The first 196 lines.
.دنیای انیمه تقدیم میکند
.دنیای انیمه تقدیم میکند
.راپسودی خونی
.زمانی نبری بود که با این اسم شناخته میشد
دویست سال پیش در مرز بین امپراتوری گارگن
.و امپراتوری مقدس اسکاتلولیت درگیری جزئی پیش میاد
.و این باعث شروع ماجرا میشه
در حالی که اونا پیش خودشون ،فکر میکردن جنگ خیلی سریع تموم میشه
،در مدت بسیار کوتاهی .اتفاقی میفته که تن هر دو ملت رو به لرزه میندازه
،اونا ناگهان تمام کنترل سربازان خودشون رو از دست میدن
،سربازان خودی یا دشمن که توی جنگ کشته شدن
.ناگهان دست به کشتار غیر نظامی ها میزنن
اونا به جنگجویان مجنونی تبدیل میشن .که کل قلمرو را به آشوب میکن
.این بدترین جنگ تاریخ به حساب میاد
،با گذشت زمان موج کشتار بالاخره تموم میشه
.و بیش از 700 هزار کشته روی دست هر دو طرف میذاره
،اون چیزی که باعث شد سرباز ها به جنون کشیده بشن ،اون زمان ناشناخته بود
.ولی الان به نظر میرسه منشعش کنترل ذهنی باشه
!کنترل ذهن؟
.... اما این
.آره، کنترل ذهن تحت هیچ یک از عناصر جادویی قرار نمیگیره
... به عبارت دیگه
،منشاء این برمیگرده به جادوی سیاه . نیرویی که توسط تاریکی به وجود اومده
... پس
.تا وقتی منبعش رو نابود نکنیم، نمیشه خنثش کرد
،تا وقتی به این وضع رسیدگی نکنیم ،این سربازها از لحاظ حسی عاطفی هیچ دردی رو حس نمیکنن
.و فقط خواهان کشت و کشتار هستن
،اگه همین جا جلوشون رو نگیریم
،اونا تا پایتخت سلطنتی، ونیفیکس، و حتی دورتر به راهشون ادامه میدن
.و صدها هزار نفر رو به خاک و خون میکشن
.حالا مشتاقانه منتظر ادامش هستم
(قسمت دوازدهم جادوگر متقلب (اسکای
!دست بردار نیستن
!تو در چه حالی؟
!مگه پرسیدنم داره؟
!اونا هی بلند میشن؛ مهم نیست که چند بار شکستشون بدم
!تو خیلی خامی که از کشتن ـشون طفره میری، مگه نه؟
.... من
.میدونم این کار ابلهانه س
اما من از این قدرت میخوام
!برای نجات مردم استفاده کنم
.هه. هنوزم خیلی مهربونی
.... سوسورا
!تو میگفتی که استخدام شدی، درسته؟
.آره
!خب چطوره که تغییر کارفرما بدی و برا من کار کنی؟
!چی؟
.کارت اینکه کنارم به مبارزه ادامه بدی
.کار تا وقتی که نجات پیدا کنیم بیشتر طول نمیکشه
!خب؟
!معامله بدی نیست، مگه نه؟
.ازت خوشم اومد. پایه ام
.من نجات زندگیم رو به عنوان پاداش بر میدارم
!پس معامله جوش خورد
!آره، حالا چیکار کنیم؟
.... درسته. اول از همه
.بیا به متحدین خودمون بپیوندیم
.رفتم دیدمشون، تایچی
!خب چطور بود؟
.اصلا خوب نیست. دارن عقب نشینی میکنن
.سربازا با وجود این طلسم خیلی قوی شدن
.همینطوره
.اونا حتی به زخمی شدنشون اهمیت نمیدن
.این مسئله بر ضررمون شده
.آره
!چرا دست از کار کشیدی؟
!ما باید به هر قیمتی شده از تکرار فاجعه قبلی جلوگیری کنیم
.درسته که بی رحمانه س ولی اجتناب ناپذیره
... اون طلسمی که اینیمیکس ازش استفاده کرد
.چیزی نیست که یک انسان عادی بتونه از عهدش بر بیاد
!من فقط یدونه ارباب دارم
!کسی نیست جز فقط اون زن
!عالیترین موجدی که سراسر این جهان رو زیر نظر داره
!منظورت اینکه اون زن قدرتش رو بهش قرض داده؟
.چیزه دیگه ای به نظرم نمیرسه
تایچی، اون این جنگ رو راه انداخته تا تو رو به یه گوشه ای سوق بده
.و تو هچلت بندازه
!تنها دلیلش همینه؟
.... تایچی
.خیلی خنده داره
.در حال حاضر، من میدونم چی تو ذهن داداشم جیلمار میگذره
:برادرم ... نه، پادشاهمون اینطور دستور میده
.جلوشون رو بگیرید، حتی اگه هزینش نابودی کل ارتشمون باشه
.حتی اگه بهاش قربانی کردن تمام شروندان الستین باشه
.منی که آرزوم محافظت از ملت بود براشون نابودی به ارمغان اوردم
.مطمئنا ازم به عنوان یک یاقی در تاریخ یاد خواهن کرد
.در این صورت، فقط کافیه جلوش رو بگیریم
!تایچی؟
،اگه با افسونگری این قدرت رو به دست اوردم
.پس ازش میتونم برای محافظت کردن استفاده کنم
.برای محافظت از با ارزشترین افراد توی زندگیم
.برای محافظت از رفقام
!حمله
،اگه من قدرت نابودی ملت ها رو داشته باشم
.پس میخوام ازش برای نجات یک (ملت) استفاده کنم
مواقعی پیش میاد که افراد با قدرت برای بدست اوردن یک چیز
.مجبور میشن فداکاری بزرگی به خرج بدن
.... تو
!خودت اینو بهم گفتی، مگه نه؟
.انجامش میدم
!تایچی؟
.هی، عهری
.سرانجام فهمیدم که پذیرش قدرت برای یک مرد به چه معنی ـه
.متاسفم، رین
... اگه قرار باشه ازت محافظت کنم، اونوقت
!نـــــــــــــــه
.لطفا برو کنار، عهری
.من دلیل همه این اتفاقات هستم
.... پس با این وجود
.نه، نمیرم کنار
.تایچی، تو مقصر نیستی، بلکه منم
.واقعا متاسفم
!برا چی عذرخواهی میکنی؟
.متاسفم، تایچی
.من بهت دروغ گفتم
!دروغ؟
.این شکل موقتی من هست
.این من واقعی نیست
.قدرت تو باورنکردنی ـه
.اینقدر باورنکردنی که منو به لرزه انداخته
من نمیدونستم که اگه قدرت خود واقعیم .رو بهت میدادم چه بلایی سرت میومد
.اگه نمیتونستی کنترلش کنی، ممکن بود فاجعه به بار بیاد
.حتی ممکن بود تو رو به کشتن بده
.... عهری
.... پس تو
.پس حالا دیگه وقت خداحافظی ـه. تایچی
.دیگه وقتشه از من به عنوان عهری خداحافظی کنی
!خداحافظی؟
.اینجوری بهم نگاه نکن
.هر چی نباشه، اینو از اول اینو میدونستم
... تمایلات تو برای محافظت از چیزی که برات باارزش هستن
.عزم و احساسات مستحکم تو واقعی هستن
.تو کاملا منو پذیرفتی
.پس حالا نوبت منه
.نگران نباش
.من فقط به خود واقعیم بر میگردم
.این شادترین چیز برای تمام پری های مثل من هست
.ممنونم، تایچی
.ممنون
!عهری؟
.ارباب، اسمم رو بگو
... اسم واقعیم رو
!تایچی
!رین؟
!تایچی، خدا رو شکر که سالمی
!صبر کن! چی ؟
.متاسفم
.با طولانی کردن این جنگ باعث شدم صدمه ببینی
!پات خیلی درد میکنه؟
!چی؟! این؟
.خوبم. چیزی نشده
... حتی با این وضع
.قصد دارم این نبرد رو تموم کنم، مهم نیست که چقدر طول بکشه
.تمومش میکنم
.و از تمام افراد باارزش توی زندگیم محافظت میکنم
.دیگه وقتشه از انسانیت خداحافظی کنم
.به پیمان بینمون احترام بذار و به ندای من پاسخ بده
!احضار اولیه: سیلفید
!احضار اولیه: سیلفید
!ها ... چی؟
!من ...؟
... داشتم چیکار
.شکه شدم
،سالهات که دارم زندگی میکنم .ولی اولین باری که همچنین چیزی رو میبینم
... اصلا معلومه چی شده
... دقیق بهش نگاه کن، میولار. این
.لحظه ای که احضار کننده واقعی به دنیا میاد
.خب، این خیلی تعجب اوره
.این اولین باری که شما رو با این شکل ملاقات میکنم، تایچی
... آه، خب
.... عهری
!آه، نه، تو الان سیلفید هستی، مگه نه؟
.لطفا از این به بعد منو سیلفید صدا کنید، ارباب
!عهری شد سیلفید؟
هی، صبر کن! سلفید ملکه پری ها
!یکی از چهار پری مقرب
... عهری
!اون ناپدید شد؟
.نه
.خاطرات و احساسات من از وقتی که عهری بودم هنوزم توی وجودمه
... پس
!درسته، تایچی
!من و عهری هنوزم همون فرد (آدم ) قبلی هستیم
.که اینطور
... رین
.مطمئنم که سوالات زیادی داری، ولی بعدا برات توضیح میدم
.آره
.خیلی خوشحالم
.به نظر میرسه که من تونستم طلسم رو بشکنم
.... با عه
!با قدرت سیلفید؟
.آره
.ولی هنوز تموم نشده
این جنگ تا وقتی که من کسی که طلسم رو اجرا کرده
.ناکار نکنم تموم نمیشه
عشق با عظمتشون رو
No comments yet. Be the first to leave one.