The first 156 lines.
http://forums.animworld.net
ترجمه و زیرنویس: زری
گرفتمت!
وااای! تو چه گندهای!
مورموری.
وایستا تا سوگومی اینو ببینه.
تموم شد!
یه شب کامل روش وقت گذاشتم و بلاخره...
کامل شد.
اسمشو میذارم... مجسمهی روح درخت!
خیلی خب!
ای داد، داره دیرم میشه!
چه سنگینه!
پیاده نمیتونم ببرمش، هان؟
نمیدونم دایتتسو چی چی گفت.
فکر کنم داره حالیم میشه.
چیزی رو روی چوب حک کنین که میبینین شبیهش هست...
چــی...؟
این دیگه چیه... چه هیکل انسانی تر و تمیزی.
من جسمی شدم.
اینجا چه خبره؟
پوستهای که میتونه باهام سازگار باشه...
نمیفهمم.
اوه، تو باید شوکه شده باشی.
آخی طفلکی. همونجوری بمون تا آروم بشی جانم.
نترس، چیزی واسه ترسیدن وجود نداره!
خوشمزهست.
حتی با اینکه از اون ارزوناست.
اوم...
من یه میلیون سوال واسه پرسیدن از تو دارم...
من باید اینو بگم.
آه خب، تو اول بپرس.
کلا خیلی بزرگوارم. حرف بزن.
اومم
من یه شامهی قوی واسه چیزای روحی دارم.
ولی اولین بارمه که یکیشونو اینقدر واضح میبینم...
تو شبحی... اوم...
تو روح درختی هستی؟
باورم نمیشه تا این حد نزول پیدا کرده باشه...
تو منو با اون دیوهای پشت کوهی یکی کردی؟ یالا جواب بده!
باورم نمیشه تصور بچهگانه هم از خدا تا این حد به چیزای پست نزول کرده باشه.
باشه.
وقتشه روشنت کنم.
اول از همه، درباره درخت نگهبان چی میدونی؟
درخت مقدس؟
درخت مقدس همونجور که از اسمش معلومه، درختِ یک خداست.
یک پوسته برای خدا.
الههی زمین برروی اون درخت بزرگ فرود اومد.
الههی زمین کسیه که نگهبانی این سرزمین رو به عهده داره.
تمام چیزهای زنده از الههی زمین متولد شدن.
و اون الههی زمین کسی نیست به جز من. خدایی که میتونی بهش بگی مادر زمین.
خدا همینجوری رو هوا ظاهر میشه؟
حالا نوبت منه سوال بپرسم.
این پوسته چیه؟
پوسته؟
چیزی که من به شکلش دراومدم.
ببین، اونجا یه شکل انسانی شبیه این بود، مگه نه؟
اینطوری.
ها، یه کاردستی چوبی بود که من درست کردم.
چرا اینقدر توش راحتم؟
نمیدونم...
آها، شاید واسه این بوده که از درخت مقدس ساخته شده؟
راستشو میگی دیگه، ها؟!
اگه دروغ بگی با صاعقه میزنم به کمرت!
هی، چرا تو هیچی از این موضوع نمیدونی؟
چندوقتی هست قطعش کردن.
اینجا رو دارن به زمینای بزرگتر تبدیل میکنن.
شنیدم که درخت مقدس قراره به معبد دیگهای همین نزدیکیا منتقل بشه.
اون تیکه چوب مقدسو یه دوست بهم داد،
منم ازش یه کاردستی ساختم واسه نمایشگاه منطقهای.
منم شوکه شدهبودم، اینجا زمین بازی بچگیهام بود ...
میگما، ما قبلا همدیگه رو ندیدیم؟ اون موقع که-
حقا که مستحق عذاب الهیای!
چقدر... چقدر وحشناک!
باورم نمیشه درخت مقدسو قطع کردی و ازش کاردستی ساختی! خاک بر سرت!
کُشتی و مُثله کردیش!
هی وای من... چه هولناک!
نه دیگه الآن وقت نوحهخوانی نیست!
تو کتم نمیره وقتی خواب بودم اوضاع اینجوری شده باشه!
مگه شورای محله نباید جلوی این چیزا رو بگیره؟!
خواب؟
هنوز یادته؟ قبلا تو و من...
اصلا همچین چیزایی خاطرم نیست!
تو اصلا میدونی اگه درخت نگهبان از بین بره چه اتفاقایی میفته؟
این زمین، جایی که مردم برای ادای احترام به خداشون میاومدن، نگهبانشو از دست میده.
چی به سرِ زمینم، خونهی عزیزم میاد؟
زمین متزلزل میشه و مصیبت و بلاست که همه جا پخش میشه.
یکی باید صلح و آرامشو به این سرزمین میآورد...
چه بدبختیای!
حالا قراره من با این تیکه کوچولوی روح خدا چیکار کنم...
امم... یه حشره.
روی پاته.
دیدیش، کافر کذاب؟
این یه آلودگیه!
همهی چیزایی که توسط درخت مقدس خنثی میشدن حالا دارن زنده میشن!
اون نگاه نگران فایدهای نداره.
فکرشم نکن که میتونی به اون چیز دست بزنی.
هیچ انسانی نمیتونه لمسش کنه! حتی اگه تلاش کنی، آلوده میشی. البته نه به بدیِ من.
ایششش، کثیف.
چه غلطی کردی؟!
اومم...
میخوای چیزی بخوری؟
هرچند چیزی ندارم تعارفت کنم.
میرم یه چی بخرم.
در جایگاه یک خدا...
هیچ دفاعی در مقابله با آلودگیهایی که به این زمین آسیب میرسونند، ندارم...
از اون بدتر یه کافر نجاتم داد که شأن و مقاممو پایین آورد...
حالا تو که به خودت میگی خدا...
ولی مگه من اون حشره رو نکشتم؟
سریع و خشن.
اون فقط به زمین برگشت. خیلی زود میشه یه آلودگی جدید و دوباره برمیگرده.
غیر از اونایی که آموزش دیدن،
آدمای عادی نمیتونن آلودگی ها رو لمس کنن.
خداییش تو کی هستی؟
خب من یه حس قوی واسه چیزای ماوراءالطبیعی دارم، شاید دلیلش همینه، آره؟
من که نمیفهمم.
خیلی چیزا هستن که نمیفهمم.
بزار یکمی فکر کنم. باهام حرف نزنی ها.
از سکوت خوشم نمیاد؛ میشه تلویزیونو روشن کنم؟
ها! تلویزیون، آره؟
بله...
میخوام تماشا کنم!
نه، صبر کن-
این یکی، باشه؟
هی، وایستا خب یه دقیقه!
بزار دست من باشه!
هممم، کدومشو بزنم؟
زدم~
دختر جادویی لولیککو خوشگله!
شیطان رو نمیبخشم!
بابا ایول، این همون تلویزیونه که راجبش شنیده بودم؟
عکسا دارن حرکت میکنن.
این دیگه چه جور حقهایه؟
اگه دلت میخواد میتونی تماشا کنی.
به نام عشق و عدالت!
بگیرش! سنگ بامزهی جادویی!
جالبه؟
چه خفنه. کمکم دارم حس میکنم جواب اینه.
برگه یادداشت داری؟
یادداشت؟ منظورت برگهی خوشنویسیه؟
وقت انتقام فرارسیده.
پیدات کردم!
یه ذره وقت بده خب!
شمشیر و آتیش تأثیری روی آلودگیها ندارن.
اگه دست خالی لمسشون کنم آسیب میبینم.
وایی، بلاهای عنکبوتی. چندشی.
این عنکبوتا اذیتت میکنن؟ آه، شوخی میکنی!
مراسم مخصوص برای از بین بردن این آلودگیها لازمه.
من قدرت پاک خدایی رو دربرابر اونا استفاده میکنم.
ولی با این بدن نمیتونم قدرت چندانی احضار کنم.
واسه همین، باید به یک جایگزین خارجی تکیه کنم.
خلاصه بگم، یه وسیلهی جادو جنبل!
هی، وایسا-
دختری زیبا، الهه زمین و خدای نگهبان!
من آلودگیها رو نابود خواهم کرد!
اُنوسا، خدای ضد ارواح پلید، نیروی پاک الهی را گرد هم بیاور!
No comments yet. Be the first to leave one.