The first 200 lines.
این برنامه حاوی الفاظ تند است
الکس گالبرایت با شلیک گلوله کشته شد
اگه ایمون گولدی شاهد قتل گالبرایت بوده باشه، اون وقت مشکلساز میشه
شایعه شده که میک باعث تصادف ایمون شده
دارن واسم پاپوش درست میکنن!
کرگان شوهر خواهر میورِه؟
مثل اینکه کرگان و یگانش تو عراق به بدرفتاری با زندانیها متهم شده بودن
دیروز قبل از اینکه بری خونه گالبرایت، کجا بودی؟
پیش من. اینجا بودیم. با هم
من از دست دونا کیلیک عصبانیم. اون خواهرمو کشت
و بعدش اجازه پیدا میکنه برگرده خونه تا تو تخت خودش بمیره؟
باید پسرمو یه بار دیگه ببینم قبل از اینکه بمیرم
من میدونستم الکس چقدر سخت کار کرد تا آزادیتو تضمین کنه
دارن بدفورد. همسرم، فیونا
اون دستیار شخصی الکس بود
دعوای حضانت بود
زنه به خاطر اعتیاد به مواد مخدر بچههاشو از دست داد. لیندا مورتون؟
من فروشنده مواد ندارم
الکس گالبرایت فکر میکرد که داری. اون مدرک داشت
دنبالت بودم
حالا، دوستت کجاست؟
چشمت به جاده باشه!
یه ماشین داره میاد
پلیساَن؟
اِ، نه. نه. گمونم نه
چیه؟ نگران نباش، همه چی تحت کنترله
تحت کنترله
اون مشکلی ایجاد نمیکنه
همینجا میمونیم. اول از همه ماشین رو میندازم دور
بعدش از شتلند میریم
بریم!
هوشیاره، ولی آسیب سر و کبودیهای جدی داره
اگه مشکلی نیست، میخوام یه شب نگهش داریم؟
هر چی خودت صلاح میدونی
هنوز اسمی از راننده نداریم
ولی خونه اجاره داده شده به شرکتی که به نظر نمیرسه وجود داشته باشه
حالت چطوره؟
اگه دوباره ببینیش، این یارو رو میشناسی؟
حتماً. و لیندا ترسیده. فکر کنم در خطره
لوگان؟
سلما؟
کسی اینجاست؟
کارآگاه پرز؟
اتفاقی افتاده؟
چراغا روشن بود. فقط میخواستم مطمئن بشم همه چی روبراهه
همه چی خوبه. داشتیم یه فضای نشیمن بیرون میساختیم
فقط کمک میکنی؟
درسته
میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟
نمیدونستم عربی بلدی
خب، چیزای زیادی در مورد من هست که تو نمیدونی
میدونی، فکر میکردم که گالبرایت پرونده نسان رو قبول کنه
و نه پرونده تو، یکم ناراحتت میکرد
من با اون خانواده نقاط مشترک بیشتری دارم تا اون چیزی که تو میدونی
اونا با یه اتوبوس از حلب فرار کردن، بدون هیچ بار و بندیلی، خونهشون ویران شده بود
بعد از دیدن عزیزانی که تیکه تیکه شدن
و تنها فکرشون زنده موندن بود
من دقیقاً میدونم چه حسی داره
الک!
نه! نه!
اگه گیر بیفتیم چی؟ دیگه هیچوقت بچههامو نمیبینم
گوش کن، هرچی میگم انجام بده تا حالت خوب باشه
اگه حرفمو گوش ندی، زنده از این جزیره بیرون نمیری
این حرف من نیست، حرف کساییه که براشون کار میکنم
از دست من کاری برنمیاد
گوشیتو بده
ندارمش
حتماً تو خونه جا گذاشتمش. من... متأسفم
همینجا بمون و ساکت باش تا برگردم
باشه
نه، نه، لطفاً! لطفاً!
لطفاً، لطفاً، لطفاً!
نه!
جیمی پرز. لیندا مورتون هستم. لیندا مورتون
من الان گیر افتادم
گیر افتادم. لطفاً، لطفاً! فقط بیاین منو نجات بدین
لیندا مورتون هستم. شما کجایین؟
اِم، نزدیک یه پمپ بنزین. اِ، نزدیک اسکلایستر
لطفاً عجله کنید!
میایم پیدات میکنیم
اون شماره رو ردیابی کنید. یه موقعیت دقیق میخوام
و اگه حرکت کرد، بهم خبر بدید
بیلی، پمپ بنزین نزدیک اسکلایستر
ببین کسی اون نزدیک داریم یا نه
لیندا!
لیندا!
من اینجام!
من اینجام، لطفاً!
لیندا؟
باشه، گوش کن، نگران نباش
یه دقیقه دیگه میاریمت بیرون، باشه؟
خوبی؟
لیندا، اسم این یارو چیه؟
من... نمیتونم... نمیتونم
نمیتونم
خب، پاشو. بریم یه جای گرم
لعنتی!
چی میخوای؟
درباره تصادف شنیدم. فقط میخوام مطمئن بشم حالت خوبه
آره، خوبم
من نمیخوام بیشتر از این تو این قضیه درگیر بشم.
اگه پِرز داره نفسنفسزنان دنبالت میآد، تقصیر خودته.
فقط پشت سر من حرف نزن.
لیندا حالش خوبه؟
الان تو اتاق بازجوییه. میور چی؟
اوه، کِرگان بهش سر زد.
ولی نتونستم بفهمم چی میگفتن.
ولی به نظر میرسید بحثشون داغه. یه چیز مفید گیرم اومد.
اسم "لایتس اَن بایتس" رو شنیدی؟
یه شرکت کترینگه که صاحبش "کَری مکآندرو"ئه.
معلوم شد ورشکست شده و به همه جا بدهکاره.
و واسه همینه که رو کاناپه "میور" میخوابه.
باشه، "گالبریت" تو هیچکدوم از اینا دست داره؟
تا جایی که من میدونم، نه.
خب، من که نمیبینم هیچکدوم از اینا ربطی داشته باشه، تو میبینی؟
بازجویی ساعت ۹:۰۵ با کارآگاه "پِرز" شروع میشه.
و گروهبان "مکاینتاش" هم حضور داره.
لیندا، باید به ما بگی...
هرچیزی که راجع به این مرد میدونی.
از اسمش شروع کن.
اسمش رو نمیدونم.
اون فقط یه نفر بود که هرازگاهی باهاش میرفتم یه نوشیدنی بخورم.
بیا دیگه، لیندا. تو بدترین دروغگویی هستی که تا حالا شنیدم.
میدونی چقدر تو دردسر افتادی؟
مقدار قابل توجهی کوکائین پیشت پیدا شد.
میری زندان.
این مرد اینقدر برات مهمه؟ بیشتر از بچههات؟
هیچی بیشتر از بچههام برام مهم نیست!
ثابتش کن.
میدونم چقدر ترسیدی، لیندا، ولی تنها راهی که میتونی...
دوباره احساس امنیت کنی اینه که این مرد رو از خیابونا جمع کنیم.
تو نمیفهمی.
وقتی پسرها رفته بودن، خونه خیلی خالی بود.
هیچکس نبود که جلو مشروبخوردن منو بگیره.
و همهچی از کنترلم خارج شد.
اولش خیلی خوب بود، به من اهمیت میداد.
گفت کمکم میکنه بچههام رو برگردونم.
بعدش شروع کرد از خونه واسه پنهان کردن موادش استفاده کنه.
واسه همین بهم پول میداد.
و، میدونی، فقط فکر کردم اگه یه مقدار از اون پول رو کنار بذارم...
اونوقت میتونم پسانداز کنم و یه وکیل خوب بگیرم و بچههام رو پس بگیرم.
با پول مواد؟
من خیلی درموندهام.
میدونی برای کی کار میکنه؟
اینو باید از خودش بپرسی.
نمیتونم. تو که اسمش رو بهم نمیگی.
اسمش "کورتیس گالت"ئه.
"کورتیس اندرو گالت".
لیست محکومیتهاش به اندازه یه کتابه.
و معروفه که با جرمهای سازمانیافته ارتباط داره.
اون خوششانسه که زندهست.
اون عکس رو به دست تکتک افسرای ما برسونین.
هی! هی!
متوقفش کنین!
پلیس، وایسا!
هی!
مظنون داره به سمت مرکز شهر میره!
همین الان تو بندرگاه فِری دیدنش.
برگشته به شهر.
وایسا!
میخوام راهش رو سد کنم.
هی!
عوضی!
داره میره سمت خیابون کامِرشال!
پلیس! وایسا!
ولم کن! ولم کن!
تو با ماشینت به یه افسر پلیس زدی.
نمیدونستم پلیسه.
فکر کردم میخواست وارد خونه بشه.
فقط داشتم از "لیندا" محافظت میکردم.
واسه همین تو یه کانتینر زندانیش کردی؟
اصلاً این همه عجله واسه رفتن از جزیرهها چیه؟
داشتم میبردمش بچههاش رو ببینه. میخواست یه سوپرایز باشه.
خب، بذار یه چیز رو روشن کنم. من سابقه تو رو میدونم.
میدونم که اهل خشونت هستی.
پس یا حقیقت رو بهم میگی، یا بهت اتهام میزنم...
قتل "اَلِکس گالبریت" و اقدام به قتل ستوان "ویلسون".
ازش سوءاستفاده کردم. قبول دارم.
وقتی یه مقدار مواد میفروختم. ولی من آدم نمیکشم.
تهدیدشون میکنم. میترسونمشون.
ولی قتل... هی، این از حد و اندازه من خارجه.
ولی اون ورود غیرقانونی به خونه "گالبریت"...
کار تو بود، نه؟
واسه "لیندا" انجامش دادم؛ میخواست بدونه اون دربارهاش چی میدونه.
خب، از چی داری فرار میکنی؟
از چی فرار میکنم؟
بذار بهت بگم چطور کار میکنه.
به من جنس میدن که بفروشم.
یه سهم کوچیک برمیدارم و بقیهش رو میدم به اون یارویی که بهم داده.
و اون هم یه سهم برمیداره و میده به یارویی که به اون داده.
و اگه فکر میکنی من لاشیم، باید اون یارو رو ببینی.
اون هر کسی رو میکشه، هیچ اهمیتی نمیده.
و این زنجیره خوب کار میکرد ولی من خرابش کردم.
چون نمیتونم پولی رو که بدهکارم پس بدم.
من یه مردهام. و لیندا هم همینطور.
و هرچی درباره من فکر میکنی، من هیچکدوم از اینا رو نمیخوام.
چون چیزی که من از این کار گیرم میاد، ارزش کشتن کسی رو نداره.
واسه اینکه من باورت کنم، باید به من ثابت کنی...
صبحی که "گالبریت" کشته شد کجا بودی.
من "آبردین" بودم. با کشتی شبونه اومدم.
No comments yet. Be the first to leave one.