The first 200 lines.
...تمام این زنجیرهی حوادث با
...تصمیم عامدانهی افسر ارشد جهت تخطی
.از قانون حق بررسی شروع شده بود
یکی دیگه هم میخواین؟
یکی دیگه؟
نتیجهی به دست اومده نمیتونه .به عنوان مدرک موثق در پروندهی جنایی مطرح بشه
هنوز توی پروندهی شان .علیه اون شانس داریم
.ما مدارک دیانای رو داریم
.خون توی ماشینش .و دیانای روی بدن شان
پس بکی چی؟
.مدرک ما اعترافش بود
،و، متأسفانه بدون اون
.اسم اون از فهرست قربانیها حذف میشه
.خب، این تقصیر فولچره
...مثل همیشه، حرفهای ما نمیتونه
.تا بعد از صدور حکم به عنوان مدرک استفاده بشه
.آره، قبوله
.خب، اون یه قاتل زنجیرهایه، راب
.من مطمئنم
و باید بهتون بگم که قهرمان و الگوش .مایرا ایندلی، از فیلم «قتلهای مورز» بود
.میخوام از یکی از افسراتون شکایت کنم
.شکایته دیگه، استیو
...باید ببینیم این شکایت کدوم رو دربر میگیره
و مشخص میشه که .سوءرفتار عادی بوده یا بیش از حد
واقعاً؟ - .میگفت که میخوان بیان سراغش -
،حس میکرد پلیس ویلتشر رهاش کرده .سرگردان شده
ولی حق بکی این وسط چی میشه؟
.مثل همیشه حقش پایمال شده
.پس برگرد و به رئیست بگو که من راضی نیستم
.اصلاً
.با مایک صحبت کردم
.متأسفانه قبلاً به مرکز شکایات ارجاعش داده
.قراره متهمت کنن
.سوءرفتار بیش از حد
_
«فیلیمو تقدیم میکند» _
«فیلیمو تقدیم میکند»
!سالگردتون مبارک - ...اوه -
.خیلی ممنون - .سالگردتون مبارک، مامان -
.سالگردتون مبارک، بابایی
!اوه، چه قشنگه
.اوه، ممنونم. چقدر خوشگله
اونا تو انتخابش بهم کمک کردن، مگه نه؟ - .فقط یه ذره -
.ممنونم - .ممنون -
!آها
...من همیشه
یه چراغ قرمز داره که اگه خیلی استرسی بشی ...که روشن میشه
.و باید محکم فشارش بدم - شما فکر میکنین من استرس دارم؟ -
...هوم، شاید - .منو باش که گفتم کسی نفهمیده -
.شاید یه ذره - .شما دخالت نکنین -
.کارت از طرف هر سه تامونه - .خیلی ممنونم -
.ما هواتو داریم - .ممنونم -
.سالگردمون مبارک - .اوهوم -
.این خیلی بهم کمک میکنه
...اظهاریاتی از زنان خرابکار دیگه داریم
که هالیول و بکی رو قبل از .ماجرای قتل با هم دیدن
...شخصی که باهاش همسلولی بوده
و شنیده که اون دوست داره .در حین رابطه زنان رو خفه کنه
.همهاش اونجاست
پای تلفن هم به دوستش .گفته 8 تا قتل بوده
.حالا، ما از دوتاش خبر داریم
کی اون بیرون دنبال 6 تای دیگهست؟
من که نیستم. من مجبورم یه جا بشینم و .کارای محدودی که بهم سپردن رو انجام بدم
واسه جلسه انضباطیت تاریخ معین کردن؟
.گفتن قبل از پایان سال
...و تو این فاصله، من روی
.هوا به سر میبرم
.نه پروندهای، نه تیمی
.وضعیت منم خطرناکه
چی؟ - ...مایک ویل یهو بهم گفت -
که دیگه من رو به عنوان مامور اداری .نیاز نداره
.فکر میکرد من استعفا میدم
.من اینکارو نکردم
و حالا این هفته باخبر شدم که .یه افسر اداری جدید استخدام کرده
.خندهداره
،این مشکل منه .نباید تو رو اذیت کنن
.من باهاش حرف میزنم
...استیو، اینکارو نکن. استیو
پَت، میتونیم حرف بزنیم؟ - ...استیو -
...ببین، میدونم داریم ترکش میخوریم
...ولی انصاف نیست که
گوشیت چش شده؟ .بهت زنگ زدم
.تو شارژ بوده - .مایک ویل میخواد تو رو ببینه -
.باشه
.بهش میگم داری میری
.هالیول 25 سال حبس گرفت - .اون کارنه -
.آزاد میشه. و کلی از عمرش هم باقی میمونه
...میفهممش، درکش میکنم ولی
.فولچر قانون رو زیرپا گذاشت
.خودت میدونی
.من دیگه نمیدونم چی تو سرم میگذره
میدونم که حاضر نیستم الان و اینجا .با کارن دهن به دهن بشم
.من امضا میکنم - .اوه، ممنونم -
.خیلی ممنونم
.شما اولین نفرید .اونا خانواده من هستن
.اونی که بالاست منم
.ممنونم
...هالیول
.25سال حبس گرفته. بعدش آزاد میشه
مایک میخواست منو ببینه؟
.اوه، بله، استیو. یه لحظه
.مایک آماده دیدنته
.ممنونم
.سلام، استیو. بیا داخل. بشین
.مایک، کِر - .استیو -
از رئیس پاسبانی، پریتچارد ...خواستم امروز صبح اینجا باشه
.که از همه چیز جزوهبرداری کنه
خب، استیو، باید بهت بگم که ...قراره تو رو سریعاً از کارت
.تعلیق کنم
...به اطلاع من رسونده شده
که بیاجازه با یکی از اهالی رسانه ...ملاقات داشتی
...رابین مرفی، روزنامهنگار شبکه آیتیوی
.که در حین اون درباره ماموریت ماین صحبت کردید
این جلسهای بوده که ما به وضوح .تو رو از شرکت درش منع کرده بودیم
یک مامور از نیروهای همسایه .اتفاقاً اونشب اونجا بوده
و شاهد جلسه بوده .و اون رو به کِر گزارش داده
خب، همونطور که میدونی، استیو ...من به وضوح گفتم که
.نباید با روزنامهنگاران مصاحبهای داشته باشی
بنده مکالمهای با چنین محتوایی .به خاطرم نمیرسه، کِر
تازگیا توی یکی از جلسات روزمرهمون .بیانش کرده بودم
.اوهوم
..خب، من این مسئله رو اونقدر جدی میدونم
.که حکم به تعلیق فوری تو بدم
حرف داری؟ - .نه، ندارم -
خیلی خب. پس لطف کن و .کارت عبور و مدرک شناساییت رو تحویل بده
حالا توسط تام به بیرون از ...ساختمون مشایعت میشی
.که بیرون اتاق منتظرته
...اون با تو به خونهات میاد
تا هر نوع متعلقات و یا وسایلی .که مربوط به نیروی پلیسه رو ازت بگیره
حرفی که بهت زدم رو متوجه شدی؟
.بله
دوباره ازت میپرسم که آیا حرفی برای زدن داری؟
.ندارم
.خیلی خب. پس تمام شد
.آه، من گوشی رو برمیدارم
میشه حداقل به زنم زنگ بزنم؟ - .نه متاسفانه -
آه، میشه اونو بهم بدید، قربان؟
میای داخل؟
.اوه، استیو اومد
.ماگان و ند اینجا هستن
آه، لپتابتون کجاست؟ - چه خبره؟ -
.توی آشپزخونه روی میز نهارخوریه
میشه من رو تا اونجا ببرید؟
استیو ... ؟ - .تعلیقم کردن -
،چی؟ مامان بابام اونجا هستن میشه خودم براتون بیارمش؟
.متاسفم
.سلام، سلام
.سلام استیو - .سلام -
اینه؟ - .بله -
همه چیز روبراهه؟ - .آره، مسئله کاریه -
...و داشت به تمام دستشوییهای مدرسه میرفت
و زیر تمام درها رو رد میشد ...و قفلشون میکرد
...و دوباره از زیرشون برمیگشت بیرون تا تمام درها
کل دستشوییها و کل مدرسه .قفل شده بودن
.چه احمقانه - .خدای من -
یکم مسخرهست که بخاطرش ...اخراج شده
چون اون دانشآموز خوبیه .نمرات خوبی داره
خیلی مسئله بزرگی نبوده .یه شوخی بوده
.چون دوستته اینو میگی
آمیلیا که هفته پیش اینجا بود رو یادته؟
.اوه، آره - .همون که خیلی رفتارش زشت بود -
.رفتارش زشت نیست - .چرا، هست -
.اونقدرا هم بد نیست ...ولی شروع کرد
.نگران نباشین
میاین داخل؟
.ممنونم
ممنون که واسه دیدن من اومدین .خانم ادواردز
...مرکز شکایات سازمانی مستقله
که جهت بررسی شکایات علیه .پلیس ایجاد شده
امروز به این دلیل از شما خواستم به اینجا بیاین ...که بتونیم درباره شکایتی که
علیه افسر ارشد پرونده ...تحقیقات قتل دخترتون
.ربکا انجام گرفته حرف بزنیم
علیه استیو فولچر؟
.بازرس ارشد، فولچر، بله
میخواستم ببینم آیا شما تمایل دارید ...که اسمتون رو
.به لیست شکایت کنندگان اضافه کنید یا نه
کی ازش شکایت کرده؟
.پدر ربکا، جان گودن
شوخیت گرفته! جان؟
...حتماً شوخیتون گرفته. اون دیگه
تا حالا جان گودن رو دیدین؟
...ما وظیفه داریم بدون تبعیض تمام شکایاتی
.که از نیروی پلیس میشه رو بررسی کنیم
...و نکاتی که آقای گودن ابراز داشتن
به قدری محرز بودن که .اجازه تحقیقات صادر شده
خصوصاً ضعف بازرس ارشد، فولچر در ...رعایت قانون حق بررسی
...در بازجوییشون مقابل مظنون اصلی
...کریستوفر هالیول و اینکه مانع اجرای عدالت
.در حق دخترشون شدن
ولی اگه بخاطر استیو فولچر نبود .ما اصلاً دخترمون رو پیدا نمیکردیم
پس این یکی رو چی میگه؟
...پس شما با نظر شوهر سابقتون درباره
.نوع مدیریت بازرس ارشد، فولچر موافق نیستید
.نه، البته که موافق نیستیم
.اگه ممکنه، خانم ادواردز سوال رو جواب بدن
.نه، البته که موافق نیستم
.ما باید بهش کمک کنیم، چارلی
.نمیتونیم بذاریم همینجوری تیکهپارهاش کنن
...شرط میبندم به نفعشونه
.که اونو مقصر جلوه بدن
No comments yet. Be the first to leave one.