Release info

Return of the Condor Heroes E10
A Commentary by morteza_gh
سعی کردم تا جایه ممکن ترجمه روان و قابل فهم باشه

Tags

other
Published on: 2018-06-09
Downloads: 53
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

برادر يانگ ...

برادر يانگ ...

برادر يانگ ...

او کجاست؟

برادر يانگ، شما اينجايد؟!

برادر يانگ،

پدر و مادر من اين لباس ها را براي شما فرستادن.

ببينيد شما اونها را دوست داريد يا نه؟

متشکرم!

خواهر فو ... خواهر فو ...

خواهر فو ... خواهر فو ...

خواهر فو ...

استاد مي پرسه شما براي رفتن آماده ايد؟.

واقعا.

بله.

بله.

من الان بايد برم، برادر يانگ.

فردا مي بينمت.

هي!

لطفا از طرف من از عمو و زن عمو تشکر کن!

جينگر،

مهمانها در حال استراحت هستن؟

فعلا که اوضاع آرومه ..

رانگر

تو برو کمي استراحت کن.

من نمي توانم بخوابم.

چرا؟

چي شده؟

من در مورد گوئر نگرانم .

من احساس کردم که ...

اون بچه چيزي را از ما مخفي ميکنه .

همينطوره ...

بايد تمام اين سال ها بهش سخت گذشته باشه.

بچه باهوش و تنهايي است.

اين طبيعي است که همه چيز ذهنش را درگير کنه.

رانگر،

شايد ما نبايد او را مي فرستاديم ...

از همون اول به کاخ چونگ يانگ .

من فکر ميکنم ...

اونا بياريم پيش خودمون.

و بهش هنرهاي رزمي را ياد بدم،

و تو درس زندگي يادش بدي.

با اين کار برادر يانگ و همسرش ...

روحشون در آرامش زندگي ميکنن

من آرزو مي کنم او ن بتونه يه آدم درست و مفيد باشه!

اما اون ذات بد پدرش را تو چشماش داره.

من اينو خيلي دوست ندارم.

که به اون هنرهاي رزمي ياد بديم ...

الان که به جزيره شکوفه آلو برگشته

ميترسم اون تو راهاي شيطاني و بد باشه!

البته من نگراني تو رو درک ميکنم،

اما گوئر الان ديگه بزرگ شده،

من فکر مي کنم او خيلي از اصول را حالا مي دونه.

اگه بتونيم اونا کنار خودمون داشته باشيم،

همه چيزو بهش ياد ميديم

اونم از سرگرداني نجات پيدا ميکنه ...

و از کارهاي بد دور ميشه!

جينگر ...

هر چيزي که صلاح ميدوني،

همون کارو ميکنيم

خوبه.

رانگر ...

وو بزرگه و وو کوچيکه.

اين اسب کوچولو قرمز منه ...

بعد از شستن عالي شده

البته همينطوره

اين اسب قرمز فوق العاده عاليه.ميتونيد باهاش مسابقه بديد

برادر يانگ، اين اسب شما است؟

اين خيلي عجيب و غريبه،

سرش هميشه پايين و بيخياله انگار

مثل خودت ميمونه دقيقا

برو!

جيا جيا ... ...

برادر يانگ،

چرا شما هنوز هم اين لباس هاي کثيف را پوشيديد؟

شما لباس هايي که مادرم فرستاد

را دوست نداريد انگار

من نمي خوام اونها را بپوشم.

يانگ گوا،

چرا شما قدر مهربوني خاله ...

و خواهر فو را نميدونيد؟

درسته.چرا انقدر قدر نشناسي

من مي دونم که عمو و عمه گوا در مورد من نگران هستند.

من ازشون قدرداني ميکنم!

برادر يانگ.

نگاه کن امروز چقدر هوا خوبه!

نظرت چيه با هم مسابقه اسبدواني بديم؟

تو چطور؟

خوب!

بله! بيا بريم!

برو برو برو...

آماده باشيد!

بياييد شرط بندي کنيم،

کسي است آخر شد بايد سه روز ...

طويله اسبها را تمييز کنه

خوب!

خوب!

وو کوچيکه، آماده!

جيا ...

جيا ...

جيا ...

جيا جيا ... ...

جيا ...

جيا ...

اسب خوبم، بريم حالشون را بگيريم!

جيا ...

جيا ...

جيا ...

جيا ...

چرا برادر يانگ نيومده.

با اون اسب به درد نخور آخر ميشه!

درسته! بايد خودش را واسه نظافت استبل آماده کنه!

اگر پدر در اين مورد بفهمه،

فکر ميکنه ما اذيتش کرديم

حتما در اين مورد ميپرسه!

جيا ...

جيا ...

جيا ...

به نظرتون خيلي ما بهش سخت نگرفتيم؟

چه سختي؟ما داريم معمولي حرکت ميکنيم

اينجوري ياد ميگيره ديگه گستاخ نشه

اسب قرمز من يه اسب عاليه

که خيلي خوب تربيت شده

من فکر مي کنم برادر يانگ ديگه شکست خورده.

جيا ...

جيا ...

جيا ..

جيا ...

برادر يانگ!

جيا ...

جيا ...

جيا ...

که گور!

جيا جيا .. ...

جيا ...

جيا جيا ... ...

اسب شما خيلي سريعه!

چرا بهش آب نميدي؟

مگه اون تشنه نيست؟

از اين مي نوشه

اون چيه؟

اين که بويه؟

شرابه

به اسبت شراب ميدي؟

اون بدون شراب نميتونه زندگي کنه

اون يه مشروب خور حرفه ايه

من که باور نمي کنم

به نظرم اسب قرمز من يک اسب فوق العاده است

ترکيب اونها با هم عالي ميشه

يک کره اسب جادويي

به نظرت عالي نيست؟

شما در مورد آدما ميگيد يا اسبها؟

معلومه که اسبها.کي در مورد آدمها ميگه؟

درسته! برادر يانگ.

چه کسي به شما کونگ فوي وزغ را آموزش داده؟

پدر خوانده ام يادم داد.

پدر خوانده؟

اعضاي جديد فرقه به يانگ فنگ پدر بزرگ ميگفتند

چطوري باهاش آشنا شديد؟

وقتي تو مبارزه با يه نفر زخمي شده بود

من اونو از دست دشمنش نجات دادم

بعد اون ازم خواست که پدرخوانده صداش کنم

الان فهميدم،

قبل از اينکه به جزيره شکوفه آلو بياييد،

شما کونگ فوي وزغ را بلد بوديد

شما ميترسيديد اون تو دردسر بيفته

براي همين هر چقدر پدر مادرم اصرار کردن

شما يک کلمه هم حرف نزديد

درسته.اگر چه پدر خواندم کمي ديونه بود

اما اون با من خوب رفتار ميکرد

چطور ميتونستم بهش خيانت کنم؟

پس چرا الان اينا رو به من گفتيد؟

چون پدر خواندم فوت کرده

که اينطور!

پدرم بهم گفت

که واسه آموزش کونگ فو اينجا پيش ما ميموني

عمو گوا واقعا اينو گفت؟

البته! چرا من به شما دروغ بگم؟

خواهر فو

وو بزرگه.وو کوچيکه،

شماها اينجايييد؟يادتون نرفته که؟

سه روز بايد استبل ها را تمييز کنيد

و همينطور تمام اسبها را.

من فکر مي کنم اين بار را بيخيال ميشيد.درسته ؟!

درسته!

خواهر فو،

قانونش اينه که دو برد از سه مسابقه

هي! وو بزرگه!

اين حرفت چه معني ميده؟

ميخواي زيرش بزني؟

خواهر فو، ناراحت نشو!

برادر بزرگتر!

به خاطر شجاعت و مردانگي،

بهتره قبول کنيد

من؟من تنها اينکارو بکنم؟.

ما بايد هر دو انجامش بديم

درسته! تقريبا فراموش کردم!

شما دو نفري انجام ميديد!

ولي اون آخر شده

هر دو شکست خورديد!

The Return of the Condor Heroes subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Return of the Condor Heroes

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left