The first 200 lines.
سال پیش تو مدرسه یه دستگاه خودکار بود
اما برش داشتن
من دارم برای ریاست شورای دانشآموزی کاندید میشم
من قراره ببرم
من کاری میکنم که هیئت مدیره مدرسه دستگاه خودکارو برگردونه
کریستینا مریضه. مریض یعنی چی؟
نمیتونم تمام جزئیاتو بهت بگم. تو اولین نفری هستی که دارم بهش میگم، پس...
ببخشید بعضی از این کارا میفته گردنت
ولی من بازم ازت میخوام که... عمو آدام
بعضی از این کارها رو برام انجام بدی چون به کمکت نیاز دارم
خانم بریورمن، لامپکتومی
هرچه زودتر انجام بشه
بهترین شانس بهبودی رو بهتون میده
خب، من یه وقت خالی جمعه بیست و ششم دارم ساعت
هشت. ...ساعت هشت صبح
باشه. الاناس دیگه
من برمیگردم بخوابم
نه، نه، صبر کن، صبر کن. از دستش میدی. از دستش میدی!
میاد به خدا قسم
یالا، الان میاد... الان اینجاست
من برمیگردم بخوابم.
اوه! ببین! اونجا. هیس! حالا گوش کن.
میشنوی؟
نه. نه. به نظرم خوبه.
اوه... زیک، واقعاً.
کمیل، خوب نیست. یه جورایی صدای هواست، میفهمی؟
هی. ها؟
تو به یه سرگرمی نیاز داری.
ورزش. راه فوقالعادهایه برای دوست پیدا کردن.
راه عالیه.
من هنوز با چند تا از دخترای تیم شنای خودم در ارتباطم.
در واقع، همین چند وقت پیش، یکیشون تو فیسبوک برام پیام فرستاد.
اوه! و ورزش هم که کلی سرگرمکنندهست!
خیلی سرگرمکننده. بازیهای کامپیوتری هم سرگرمکنندهاند.
میدونم دوست داری با من بیسبال ببینی، میدونی.
شاید این چیزی باشه که تو هم بتونی انجام بدی.
اون ورزش دوران بچگی من بود. عاشقش بودم.
آره! یا میتونی یکی از ورزشهایی که من انجام میدادم رو امتحان کنی.
شنا. فوتبال!
شنا عالیه. برای قلبت خوبه.
والیبال، تنیس
قبل از اینکه جهش رشد داشته باشم، یه مدت کوتاهی تو ژیمناستیک رقابتی بودم.
بگذریم... احتمالا نه. آره.
تصمیم با خودته. انتخاب با خودته.
عالیه. پس من هیچی رو انتخاب میکنم.
هیچی گزینه نیست.
ولی شما همین الان گفتی انتخاب با منه!
قرار نیست هر روز بعد از ظهر روی این کاناپه بشینی
و بازیهای ویدیویی انجام بدی.
یا یه ورزش انتخاب میکنی یا یاد میگیری ویولن بزنی.
باشه. بیسبال.
ببخشید؟ باشه.
بیسبال.
خب، ما فقط میخواستیم در مورد تاریخ عمل صحبت کنیم.
۲۶اُم مشکلی براتون پیش میاره؟
نه، همسرم فقط... خب نه. خب، یه جورایی آره.
یه سوال داره در مورد اینکه میتونیم تاریخش رو عوض کنیم یا نه.
پسرم داره برای ریاست شورای دانشآموزی کاندید میشه و آسپرگر داره.
تازه رفته یه مدرسه جدید و من باید اونجا باشم.
اون روز من مادر رابط کلاسم.
میدونم شاید یه کم احمقانه به نظر برسه
اگه به کل قضیه نگاه کنیم
ولی واقعاً اینطور نیست... اولین نوبت آزادم کیه؟
شما دوازدهم ماه آینده یه نوبت خالی دارید.
خانم بریورمن، این تاریخ براتون مناسبه؟
خیلی عالی میشه.
وقت بیشتری پیدا میکنم و خب، میتونم کارای کلاسم رو هم انجام بدم.
ولی سه هفته میشه. سه هفته زیاده برای عقب انداختنش؟
ببینید، من که قبلاً بهتون گفتم
که عمل رو هر چه زودتر انجام بدید.
ولی اگه دوازدهم زودترین وقتیه که براتون ممکنه،
پس ما دوازدهم انجامش میدیم.
حس میکنم دارید میگید که هر چی زودتر بهتره.
من فقط میخوام کار درست رو انجام بدم عزیزم.
باشه خانم بریورمن، میدونید که...
عقب انداختن عمل برای چند هفته آخر دنیا نیست.
ولی حس میکنم شما از اون جور آدمایی هستید
که خانوادهتون رو در اولویت قرار میدید و خودتون رو نادیده میگیرید.
درسته.
خب، یعنی، یه جورایی.
خانم براورمن، امسال فقط یک کار داری.
و اونم اینه که به فکر سلامتیت باشی.
این مهمترین چیز برای تو و خانوادت هست.
باشه.
پس، دوازدهم.
اگه همین رو میخوای.
دوازدهم.
آره، آره، آره، آره، آره.
چک، چک، چک.
آره.
این دیگه موسیقی ترپ نیست.
توهمی نیست.
نه سوءاستفاده از امضا.
اتهامات دروغین.
بیگناه هیچوقت اثر انگشتی از خودش به جا نمیذاره.
این همون شیشههای دودی، بینور.
دارم میترکونم.
عضویت مادامالعمر.
با قلمم لغوش میکنم.
بعد اون همه چاپلوسی رو ریختم بیرون.
گرفتن اون رأیِ سخت
هی رفیق، هی
آره، بعدش من اون همه تمجید رو بالا آوردم
گرفتن اون رأیِ سخت
قیافه گرفتن
عرض و طول جغرافیایی لس آنجلس
مسیح و یهودیای من دینم بودن
جلوی یه لاین رو بگیر. باید برن
من تو آکورا هستم، خیلی خفن، اصطلاحای ناب، وای!
بعد اون پول که چشمتو می خاره
«پیمپتکیولار» یعنی چی؟
اِ... یعنی، اِ... فوقالعاده باحال
رفیق، شاید نباید اونا رو داشته باشی
گندهبازی با پای ساسکواچ
هیچ کمکاریای نکن، نیگا
آره. «نیگا» یعنی چی؟
باشه.
هی، صبح بخیر! هی.
وافل درست کردم.
ببین، باید راجع به دیروز باهات حرف بزنم.
یه لحظه وقت داری؟ آه میدونم، میدونم، متاسفم.
دیشب دوباره تمرینها تا دیروقت طول کشید.
این آخرین باره این هفته. قسم میخورم. نه، نه!
نه، نه... نه به خاطر تو. اِم، یه چیزی که...
وافل! آره!
شربت بلوبری هم هست.
پیمپتکیولار!
همین در مورد همینه.
میشه... فقط یه لحظه باهات حرف بزنم؟
اونجا هم چند تا بلوبری هست.
باشه. باشه.
چی شده؟ اول از همه، خیلی متاسفم.
باید پیشبینی میکردم، ولی نکردم.
اِ، ولی اتفاق افتاد و من نتونستم جلوشو بگیرم. چی؟
ما با هم تو جلسه ضبط بودیم.
و اون یه سری کلمه شنید که نباید میشنید.
چی؟ مثل «پیمپتکیولار»؟
از جمله چیزای دیگه.
مثل چی؟
«بیچ» و، اِم، «هو».
«هو»؟ «هو بگ».
در واقع بهتر نیست. و اِم...
«نیگا».
یعنی با "اِی" یا "ایی-آر"؟
فکر کنم هر شکلش که باشه...
آره. اصلا فرقی نمیکنه.
فکر کنم، البته... من بهش توضیح دادم.
گفتم، میدونی که این یه کلمه وحشتناک، وحشتناکه.
مثل ولدمورت، میدونی، از هری پاتر.
«اون که نباید اسمش رو برد.» آره، میدونم.
و اون کلمه اصلا شبیه ولدمورت نیست.
نه، نه، بدتر. گفتم بدتره.
خیلی بدتر. خب، پس تو...
فکر میکنی از پسش براومدی؟ آره.
شاید نه کاملاً. اون هنوز گیج بود چون دابل دی گفته بودش.
و میخواست بدونه چرا اون اجازه داشت بگه.
و چی گفتی؟ خب، من یه جورایی دستپاچه شدم.
و گفتم، میدونی، «اون اجازه داره بگه چون سیاهه.»
و بعد جبّار گفت «من سیاهم. میتونم بگم؟»
گفتم «نه». اون گفت «چرا؟»
و بعد دوباره گفتم «ولدمورت».
درسته. درسته.
و بعد من فقط دستپاچه شدم. درسته.
متاسفم. لازم نیست متاسف باشی.
یعنی، معلومه که تو نمیدونستی چطور با این کنار بیای.
باید باهاش حرف بزنم. باید باهاش «اون حرف مهم» رو بزنم.
تو «اون حرف مهم» رو باهاش میزنی؟ آره، میزنم.
مامان میشه آبمیوه داشته باشم؟
آره. رو میزه. باشه.
باشه؟ پس من از پسش برمیام.
باشه؟ باشه.
تیم پیتا یا تیم گیل؟ فقط دارم کنجکاوی میکنم.
صادقانه بگم، من تیم گیل هستم.
بعضیها اون رو بحثبرانگیز میدونن.
من مشکلی باهاش ندارم. اینو خوندی؟
البته که اینو خوندی. منظورت از «البته» چیه؟
میدونی چیه؟ در واقع، این عالیه.
تو به من بگو این قضیه کلاً در مورد چیه.
یه جورایی یه گزارش کتاب در موردش بهم بده.
و بعد میتونی زودتر بری خونه.
چرا به گزارش کتاب در مورد «هانگر گیمز» نیاز داری؟
چون کتاب مورد علاقه دخترمه.
واقعا؟ آره. درسته.
دارم «هانگر گیمز» رو برای بچهم میخونم.
قبلاً راحت میشد باهاش حرف زد و الان دیگه نیست.
فکر کنم دارم سعی میکنم ارتباط برقرار کنم. نه، میفهمم.
من ساعتها هِیلو ۳ بازی کردم تا ارتباط برقرار کنم.
نمیدونستم دختر داری. آره، دارم.
اون چطوریه؟ چی میگی...
خلاصهاش کردن غیرممکنه.
سهگانه «هانگر گیمز» هم همینطوره.
باشه! عالیه.
بچه عالی. خیلی باهوش.
اوه، خدای من. این که جواب کلیشهای والدینه.
یه کم جزئیات بگو.
من اصلا نمیدونستم دختر داری.
باشه، اِ...
قبلاً خجالتی بود، و الان یه جورایی خودش شده.
فکر کنم، که عالیه ولی منو هم میترسونه.
یادم میاد وقتی برای همه چیز بهم نیاز داشت، و...
No comments yet. Be the first to leave one.