The first 200 lines.
...آنچه در "جادوگران" گذشت
.بهتره تا دیر نشده کار رو تموم کنیم
.تو همون بهیار هستی
.من رو "الیزا" صدا کن ...من اون روز اونجا بودم
.تا مطمئن بشم که به اینجا میای
- ما تا آنتارکتیکا پرواز کردیم؟ - خب حالا این کارها برای چی بوده؟
.قراره اینجا توسط مایاکوفسکی آموزش ببینیم
.لباسهاتون رو در بیارین .یالا
.تا چند دقیقهی دیگه با هم پرواز میکنیم
.همه در بریکبیلز همهچی رو در مورد کارهات میدونن
.نمیتونی برگردی
- هی، کیدی کجاست؟ - چه اهمیتی داره؟
.فرار کن
.نمیتونی اینطوری ادامه بدی
.یه جایی رو میشناسم .فردا میان دنبالت
یه جا؟
.- مایک .- اِلیوت
اون چه چیز خاصی داره؟
Untranslated Line -
Untranslated Line -
.یه چیز کوچولو که خودم ابداع کردم
.اُه
.من آبجو میخوام البته اگه داشته باشی
آبجو؟
.خیلی شانس داری که خوشگلی
.الیوت
.برگشتین
!هورا
.اُه، خدا رو شکر
چطوریه که همیشه واسه ما مشروب دارین؟
.اُه، فکر کنم فقط یه میزبان خوب هستم
.بچهها، ایشون دوستِ من "مایک" ـه
،چند سال پیش فارقالتحصیل شده ،در نیویورک زندگی میکنه
،و مارگو سعی کرد با یک جن، اون رو بکشه
.ولی اوضاع رو درست کردیم
.اینها آلیس و کوئنتین هستن
.- آماتور هستن .- کاملاً مشخصه
جنوبِ بریکبیلز چطور بود؟ کسی تا حد مرگ منجمد شد؟
...خب اونجا
.اتفاقات زیادی افتاد ...من
چرا قیافهت اونجوری میشه؟
.خدای من
.- با هم سکس داشتن .- آره
.- نه، اتفاقی نیفتاد .- خب، یهو پیش اومد
.بذار حدس بزنم
...با خوردن ودکای مایاکوفسکی مست شدی
.و اون رو اغوا کردی
.شاید من او رو اغوا کرده باشم
...بیخیال. راستی عزیزم
...مست شدن و سکس کردن با یه استاد جادو
.چیزی نیست که ازش شرمنده باشی
سکس؟
.خودم هم توی فکرش بودم
...میخوام برم یه چرتی بزنم
.و تظاهر کنم که این حرفها اصلاً گفته نشده
.باشه
...خ...خب من
.از دیدنت خوشحال شدم
.توی فکر سکس بودی
.- اون خوشگله .- میدونم
.ولی چشمم دنبال اونه
.هی، حرفهای الیوت رو جدی نگیر
.میدونی که، الیوت هستش دیگه
.نه
.فکر کردم کلمهی "چرت زدن" حرف رمز ماست
میشه چند لحظه در این مورد جدی حرف بزنیم؟
،کاری که کردیم به خاطر استرس .شرایط و ترشح "فرومِن" بود {{مادهی که ترشح آن در بدن، شهوت رو زیاد میکنه
،اولیش شاید .ولی چهار تای بعدی نه
- داشتی...میشمردی؟ .- البته که میشمردم
.شاید حق با الیوت باشه
...شاید هم مست و بیاختیار بودیم یا
.الان که تحت تاثیر چیزی نیستم
.البته که هستیم، کیو
،هنوز میتونم بوی تو رو حس کنم ،انگار که هنوز مثل روباه هستیم
.مطمئنم که تو هم میتونی بوی من رو حس کنی
...شاید هم دلیلش این باشه که ما
.چند هفته است که حموم نرفتیم
تو عاشقم شدی؟
.نـ...نمیدونم
...حتی اگه روی زانوهات بشینی
.و این رو جار بزنی هم با عقل جور در نمیاد
.میدونم که اونجا واقعاً خودت نبودی
...فکر کنم باید ،یه مدت جدا از هم باشیم
تا بفهمیم چقدرش واقعی بوده .چقدرش به روباه بودن مربوط بوده
...وقتی گم میشدن
ملوانهای قدیم، از ستارهها برای ،پیدا کردن مسیر استفاده میکردن
...ولی برای شما،اونا مانع به شمار میان
...چون اونا شرایط رو تغییر میدن
.پس ممکنه واقعاً اجرای جادو توسط شما رو مختل کنن
...وقتی به دنبال صورت فلکی ثریا هستین
...باید این نکته رو فراموش نکنید که
!وای
.وای
...شرمنده، من فقط ...الان شما رو
.با گروهتون تنها میذارم
،پنی، تو یه برنامه درسی داری
...و قرار بود تو در حال مطالعهی
...مگه نشنیدی ...نشنیدی
.قرا بود در مورد اَشکال ستارهها مطالعه کنی
.خب من فقط این رو میدونم
...فهمیدم که خیلی بهتره
.اگه ترس از این قابلیتم رو کنار بذارم
...خب یعنی اگه واقعاً بخوام بتونم رهنوردی کنم
...یه رهنوردی واقعی بین دنیاها، باید
...اول باید یاد بگیرم
.روی این زمین مزخرف شبیه به سیبزمینی، بگردم
اتفاق دیگهای افتاده؟
.میدونم که به کیدی نزدیک بودی
.اونطوری که تو فکر میکنی نزدیک نبودیم
.میدونی، من یه ایدهی عالی دارم
،خب، تو خیلی نگرانِ من هستی
چرا باهام همسفر نمیشی؟
...تو به من آموزش بده
و من هم چند تا چیز بلدم که .میتونم بهت یاد بدم
.فکر نکنم کار درستی باشه
.کاملاً موافقم
کی راه میفتیم؟
.برو که به کلاس بعدیت دیر نرسی
...شما در ترم اول در بریکبیلز
.مشغول یادگیری مبانی جادو بودید
.من ابزارهایی به شما دادیم
.حالا وقتش رسیده که از اونا استفاده کنید
.داخل کیفتون رو نگاه کنید
...از امروز
.زمان آموزشتون دو برابر میشه
.کیمیاگری، ستارهشناسی، گیاهشناسی
.اینا فقط چند تا از اونا هستن
.الزاماً باید گروهی کار کنید
.گرِچن
...هی، خب من شنیدم که تو
.با آقای اِسپاک همخواب بودی
...در موردت قضاوت نمیکنم. من فقط
...خودم هم یه مجموعهِ کامل
.از سخنهای لئونارد نیموی در مورد "وینیل" دارم
برات جالبه؟
...کوئنتین، چیکار داری
...خب "گرچن" از من خواهش کرد
.تا باهاش همگروه بشم، شرمنده
.راستی یه عالمه هم خوشبوکننده زدم
،آره .بوش زیاده
خب، کل گروه ما همینه؟
...جهنم واقعیه
.و بوش مثل اسپریِ بدن "اَگز" میمونه
.کوئنتین عزیز
.گفتم شاید بهتر باشه بدونی که جادو رو بیخیال شدم
.حق با تو بود
..."ممنون واسه هیچی
".و برو بذار دَرِت
دوست مکاتبهایِ تو کیه؟
.قبل از اینکه جیغ بکشم، از اینجا برو
.سخت نگیر .فقط اومدم حرف بزنیم
گفتم شاید بشه یه نوشیدنی بگیریم ...و بزنیم بیرون، ولی
.احساس میکنم اینجا همش فاز "نه، نکن" برپاست
.چرا در مورد کاری که با "آنا" کردی حرف نمیزنی
...داشتم از اموالم در مقابل یک دزد مراقبت میکردم
.و ای کاش در اون موقعیت قرار نمیگرفتم
این نامهی بهبودِ حالِ تو هستش؟
.آره. بعضی از ماها از پسِ این کار بر میایم
.باشه
.این حرکتم رو ببین
.جولیا، معذرت میخوام
.من اجازه نمیدم آدمای زیادی بهم نزدیک بشن
...و اونایی که بهم نزدیک میشن
.باهاشون یه حس مشترک پیدا میکنم
.راستش از تو خوشم میاد
و این؟
.این چیزی نیست که انتظارش رو داشتم
واقعاً اون نوشتهها جدی هستن؟
داری بیخیال میشی؟
.خب، بهتره همهچیز رو خلاصه بگم
...تو سر به سرِ من نذار
.و من هم هیچ خونی به پا نمیکنم
...ولی اگه بیفتی دنبالِ من
.تو و تمام کسانی که برات مهم هستن رو میکشم
.خب، حتی اونایی که ترکت کردن
.هرزهی عوضی
.و تو ضعیف هستی
چرا ازش عذرخواهی میکنی؟
.اون باید اینجا میبود، نه تو
.پرفسور، عجله نکن
.آمادهای
.خب،هِنری
.یه چیزی امتحان کن
.به آرومی
.خوبه
.هِنری، شاید لازم باشه چند بار امتحان کنی
...باید کمی هم فیزیوتراپی انجام بدی
...وقتی 4 ساله بودم
...بدونِ آموزش و کمک گرفتن از کسی
.خودم جادو رو یاد گرفتم
.باز هم اون کار رو میکنم
!این فاجعه است
- چی شده؟ .- هیچی ندارم که بپوشم
!شاید فکر کنی دارم اغراق میکنم
...از لحاظ احساسی، آمادگی این رو ندارم که
.مایک، من رو با لباسهای تکراری ببینه
.فکر کنم این موضوع رو باید مارگو حل کنه
...درسته کوئنتین ولی اون
،با یک "هنرور" به "اِنکانتو آکولتو" رفته
.پس ناچار شدم بیام سراغ تو
No comments yet. Be the first to leave one.