، نایلا. متأسفم
مثل این بود که انگار ماما دقیقاً میدونست نایلا کجاست
حالا که بهش فکر میکنم ماما همیشه توی پیدا کردنمون کارش خیلی خوب بود
،مهم نبود کجا قایم میشدیم اون سریعاً ما رو پیدا میکرد
اون یه ساعت جیبی نیست
دستگاه ردیابیـه
اونا ممکنه یه جایی توی بدنمون کارگذاشته باشنش
ماما از اون دستگاه استفاده کرد و عمداً به ما نشون داد تا از این قضیه باخبر شیم
"مهم نیست کی هستی، من نمیذارم فرار کنی"
احتمالاً مامان میخواد اینو بهمون بگه
...مامان
یه دشمنه...
اول بیا یه مقدار طناب پیدا کنیم فکر کنم بدونم اونا ممکنه کجا باشن
امشب ساعت ۱۰ توی راهرو میبینمت
!صبرکن
اونا رومون دستگاه ردیابی کار گذاشتن
پس اگه ابزارهای دیگه مثل دوربین یا دستگاه شنود داشته باشن چی؟
مشکلی نیست
یه خرده اطراف رو گشتم و همچین چیزایی اینجا نبود
کی اینکارو کردی؟
اما باید میدونستم
اقدامات امنیتی توی ساختمون نیستن بلکه توی بدن ما کارگذاشته شدن
بنظرت همین الانشم ماما از موضوع باخبره؟
...که ما این همه راه رو تا دیوار رفتیم
اینطور فکر نمیکنم
منظورم اینه که، اون از دفعه قبل هم باخبر نشد
وقتی که رفتیم تا خرگوش کوچولو رو تحویل کُنی بدیم
درسته
اینجوری هم نیست که ماما همیشه میدونه که ما کجا هستیم
فقط وقتی که چک کنه از موقعیتمون باخبر میشه
ماما میدونه که یه نفر غیر از کُنی خرگوش کوچولو رو به دروازه آورده
اما فکر نمیکنم فهمیده باشه که کی اینکارو کرده
وگرنه به همچین روش غیر مستقیمی بهمون هشدار نمیداد
که اینطور
!هی، نورمن
یه لحظه وقت داری؟
ساعت درست کار نمیکنه
خیلیخب، یه نگاه بهش میندازم
مشکلی پیش نمیاد، اِما
کسی بهمون شک نداره
کُنی
...اِمـ
مشکل چیه، اِما؟
انگار رنگت پریده
یادم میاد که امروز صبح هم شاد و سرحال نبودی
...قضیه این نیـ
مشکلی نیست
فقط فکر اینکه منم بهزودی قراره خونه رو ترک کنم یه خرده ناراحتم کرده
از زندگی توی این خونه خوشت میاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.