The first 200 lines.
بجنب! زود باش!
الو، اپراتور؟ وصل کن به پلیس.
شرط میبندم اینا ۲۰ هزار دلار میارزه. ببند دهنتو.
نگهش دار!
بچسب به ماشین. دستاتو باز کن.
زود باش. حرکت کن.
حرومزادههای ایتالیایی.
پاشو. خب، پاشو. یالا.
خب، حرومزاده ایتالیایی، اونا کی بودن؟
نمیدونم.
آروم بگیر، مایک، آروم.
بذار یه فرصت بهش بدیم.
افتادی تو دردسر.
دردسر گنده. خودت که میدونی، هان؟
من قصدی نداشتم. ببینید...
قراره بذارنت زندان، ده سال. به همین راحتی.
مگه اینکه اعتراف کنی.
جناب سروان، قسم میخورم. من اون دو تا رو نمیشناختم.
فکر کردم دارن دزدی میکنن، خواستم کمک کنم.
تو دو تا پلیس یونیفرمپوش میبینی که دارن یکی رو دستگیر میکنن،
و فکر میکنی دارن دزدی میکنن؟
اونجا تاریک بود. من نمیتونستم ببینم.
مایک!
خیلی خب، بزن به چاک.
ستوان، فقط یه دقیقه لعنتی... دیگه کافیه.
یالا، برو بیرون. حتماً، ستوان.
فقط یه سوءتفاهم بود، همین. درسته، قربان؟
میخوای کلهت رو ببرم، ایتالیاییِ عوضی؟
خبرچین لعنتی!
بجنب!
ضابط قاضی مککوئید بهم زنگ زد.
مثل اینکه جناب قاضی مایل بودن این پسره رو آزاد کنیم.
جناب قاضی نه تنها نمیدونست این پسره رو چرا آوردیم اینجا،
حتی اسم لعنتیشو هم نمیدونست.
این خودش خندهداره، مگه نه؟
سوار شو، جوون.
آره؟ کی گفته؟ من میگم.
توف تو روت.
سوار شو.
اسمت چیه؟ آلفونس کاپون.
همه اَل صدام میکنن.
پدرت تو خیابون نیوی یه سلمونی داره؟
آره، درسته. میشناسمش، فرانک.
گابریل کاپون، مرد محترمیه.
وقتی دیدیش، بهش بگو جانی توریو سلام رسوند و احترام گذاشت.
آخ، حتماً، آقای توریو.
کی لو داد قضیه دزدی خز رو؟ هیچکس.
هیچکس خبرم نکرد، آقای یِیل.
ببینید، من یه دوستدختر دارم. تو خیابون میرتل زندگی میکنه.
داشتم برمیگشتم خونه. دیدم تیم پلیس اومدن تو کوچه پشتی و این دو تا رو گرفتن.
منم کنجکاوی کردم، همین.
میدونی که رفقای ما اونجا بودن؟ خب، من بچههای شما رو نمیشناسم، آقای یِیل.
حداقل فکر نمیکنم هیچکدومشون رو بشناسم.
به هر حال، راستشو بهتون بگم،
اونجا انقدر تاریک بود که اصلاً نمیتونستی صورت هیچکسو ببینی.
وایسادی اینجا و میخوای به من بگی که ریختی سر دو تا پلیس،
بدون اینکه هیچ منفعتی برات داشته باشه؟
خب...
حالا که فکرشو میکنم، اگه یه کم فکر میکردم، این کارو نمیکردم.
من فقط از پلیس خوشم نمیاد، همین.
بفرما. اوه، نه.
خواهش میکنم، آقای یِیل. مایه افتخاره که به مردی مثل شما لطفی کنم.
یه آدم مهم مثل شما. قسم میخورم، باعث افتخارم بود.
آره. برو بیرون، سالی رو ببین.
بهش بگو برسونت سنت وینسنت. برو اون صورتت رو درست کن.
چشم، آقای یِیل.
ممنون. برو.
شما هم همینطور، آقای توریو. از دیدنتون خوشحال شدم.
هی، چطور از زیرش در رفتی، جوون؟
«جِی.اِم.» جِی.اِم. کیه؟ قاضی مککوئید، منطقه ۲۰.
فرانک، ماهی دو هزار دلار؟
اون کاری میکنه فاحشهخونههای ناحیه چهارم باز بمونن.
ماهی پنجاه هزار دلار، خالص. تو شیکاگو هم انقدر خوب کار میکنی؟
یه کم اینجا، یه کم اونجا. جمع میشه دیگه.
یادت میآد بچه بودیم؟
تنمون پر از پارهپوره بود.
سوسک تو غذاهامون بود.
شپش تو خایههامون از دستشوییهای کثیف.
ولی یه چیز داشتیم، اونم مغز بود.
حتی بچه بودیم هم عقل داشتیم.
این آشغالای امروز هیچی ندارن. مغزشون تو ماتحتشونه.
نه، نه. همهشون نه، فرانک. کاپونِ جوون...
اون داستانی که تعریف کرد رو باور نکردی، مگه نه؟ اون زنگ زد به پلیس.
آخ. بی خیال. یادت میآد بچه بودیم؟
چجوری کاری میکردیم آدمای گنده به ما توجه کنن، ها؟
حرامزاده!
۲۰ هزار دلار خالص از دزدی خز. باید گردنشو بشکنم.
اگه جای تو بودم، میآوردمش تو تشکیلات.
باید برم.
جانی.
به «جیم گنده» سلام برسون.
آره. هنوز داره الماس میخره. احترام؟ هان؟
آره.
نمیخوام باهات کلکل کنم، جانی.
باشه، ممنوعیت مشروبات میاد. خب که چی؟
یه مشت آدم کلهخراب قاچاقش میکنن، ولی نه «جیم گنده کولوسیمو».
من نمیخوام با فدرالها دَر بیفتم.
فدرالی باشن یا نه، همهشون دستشون واسه رشوه درازه.
تو قیمت درست رو بگو، و من تضمین میکنم...
اونا هم مثل بقیه رشوه میگیرن.
ببین، من با فاحشهخونهها و قمارخونههام وضعم خوبه.
چته، جانی؟
ده هزار دلار در ماه ارضات نمیکنه؟
نه وقتی شانس پارو کردن میلیونها دلار هست.
حالا میلیونها دلار رو میخوام چیکار کنم؟ باهاش الماس بیشتری بخرم؟ بگیر. الماس.
جانی، بذار یه چیزی بهت بگم.
اگه این قانون منع مشروب بیاد، شیش ماهم دووم نمیاره.
تو آبجو و عرق رو از مردم بگیری،
اونا بدجوری شاکی میشن.
تنها چیزی که سیاستمدارا نمیتونن تحمل کنن اینه که رأیدهندهها ازشون شاکی باشن.
پس این قاچاق مشروب رو ول کن. من هیچ سهمی ازش نمیخوام.
این حرف آخر منه.
گرفتی چی شد؟
اوپراتور. شماره رو بگید لطفاً.
تماس راه دور، لطفا.
اوپراتور. بروکلین، نیویورک، اوپراتور.
بله، آقای فرانکی ییل.
پراسپکت-۱۱٠۷. ممنون.
شماره من ووباش-۶۲۱۵ است.
الو. الو، فرانک.
جانی. آره، آره. خوبم، خوبم.
خب، تو چطوری؟
هان؟
آره، خب، گوش کن فرانک. دلیل اینکه زنگ زدم...
من اینجا توی موقعیتی گیر افتادم. باید یکی باشه که دستمو بگیره.
نه، نه، نه. یکی که صد در صد بتونم بهش اعتماد کنم.
شوخی میکنی؟ تو این شهر؟
من اگه خود پاپ هم از شیکاگو اومده باشه، بهش اعتماد نمیکنم.
داشتم به... امم... این آلفونس کاپون فکر میکردم.
اون اومد تو ذهنم، و...
اسکوزاته. (ببخشید)
هی آلفونس. هی جانی.
چی شد؟ داشتم نگران میشدم.
آه، مجبور شدم یه هتل پیدا کنم.
او، باید همهش رو خودم ردیف میکردم.
ولی بی خیال. بعداً بهش میرسیم.
بیا بالا. یه چند تا دوست دارم میخوام معرفیت کنم.
آره. در مورد این مکان چی فکر میکنی؟
اوه، فوقالعادهست.
اشکالی نداره. بیا.
خب، گفتم: "آقای شهردار، انتظار داری من به تو غذا بدم،
"و به نصفِ کارمندای شهرداری، اونم مجانی؟
"مگه کافی نیست،" گفتم "که من و دوستام
"برای اینکه اصلاً انتخاب بشی، صندوقهای رأی رو دستکاری کردیم؟"
جیم.
میخوام با یه دوست، آلفونس کاپون، آشنا بشی.
اون تازه از ساحل شرقی اومده. درسته؟
افتخار آشنایی با شما، آقا. آلفونس قراره برای من کار کنه.
ایشون خانمم هستن.
حال شما چطوره؟
آقای و خانم جیک گوزیک.
از دیدنتون خوشبختم. حال شما چطوره؟
خانم کرافورد. سلام.
و، امم، دوستش، آقای کوپر.
از ملاقاتتون خوشبختم.
متأسفم. تازه دستامو شستم.
به آقای کوپر اهمیت نده. همه میدونن یه کسخوله تمام عیاره.
احمق!
ببرش بگردونش. بذار حالش جا بیاد.
بیگ جیم کولوسیمو.
اگه اون یک سال پیش به حرف من گوش کرده بود،
الان داشتیم تو این تجارت آبجو پارو میکردیم.
شاید بتونید ازش جدا بشید آقای توریو.
کسب و کار خودتونو راه بندازید.
او نه، زمان میبره. شما نمیفهمی.
من به ارتباطات قوی توی دفتر شهردار نیاز دارم،
ساختمان فرمانداری، اداره پلیس...
حتی تا اسپرینگفیلد.
و زمان چیزیه که من ندارم.
آلفونس.
تو مغز داری. جاهطلبی داری.
از هیچی نمیترسی.
اینها ویژگیهایی هستن که میتونن تو رو تبدیل به یه مرد خیلی مهم کنن.
اما فقط به شرطی که به دستای من بسپری...
اعتمادت،
وفاداریت،
و حتی جون خودت رو.
همه اینا مال شماست، پادرونه.
به روح مادرم قسم میخورم.
آه، بیگ جیم، بیگ جیم.
اون مرد خوبیه.
برای من خیلی خوب بوده.
مثل برادری که هیچ وقت نداشتم دوستش دارم.
اما اون فقط گوش نمیده.
اون گوش نمیده.
باید طوری اتفاق بیفته که هیچ هشداری نداشته باشه.
هیچ ترسی،
هیچ دردی.
هی، جو. کسی دنبال من میگشت؟ چیزی ندیدم، آقای کولوسیمو.
اوپراتور، میخوام با ووباش-۷۱۷۶ تماس بگیرم.
الو. بذارید با روکوود صحبت کنم.
هی، روکوود، جیمیام.
من یه ربع گذشته رو اینجا علاف بودم. آره. کجا...
۲۵٠،٠٠٠ دلار، آقای استنسون.
به عنوان پیشپرداخت.
میتونم بپرسم پیشپرداخت دقیقاً برای چیه؟
به من گفتن شما هفت تا کارخونه آبجوسازی دارین، درسته؟
بله. که به خاطر متمم هجدهم بسته شدن.
میخوام از شما اجارهشون کنم. انتظار دارین آبجو بدون الکل بسازین؟
آبجو کمالکل، آقای استنسون، قدم دوم برای ساختن آبجو واقعی هست.
No comments yet. Be the first to leave one.