The first 119 lines.
آره، جنگل چرته.
آخه پر از درخته.
خفه شو، کلهخر.
هکتور گفت یه جای آبتنی لخت هست
همین دور و برا.
میدونم، ولی ام... فکر کنم گم شدیم.
از اون درخت مثلاً سه بار تا حالا رد شدیم.
همه درختا شبیه همن، کلهخر.
نه اون یکی.
یه سوراخ کون داره. میبینی؟
ببینش.
اوه، آره.
خب، آفرین، کونشور.
حالا گم شدیم.
آخه چجوری یکی ما رو اینجا پیدا میکنه؟
وای.
بیویس، باید یه جوری توجه اون یارو رو جلب کنیم.
آره، و بهش بگیم که چرته!
چرت میگی!
آره.
خیلی چرت میگی.
مثل سوراخ کون آواز میخونی!
بیویس؟
باتهد؟
سلام، بچهها.
من این بالا با عقاب پرواز میکنم.
آخ! آااه!
اوه.
آخ.
وای.
اون وندریسنِ.
اوه، آره.
اووف، بچهها.
پام شکسته.
باید منو ببرید تا کمک پزشکی بگیرم.
اوه.
اِ، نه.
آره، ما گم شدیم.
خب، مثلاً، ام... پس نمیخوایم.
بچهها.
امیدوار بودم به انسانیت اولیه شما تکیه کنم.
خبری از این حرفا اینجا نیست، آقا.
ولی شما گم شدین، و من راه خروج از جنگل رو میدونم.
شما به من نیاز دارین همونقدر که من به شما نیاز دارم.
اِ، اوه، آره.
نیاز داشتن به آدما چرته.
آره، آره، واقعاً.
وای.
اون جیجی اسكوبارِ.
آره، آره.
جیجی اسكوبار کیه؟
اِ، نمیدونم.
یه یارو چاق با یه جوراب رو سرش.
آره، آره، باحال.
کشتی تو حیاط خیلی خفنه!
آره.
و اونو تو دستش گرفته.
بیا بالا اینجا.
اون جام گرند پریه!
اون جام گرند پری هاردکورِ!
اون جام گرند پریه!
اون جام گرند پری هاردکورِ!
ولی این خیلی خفنه ها!
اوه، آره، آره، آره.
آره واقعاً.
این آرامش قبل از کونلگد زدنه.
اوه، آره، آره.
اووه، این میتونه باحال بشه.
آره.
آره! همینه!
آره. برو، برو!
آره. آره.
منظورم همینه.
آره، همینطوره. همینطوره.
آره، آره.
اووه، آره.
اووه، این میتونه باحال بشه، باتهد.
اوه خدای من. این قرار نیست خوب باشه.
آره! آره!
اووه، آره.
اون بینهایت خفن بود.
آره، آره.
میدونی، تقریباً انگار عمداً پرید پایین.
و بعد افتاد تو اون جعبههایی که...
همینجوری اونجا بودن.
این باحاله.
میدونی، ام... میدونی، باتهد.
این چیزیه که من عاشق این ورزش هستم، میدونی؟
به جامعه چیزی برنمیگردونه، میدونی؟
آره.
اون خفنه.
فکر میکنی کسی به پلیس زنگ میزنه؟
یکی احتمالاً مثلاً زنگ میزنه ۹۱۱.
و میگه، اِ، سلام، ۹۱۱؟
این باحاله.
بیا پایین اینجا رو ببین
آره، آره
این خیلی باحاله
این یه وضعیت اضطراریه
فوراً بیا اینجا پایین
فقط اون یارو رو که سکته کرده بیار
اون دلش میخواد همینجا بمیره
تا هر جهنم درهای که تو هستی
به من اعتماد کن
اون آرزو میکنه این آخرین چیزی باشه که میبینه
به جای اینکه زندگی احمقانهش جلوی چشمش بیاد
بعد اون میگه «باشه آقا، من دارم میفرستم
آتشنشانی رو چون اونا هم حال میکنن.»
اینجوریه که
آه، آره، وان آدام ۱۲ ما یه ۶۹، ۶۹ داریم
یه چیز باحالی داره اتفاق میافته، اوور
میرم اون تو و چند تا آبجو میخورم، اوور
نه، آدام ۱۲ منتظر نیروی کمکی باش
ما داریم با یه بشکه آبجو میایم
میدونی چی حرف نداره؟
هر یه نفر که اینجا میبینی داره عهدنامه آزادی مشروطش رو میشکنه
آره
اون شبیه مامانته که شب تو آشپزخونه
دنبال آبجو میگرده
No comments yet. Be the first to leave one.