The first 200 lines.
کند می یمتقد نیمها ینیاد
دنیای انیمه تقدیم می کند
ایستگاه اتوبوس
ایستگاه اتوبوس
... من باید الان مرده باشم
... برام اهمیتی نداره
چی ؟
چی ؟
. عیبی نداره
. بهم اجازه بدید که این رو قبول نکنم
. یه حس درونیه ... بیشتر ، باید بگم که خیلی سخت و پر دردسره
... یا اینکه باید بگم که دیگه دلم نمی خواد به یه دنیایی مثل اون برگردم
... در این مورد
رئیس ؟
یه فرشته ای ؟ ... تو
یه فرشته ای ؟ ... تو
این یارو کوبایاشی ماکوتو کیه ؟
چیز خاصی در مورد اون وجود داره ؟
. یه لحظه صبر کن
... من هنوز
تو ... یه فرشته ای ؟
... یا نکنه
این صدای منه ؟
... آه ، این صدای
علامت : اتاق هنر
هتل فوتاکو
هتل فوتاکو
. نوشته روی جلد : زمانی که تامادن کار می کرد . واگن برقی گم شده ی ستاگایا
اتاق هنر
هتل فوتاکو
زنده ای ؟
! تبریک میگم
. تو انتخاب شدی
. تو روحی هستی که بعد از اینکه یه گناه خیلی بزرگ رو مرتکب شدی ، مُردی
... ولی فرصت دوباره ای بهت داده شده تا مبارزه بکنی
. تا اینکه یک بار دیگه به دنیا برگردی
! تو یه روح خیلی خوش شانس هستی
ها ؟
داری کجا میری ؟
. اگه این راه رو ادامه بدی ، اون وقت از چرخه ی تناسخ حذف میشی
. دیگه هیچ وقت دوباره متولد نمیشی
یعنی این برات اصلا عیبی نداره ؟
چی ؟
واسه چی ؟
یعنی همه چیِ اون پایین روی زمین رو فراموش کردی ؟
مگه اصلا تا حالا خاطرات تلخ و غم انگیزی داشتی ؟
. پس نباید این مشکل خاصی باشه
. متاسفم که این رو بهت میگم ، ولی ما هیچ گونه حقی برای مخالفت کردن نداریم
! تصمیمات رئیس مطلق و واجب الاجرا هستن
. خب ... اون باید به عنوان پدر همه چیز شناخته بشه
. اگه این چیزیه که فکر می کنی ، پس بذار همینطوری باشه
. من رو ببخشید . هنوز خودم رو معرفی نکردم
. اسم من پورا پورا ئه
. من مسئول راهنمایی کردن شما هستم
. اون دروازه ایه که به زمین منتهی میشه
. تو قراره مرد جوانی بشی که اسمش کوبایاشی ماکوتو هستش
. کی می دونه ؟ این تصمیم رئیسه
! اول شما بفرمائید
! چیزی نیست
. به جای اینکه اینقدر بهش فکر بکنی فقط انجامش بده
! زود باش
. سه روز پیش ، کوبایاشی ماکوتو کون با خوردن مقدار زیادی دارو اقدام به خود کشی کرد
. اون باید به زودی بمیره
. وقتی که بمیره ، روحش از بدنش بیرون میره
. اون وقت می تونی به عنوان یه جایگزین وارد بدنش بشی
. ماکوتو
! ماکوتو
اگه بتونی توی این دوره ی کار آموزی موفق بشی ، اونوقت بهت . اجازه داده میشه تا دوباره وارد چرخه ی تناسخ بشی
. بعد از اون بهت اجازه داده میشه تا دوباره از نو متولد بشی
راستی ، لغت " کار آموزی " واژه ایه که توی حرفه ی ما برای کسایی مثل تو استفاده می کنیم . که در یه دوره برنامه ی اقامت موقت قرار می گیرن
. ماکوتو کون عضو یه خانواده ی چهار نفرست
! ماکوتو
! ماکوتو
! ماکوتو
! دکتر
! یه لحظه ، ببخشید
! مامان
! نبضش برگشته
. نوار قلب رو وصل کنید
. همین الان
. برگشتش
! ماکوتو برگشتش
. ماکوتو
. ببخشید ، لطفا یه لحظه ازش فاصله بگیرید
کوبایاشی کون ، می تونی صدام رو بشنوی ؟
... آ
. آه ، این صدای ماکوتو ئه
چی شده ؟ چیزی می خوای ؟ آب ؟
. آینه ... یه آینه بهم بدید
آینه ؟
چرا ؟ می خوای صورتت رو ببینی ؟
. این آینه نیست ، ولی می تونی باهاش صورتت رو ببینی
می تونی ببینیش ؟
. چیز عجیبی روش نیست
. خوبه دیگه
! ماکوتو
چی شده ؟ حالت خوب نیست ؟
. زخم روی شکمم جوری داره می سوزه که انگاری یه چاقو کرده باشن توش
. خیلی حال بهم زنه
... این پدرمه
.. این مادرمه
. این برادرمه ، میتسورو
. و اینجوری شد که ... شدم کوبایاشی ماکوتو
. یه هفته توی بیمارستان موندم
. نتایج بعد آزمایش های مختلف و گوناگون : بدن ماکوتو هیچ گونه وضع غیر عادی ای نداره
" ! تنها کاری که حالا باید کرد ، اینه که بهش توجه بشه و ازش به معنای واقعی مراقبت بشه "
. به نظر می رسید که والدینم این دستور رو از دکتر دریافت کرده بودن
. خب ، چیزی برای نگرانی نیست
. چون من فقط کسی هستم که داخل اون بچست
چی شده ؟
می ترسی بری داخل ؟
. نه
. از دیروز تا حالا کلی چیز آماده کردم
. همه ی اونا ، غذا های مورد علاقه ی تو هستن
. همین الان میرم میارمشون بیرون
! آه ، امروز اتاق رو به سبک ژاپنی چیدم
... چیزه
. زود باش ، برو تو
. هر از گاهی باید از چیدمان سبک ژاپنی هم استفاده کرد
. فعلا واسه الان چمدون ها رو بذارید توی حموم
. برادرت باید خودش رو برای امتحاناتش آماده بکنه ، با این حال مجبورش کردم که واسه آوردن تو باهامون بیاد
. می خواستم که همه ببینن که تو داری از بیمارستان میای بیرون
. بعداً یه چوب بخور برای مادر بزرگت روشن کن
مادر بزرگ ؟
. شاید به خاطر دعای خیر مادر بزرگت بوده که حالت خوب شده
. یکمی صبر کن ، خیلی زود آماده میشه
. اون که غیر ممکنه
مگه نه ؟
ولی خوب نیست که از یه سوء تفاهم بیرون اومد ؟
. هنوز یکمی گوشت کباب شده ی دیگه هم مونده ها
رو در بایستی نکن و بیشتر بخور ، ازش خوشت میاد ، مگه نه ؟
. آره ، ولی واقعا دیگه سیر شدم
. همچین چیزی نگو ، بیا
... موندم که چرا
. داداش یه جورایی بی تفاوت رفتار می کنه
. اوه ، راستی
... چند وقت پیش که داخل یه هتل توی یه مهمونی بودیم
. تو فقط گوشت کباب شده می خوردی
. آره
. تو همش عقب و جلو می رفتی تا بتونی اون گوشت ها رو ور داری
. سر آشپز هم حتی براش گوشت ها رو خیلی زخیم می برید
برای چی ماکوتو خودش رو کشت ؟
. اونم با وجودی که همچین خانواده ی شادی داره
. من حتی محض احتیاط اینکه نکنه بعدا هم یه چیزی بخواید ، یه کیک هم خریدم
. یه کیک اینقدری توی راهرو ئه
. ولی واقعا سیر شدم
. اما ، واقعا ممنونم
... همه ی این کار ها رو به خاطر من کردید
. خیلی خوش مزست
یعنی شخصیتم قبلا یه جور دیگه بوده ؟
. درسته
. خیلی خوبه
. برو تو اتاقت و یکمی استراحت کن
. فوتانت رو گذاشته بودیم جلوی خورشید و خشک شده ، واسه همین الان خیلی آرامش بخشه
. باشه ، فعلا
اتاقم ... کجاست ؟
چی شده ؟
چیزی شده ؟
... اه ، هیچی نیست
. طبقه ی دوم
هی ، تموم این مدت کجا بودی ؟
اصلا می دونی چقدر این سر در گم کنندست ؟
! هی
داری بهم گوش می کنی ، پورا پورا ؟
. انگاری زیاد خوشحال نیستی
! البته که نیستم
. تو به هیچ وجه درباره ی ماکوتو هیچ چیزی بهم نگفتی
. من حتی نمی دونم که اون چجور آدمی هستش
. اگه اون موقع ای که توی بیمارستان بودم ، گند می زدم خیلی بد میشد
. واسه همین ، همیشه در حال خوابیدن بودم
مگه همین خوب نیست ؟
ها ؟
. همون خیلی بهتره که هیچ پیش اندیشه ای ازش نداری
. اول از همه ، تو باید خودت با تجربه ی خودت حسش بکنی
... مثل این می مونه که
. تو خیلی به خودت می نازی
. ممکنه که مثل یه بچه ی دبستانی به نظر برسی ، ولی در واقع یه پیرمرد وحشتناک هستی
! تمومش کن ببینم
تو باید یه چیز هایی داشته باشی که می خوای دربارشون بپرسی ، مگه نه ؟
. درسته
. اتاق ماکوتو
. این یه نقاشی مال اون موقع ایه که هنوز تو مدرسه ی ابتدایی بودش
. اون جایزه ی نفر اول اون مسابقه رو برنده شد
. اون به ویژه در نقاشی خیلی عالیه ، و الان هم عضوی از سازمان هنر هستش
پس اون باید یه سال اولی تو مدرسه ی راهنمایی باشه ؟
. سال سومی
ها ؟
! چقدر قدش کوتاهه
. خب ، اونم به نظر می رسه که یکی از دردسر هاش بوده
... شخصی که تو تصرفش کردی
. نشون میده که توی زندگی قبلیت چه گناه جدی و بزرگی رو مرتکب شدی
من چی کار کردم ؟
. خدا می دونه
. به یاد آوردن اینکه چی کار کردی ، یکی از اهداف دیگه ی این کار آموزی هستش
. شرط می بندم ، چیز اونقدر خاصی هم نیستش
آخه تو چقدر می تونی ساده لوح باشی ؟
معمولا ، یه آدم خوشحال و شاد پا میشه بره خودش رو بکشه ؟
. فکر کنم باید یکمی به اون عقل ناقصت کمک بکنم
اون دیگه چیه ؟
. این یه کتاب راهنما برای دوره ی زندگی کوبایاشی ماکوتو هستش
No comments yet. Be the first to leave one.