The first 200 lines.
ممنون بابت غذا
یه زمانی، میخواستم یکی از اونا باشم
بفرما- هی، میدونی چیه؟-
باید اینو امتحان کنی
ممکنه ازش خوشت بیاد
باشه
برای کسی که اولین بارشه عالی هستی
میدونی؟
میخواستم مثل اونا بخورم
و مثل اونا بخوابم
سلام- سلام-
مامان- مامانی-
مامان- بابا-
بابا
...دلم میخواست مثل اونا
دلسوزی کنم و عشق بورزم
ولی اینکه یکی از اونا باشم غیرممکن بود
اونا همیشه میرن
...همیشه یه جایی رو دارن که اونجا باشن
برخلاف من
اون موقع بود که فهمیدم
جایی رو ندارم که باشم
برای همچین زندگی ای هیچ پایانی وجود نداره
بخاطر همین هیچوقت نمیتونم مثل اونا باشم
...کار من
فقط تماشا کردنشونه
پس انتخاب کن
خودت و دنیا رو انتخاب کن
تمام کاری که من میتونم انجام بدم تماشا کردنه
بیشعور عوضی! همونجا واستا
وقتی داری دنبالم میکنی چطور توقع داری واستم؟
نمیخوام
یبشعور عوضی
خب
ببخشید که اینطوری یهویی اومدم
کیه؟
طبقه اول منتظرم باش، خودم میام
اگه شنیدی جواب بده
سریع برمیگردم
بفرما
اگه بخاطر من میخوای بری، خودم میرم
ببخشید، قضیه این نیست
اتفاقی افتاده؟
اون اومده، لی هیون کیو
ببخشید، میشه بعد رفتن من منتظر بمونین
و یکم بعدش برین؟
...من فقط نمیخوام- مشکلی نیست-
ببخشید
...نیازی نبود عذرخواهی کنه، اما یکم
حس عجیبی دارم
کی آدرسمو بهت داد؟
از این و اون پرسیدم
...به نظرت درسته که چون یکی آدرسمو بهت داده
همینطوری بیای جلوی در خونم؟
نه
با خودم میگفتم واقعا کار اشتباهیه
پس چرا اومدی؟- نتونستم جلوی خودمو بگیرم-
دلم برات تنگ شده بود
چون دلم برات تنگ شده بود اومدم کره
و به همین خاطرم اومدم دورهمی
اومدم اینجا که اینو بهت بگم
همیشه هر کاری دلت بخواد میکنی
سلام- علیکم السلام-
همیشه هر کاری دلت بخواد میکنی، نه؟
چطور دلت اومد بهم نگی که میخوای خارج درس بخونی؟
باورم نمیشه کاری کردی این همه راهو بیام اینجا
ببخشید- چرا جواب پیاممو ندادی؟-
واقعا میخوای به هم بزنیم؟
فقط خیلی متاسف بودم
پس باید جوابمو میدادی
اگه پشیمون بودی، باید رو در رو بهم میگفتی
واقعا ببخشید
همیشه همینطوری ای
من اول دوستت داشتم و از تو بیشتر دوستت دارم
اینو میدونی، کاملا ازش باخبری
ولش کن
قضیه این نیست، بذار دوباره توضیح بدم
شاید بخوام برم خارج درس بخونم اما هیچوقت نگفتم میخوام رابطه رو تمومش کنم
ببین
دوباره داری فقط به خودت فکر میکنی
مطمئنم اون زمان با خودت میگفتی که من جربزه بهم زدنو ندارم
بخاطر همین الکی همه چیو کش میدادی
و آخرشم بدون هیچ حرفی، بهم زدیم
همیشه حسرتشو میخوردم
اون موقع خیلی جوون بودم
میدونم این که بری همینطوری جلوی خونه ...یکی دیگه وایستی چقدر عجیب غریبه
چون خودم قبلا انجامش دادم
با خودت میگی وقتی اومد بهش چی بگم
و به هیچ نتیجه ای هم نمیرسی
ولی حتی اینطوری هم
کاری جز انتظار از دستم بر نمیومد
فقط منتظر بودم
نا جینا- ولی تو شبیه من نیستی-
درسته
هیچوقت نتونستم ببینمت
ولی تو اینکارو کردی
باید مثل همین الان، اون زمان میومدی
خیلی دیر کردی، 9 سال گذشته
...میدونم، نمیخوام کار خاصی بکنم، فقط
فقط میخواستم به سوالات جواب بدم
ولی اگه فکر میکنی اینطوری همه چیو پیچیده تر میکنم
فقط فراموش کن
ببخشید، زیاد خودتو اذیت نکن
نمیتونم
حالا که امروز دیدمت، یه چند وقتی فقط به تو فکر میکنم
مثلا همین الان
آخرشم دقیقا رو به روت نشستم
هر موقع با تواَم
پرت میشم به گذشته ها
همیشه خیس بودم
روزی که توی استخر دیدمت و روزی که توی بارون منتظرت بودم
...دوست داشتن تو
برای من خیلی مرطوب و نمناک بود
هر چند شاید برای تو نرم و لطیف بوده باشه
...نمیدونم میخوای برگردی به اون روزا
یا نه
حتی اینطوری هم همه چیزو راجع به تو دوست داشتم
...صرف نظر از همه ی اتفاقایی که افتاد
بازم دوستت داشتم
خاله، آروم بگیر
چطور ازم میخوای آروم بگیرم؟- تاک سون کیونگ بیشعور-
کیو باید سرزنش کنم؟
خاله
خاله بس کن
خاله واستا، واستا
بیا اینجا ببینم، بیا- نه، صبر کن، آروم بگیر-
قصدی انجامش ندادم
تا وقتی باهات مهربونم بیا ببینم
الان که مهربون نیستی
خاله
خاله، خاله، خوبی؟ خاله
گرفتمت- خاله-
ناعادلانه است، نمیشه که
این تو بودی که اول این بازی کثیفو راه انداختی
نه، صبر کن، ولم کن
خدایا واقعا خسته شدم- لطفا ولم کن-
خاله لطفا
بشین
نمیخوام روی زمین بشینم
بعضی وقتا واقعا آمریکایی طور رفتار میکنه
معمولا اینطوری نیست، الان اینطوری شده
بذار بالاخره خودمو معرفی کنم، آقای دوست پسر
اسم من کانگ سوجا ئه، خاله دونگ کیونگم
بله، خالم هستن، کانگ سوجا
"دوست پسر؟"
کلی در موردت شنیدم
کلی در موردش شنیدی؟ از کی؟
سون کیونگ عوضی
برای چیزی که یکم پیش اتفاق افتاد متاسفم
حتما شوکه شدی
اشکالی نداره نمیخواد نگرانش باشید
راستی ، کجا زندگی میکنی؟
خیلی دیر وقته
... من
راست میگه ، خیلی دیر شده خیلی دیر شده ، خیلی دیر شده
باید بری خونهتون - خودت گفتی بشینم -
باید بلند شی ، زود باش
چی؟ اره دقیقا خیالم خیـــــلی راحت شد
هنوزم میتونی سوار اتوبوس بشی
الان دیگه باید بری
میخواستم بمونی و باهم بنوشیم
اما همینطور که میبینی خانوادهمون درگیر یه اتفاق مهم شده
چی؟ اصلا اشکالی نداره؟
اره معلومه ، خودش میگه مشکلی نیست خاله صبر کن
بیا ، اینو بگیر
زود برو
برو
بعدا بهم زنگ بزن
!بای! اوکی
واقعا هر دفعه غیر قابل پیشبینی ـه
خاله
میدونم چه احساسی داری
برای همین عصبانی نمیشم ازت
"باعث زحمتشون میشم"
"وبال گردنشون میشم"
...میدونم به چی داشتی فکر میکردی
که بهم زنگ نزدی
رنگش عالیه
تو حراج پارسال خریدمش خوشگله
خوب کاری کردم خریدمش
تو از ده سالگیت همیشه همین شکلی بودی
...همیشه مراعات حالم رو میکردی
و مثل مهمونها باهام رفتار میکردی
چرا باید مراعات منو بکنی؟
همیشه همون کاری رو کردی که میخواستی
چرا مراعات حالم رو میکردی؟
الکی فقط اذیت کردی خودت رو
چطور میتونستی مریض نشی؟
خاله
تا کی میخوای انقدر مودبانه رفتار کنی؟
مگه تو مهمون زندگی منی؟
اصن هرچی این چرا انقدر بزرگه؟
کلهت خیلی کوچیکه..؟
فکر میکردم اندازهت میشه
میدمش به سونکیونگ
هی ، چند تا لباس تابستونی هم خریدم
میخوای بپوشیشون؟
...وقتی تو کانادا بودم و به یادت میوفتادم
اینجا و اونجا خرید میکردم برات
باید همشون رو بپوشی
No comments yet. Be the first to leave one.