The first 200 lines.
وزیر خیلی جالبه
خیلی هم قدرتمنده
چی باعث میشه حرکت کنه؟ چجوری عمل میکنه؟
چجوری شورع به ریشه کن کردن میکنه تا دیگه چیزی نمونه
هیچ پیمان شکنی رو هم قبول نمیکنه
هر کسی هم بخواد جلوش بایسترو نابود میکنه
سرنگون میکنه
هانا! داری چه کار میکنی؟
شطرنج بازی میکنم
کی میبره؟
سفید
از کجا میدونی؟
چون وقتی من حرکت کردم وزیره سفید اینجا بود
وزیر سیاه باید بیاد اینجا تا از شاه محفظت کنه
بعد وزیر سفید وزیر مشکیرو میزنه
بعدش سرباز سیاه به وزیر ارتقا پیدا میکنه
و کیش ومات
دوباره داری این بازی احمقانرو انجام میدی؟
اصلا احمقانه نیست
ببین.مشکل تو اینه
باید بری برای خودت یه دوست پسر پیدا کنی
به جای اینکه کل روزو این جنگولک بازی هارو انجام بدی
جنگولک بازی نیست
دختر کوچولوی احمق این بازی بی ارزش احمقانرو بازی میکنه
هی
خونرو تمیز کن.خیلی به هم ریختست
تو رییس من نیستی
من ازت بزرگترم
خب که چی؟ خب یعنی اینکه
تو باید هر کاری که من میگم انجام بدی.کوچولوی لوس
واقعا میخوای اینکارو انجام بدی؟
چرا که نه؟
تو که نمیخوای برای خودت هیچ دفاعی نذاری؟
کار بهتری بلدی؟
چه فرقی میکنه؟ من که در هر حال میبرمت
داری عقب نشینی میکنی
نه این حرکتم هیچ معنی نداره
توداری با قهرمان دست وپنجه نرم میکنی
فکر میکردم یه بار اونم تو ایالت قهرمان شدی
اره خب خیلی وقت پیش بود
ا؟ جدی؟ چی شد؟
میدونی چی شد
دختر کوچولو .سعی نکن جلو من زیاد ادا باهوشا رو در بیاری
فقط می خوام از تو بشنوم
اون ادم جنگلی لعنتی باعث شکستم شد
بهتر که نصیحت منو گوش کنی
اگه دوباره دو رو بر اون اشغال ببینمت
پوستتو میکنم فهمیدی؟
نمیتونی منو بگیری
سعی نکن امتحان کنی
شاید عموت دنی یه کم کند شده باشه ولی من هنوز میتونم یه بچرو بگیرم
مخصوصا که پاهاشم کوچیک باشه
پاهای من کوچیک نیست
خیلی خب. چطوره یه حرکت کنی؟
چرا تو دیگه راجع به بابا حرف نمیزنی؟
برام سخته
چه جوری فراموش کردی؟
بهت که گفتم .همه چیز به هم خورد
نکته اینجاست که تو فراموش نکردی
فقط بی خیالش شدی
من نمیخوام بی خیال شم
هی
اوه!هی
چه خبرا؟
هیچی من شما رو میشناسم؟
فکر نمیکنم.نه
جدی؟من شما رو این اطراف دیدما
شک دارم
تو کلوپ شطرنج بودی؟ درسته؟
اره
جالبه
چی؟
شبیه اونایی که شطرنج بلدن نیستی
اونوقت اونا چه شکلین؟
نمیدونم
کلا چیزی نمیدونی مگه نه؟
بدبخت
تو هنوز نشعه ای
نه نیستم
دو روزه نخوابیدی
باشه کاری بهش نداشته باش
برو حموم کن حال به هم زن شدی
بسته... تو خیلی بدبختی
خدای من نه اون چیزیش نیست
اون یه معتاد بدبخته.هانا
باشه.بسته امبر
فقط کاری بهش نداشته باش
جدی؟بی خیال
هی!امبر
سلام هانا
من با غریبه ها حرف نمیزنم
اوه.باشه اما من مامور فدرال هستم
با قانون هم حرف نمیزنم
عموت اینجاست؟
نه
کجا میتونم پیداش کنم؟
چیزی نمیگم
باید باهاش حرف بزنم
چرا؟مشکلی براش پیش اومده؟
خب عموی شما این اواخر با
یه سری ادمای خطرناک قاطی شده
شاید بهتر باشه بهش بگید به من یه زنگ بزنه
چرا باید اینکارو بکنم؟
خب اگر عموت قبول کنه با ما همکاری کنه
شاید ما هم بتونیم باهاش معامله کنیم
میذاریم قصر در بره
ما زیاد میونمون با قانون خوب نیست
این خیلی بده
میخوای یه رازو بهت بگم؟
عموت باید مثل اونای دیگه تو زندان بپوسه
و تو هم بدون یه سرپرست قانونی
خب. شاید اونا بهت محبت کنن و بفرستنت به یه پرورشگاه معمولی
بهش بگو قبل از اینکه دیر بشه بهم زنگ بزنه
الو؟
اونا گفتن که مارو میفرستن به یه جای دیگه
هانا اون فقط خواسته بترسونتت
شابد داره واقعیتو میگه
چی؟ پلیس واقعیتو بگه؟
شاید بهتر باشه بهش زنگ بزنی
اگه زیاد به یه پلیس نگاه کنم فرانک کلمو میکنه
شاید بتونه ازت مراقبت کنه
تو خودت میدونی .نمیشه به اونا اعتماد کرد
فرانک به نصف اون پلیسا پول میده
اگه مابریم بعدش چی میشه؟
فرار کنیم
هانا.عزیزم
گلم
میدونی نمیتونم برم
نمیتونم
پس بهشون اجازه نده خانوادمو از هم جدا کنن
حداقل همینی که موندرو
از این کارا متنفرم
بی خیال. این عموته فرانک
برام مهم نیست ازش متنفرم
اون با ما خوب بوده
یه جوری برخوردذ میکنه انگار که صاحب ما و هرکس دیگه ای تو این شهره.
فقط سعی کن خوب برخورد کنی
به نام مسیح از ما قبول کن امین
امین
شنیدم امروز یکی اومده دیدنت
بله قربان
تو که قوانینو میدونی
ما با قانون حرف نمیزنیم
میدونم
من به پدرت قول دادم اگه براش هر اتفاقی بیفته از تو مراقبت کنم
که البته تا الان اینکارو کردم
بالاخره خانواده ایم .مگه نه؟
بله قربان
دستیو که بهت غذا داده گاز نگیر.میفهمی که؟
من هیچی نگفتم
میدونی
هر روز بیشتر شبیه مادرت میشی
خدا بیامرزتش
ممنونم
مادرت برای خودش جقله ای بود
یادمه جوون ترین عضو خانواده بود هنوزم دختر بود
خیلی حواسش بود که دختر بمونه
بابی که اینجا نشسته خیلی اذیتش میکرد
وقتی ۱۰ سالش بود اون عروسکارو داشت
یه جوری دوسشون داشت که انگار بچه هاش بودن
یه روز بابی اونا رو برداشت
سرشونو کند و انداخت تو اتیش
دقیقا جلوی حیاط
مادرت همونجا واستاده بود
داشت به سوختن اون سرای کوچولو نگاه میکرد
درسته که داشت گریه میکرد ولی حتی یه کلمه هم نگفت
به جاش رفت تو خونه
یه چوب برداشت و زد تو سر بابی
همین باعث شد یه هفته تو بیمارستان باشه
دیگه هیچوقت نتونست مثل قبل ببینه
مادرت اینجوری بود
خب.این واقعیه؟
که مادرم عمو بابیرو زده؟
اره.خیلی هم خوب زدش
برا همینه که منگل شده
اون منگل نیست فقط کنده
دیدی چطوری کل شبو به من نگاه میکرد؟
اره داشت مور مورم میشد اره فقط فکر کن
همه میخوان یه جوری تو رو بزنن زمین
خفه شو تو خفه شو
جفتتون خفه شید
زنای عوضی
اگه خواستید از چسبی استفاده کنید که هم قوی باشه وهم موندگار
بدونید که هیچ چسبس بهتر از مایتی گلو نیسعت
هیچ کاری نه اون قدر سخته که نشه و نه اونقدر اسون که همه بتونن انجام بدن
همه اینها بامایتی گلو
مایتی گلو حقیقتا
قویترین چسب تو کل سیارمونه
اون دارای فرمول وتکنولوژیه انحصاریه که
باعث میشه تقریبا تمام سطوح صاف رو به هم بچسبونه
مایتی گلو
این اشغال چه چیز باحالیه
اره میتون هر چیزی رو بچسبونه
من باید اختراعش میکردم
مایتی گلو
اره
سلام .الان میام خدمتتون
میتونم یه قهوه داشته باشم؟
اره حتما!الان براتون میارم
ممنونم
No comments yet. Be the first to leave one.