The first 200 lines.
،خواهر سیمون شما باید جام مقدس رو پیدا کنید
«...آنچه گذشت»
نمیخوام با اون دستگاهه حرف بزنم
چون باعث مرگ بابات شد؟
آره، چون بابام رو کُشت
مادرت یه نابغهست
فقط کاش میتونستم یه نگاهی به داخل کارگاهش بندازم
اسمت چیه؟
لیزی. اسمِ تو چیه؟ - وایلی -
همیشه دلم میخواست یه گاوچرون واقعی رو از نزدیک ببینم
!لعنت بهت، لیزی - هوی! الان دیگه اسمم سیمونـه -
وقتی ازت خواستگاری کردم چه جوابی دادی؟
گفتم بله، عیسی
الگوریتم حواسِ کاربرهاش رو پرت میکنه
میفرستتشون دنبالِ بالهای لامصب بگردن
،اگه به اندازه کافی ازش استفاده کنی بهت بال میده. درسته؟
اشتباهه
اگه به اندازه کافی ازت استفاده کنه، کنترلت رو به دست میگیره
بعد از اینکه پیداش کردی، من به زندگیم پایان میدم
میدونی جام مقدس کجاست؟
آخرین بار جام دستِ این آدم بوده
اسمش کلاراست
یه سرنخ بهم داد. یه شماره تلفن
سلام، کلارا هستم
!وای خدایا! کلارا
دارم دنبال جام میگردم. تو کجایی؟
!وای! یه چیزی گیر آوردیم
شمارهش مال لندنـه
پس گمونم قراره بریم لندن
تو نمیتونی پیروز بشی
تو مغلوب شدی
فقط دستت رو بردار
!هرگز
چرا این کار رو میکنی، پسرجون؟
آخه چرا؟
مخصوصِ خاکسپاری یا جشن؟
وای خدایی؟ «هفت سال پیش»
همین الانشم حس میکنم نمیتونم نفس بکشم
کراوات لباسِ دشمنه
و اگه کراوات نبندی
حس میکنن خودی نیستی
به نظرم اینجوری وقتی مات و مهبوتشون کنی، زیاد بهت حال نده
باشه، باشه. همون که مناسبِ جشنه بده
باشه
...امشب در استادیوم تراکی پارک
بلدی ببندی؟
بلد نیستم کراوات ببندم
خیلیخب
بدشانس 13 چه کسی خواهد بود؟
جِزبول! جزبول! جزبول
رسماً به عنوانِ یه سلاحِ کشتار جمعی در نظر گرفته میشه
امشب در استادیوم تروکی پارک
شاهدِ خشمِ مهار نشدنیِ جزبول باشین
کدوم احمقی سوار همچین حیوونی میشه؟
خب، گاوهای نر اونقدراها هم بد نیستن
در واقع بعضیهاشون بامزهن
رفیق، قصد بیاحترامی به صلاحیتت ندارم
ولی از یازده سالگیت مسابقه گاوبازی نرفتی
خب پس بذار بهت بگم، عزیزم
وقتی بچه بودم گاوهای زیادی رو شکست دادم
چه عالی
پس نباید از یه مشت وکیل بترسی
خیلیخب، بیا یه بار دیگه مرور کنیم
آمادهای؟ خوبه. خیلیخب
!خودم میشینم. آخ
اول اونا شروع میکنن به توضیحِ واضحات
بعد تو پاکت رو درمیاری و غافلگیرشون میکنی
:بعدش اونا میگن
«مرد جوان، امکان نداره جدی بگی»
جدی میگم. جدی میگم
من جداً خیلی به این قضیه فکر کردم
...به این تصمیم
لازم نیست زیادی توضیح بدی
درسته، درسته، درسته. خیلیخب
خیلیخب
جدی میگم
در واقع، فقط اونقدری پول میخوام
تا بتونم با زنی که عاشقشم برم آلاسکا و یه شروع تازه داشته باشیم
همین
آقای وایلی، از اونجایی که ما
یه مشت وکیلِ بیاحساس هستیم
که تحت تأثیر مفاهیم احمقانهی عاشقانه قرار نمیگیریم
آیا کاملا مطمئنین که
این اون کاریه که میخواین بکنین؟
تا حالا توی عمرم اینقدر از چیزی مطمئن نبودم
برای شجاعت؟
ما میریم آلاسکا
برای شجاعت
آقای وایلی
پدر و مادر شما انسانهای فوقالعادهای بودن
و وقتی از مرگ غمانگیزشون باخبر شدیم، خیلی ناراحت شدیم
در ضمن، تولدتون هم مبارک
اوه. بله
ممنونم
یه کپی از آخرین وصیتنامه پدربزرگتون دارم
که توش نوشته شما، پرستون جان وایلی سوم
به مناسبت تولد 25 سالگیتون
کل دارایی رو به ارث میبرین
که به پولِ امروز میشه 712 میلیون دلار
از خیر همهش میگذرم
نمیخواین بپرسین جدی گفتم یا نه؟
مگه جدی نگفتین؟
!وای از دست شماها
لزومی نداره زیادی توضیح بدم
من از نظر اخلاقی نمیتونم همچین مبلغِ عجیبوغریبی رو قبول کنم
و برای همین همهش رو میدم خیریه
همهش به جز 85 هزارتاش
تا بتونم یه کلبه توی آلاسکا
برای خودم و زنی که عاشقشم بخرم
همین امروز هم عازمیم
و هیچ کاری نمیتونین بکنین که جلومون رو بگیرین
...الان
...دیگه
...هیچجوره
...نمیتونین
جلومون رو بگیرین
تا حالا توی عمرم اینقدر از چیزی مطمئن نبودم
خیلی هم عالی
هر جور میلته، پسرجان
اگه برگه انصراف از ارثت رو بهمون تحویل بدی، ما هم همونکاری رو میکنیم که میخوای
بو؟
این مرد رو میشناسی؟
آقایون، ببخشید مزاحم شدم
ولی با پرستون وایلی کار دارم
پسرجون، در تمام زندگیت یه چیزی رو ازت پنهون کردن
و قبل از اینکه این پول رو قبول کنی
این حق رو داری که بدونی کی هستی
حالا بعضیی آدما نمیخوان حقیقت رو بدونن
ولی اگه تو میخوای بدونی
...و هر گاوچرونِ واقعیای هم میخواد
«فقط بگو: «رک و پوست کَنده بهم بگو، بو
و منم بهت میگم
راست و پوست کَنده... بهم بگو، بو
بیست سال پیش پدربزرگت میدونست یه پاش لبِ گوره
واسه همین حکم کرد ارثش
از یه نسل بگذره
و کلِ پینیاتا رو برای تو
که نوۀ محبوبش بودی به ارث بذاره
تنها کاری که باید میکردی
این بود که به 25 سالگی برسی
ولی پسرجون تو با یه مشکلی به دنیا اومدی
کبدت مشکل داره
از منم نپرس چه مشکلی. من که دکتر نیستم
ولی بد چیزی بود
فقط یه مشکلی داشت: اونقدرا هم بد نبود
خلاصه پدر و مادرت نتوستن
بذارنت توی لیستِ انتظار پیوند کبد
چون خطر قریبالوقوع نبود
ولی اگه کبدت از کار میافتاد
قبل بیست و پنج سالگیت میمُردی
و پول پدربزرگت برای همیشه سرجاش میموند
واسه همینم منو استخدام کردن تا
تو رو برای مسابقات گاوبازی جوانان آموزش دادم
نه که استعداد گاوبازی داشته باشی
...نداشتی
ولی کلا دلیلش یه چیز دیگه بود
تا کاری کنم بذارنت توی اون لیست پیوند کوفتی
فکر کنم اون جشنهای هالووین
و نمایشهای گاوبازی جوانان رو یادت بیاد ولی چیزی که یادت نمیاد
اینه که اون حیوونی که سوارش بودی چقدر نشئه بود
و من از پایین تخمهای گاوه رو گرفته بود
برام سخت بود که تخمهاش رو توی دستم بگیرم
ولی میدونستم باید هردوتاش رو بگیرم
و گرفتم، پسرجون
و یه جوری تخمهاش رو فشار دادم
که یه لحظه بعد جفتتون پرت شدین وسط میدون
در عرض یک ساعت بعد رفتی بیمارستان و منتظر پیوند کبد بودی
کبدی که با اون دوستدختر کوچیکت شریک شدی
اگه خانوادهت راهی برای اینکه بزنن توی صف پیدا نمیکردن، به 25 سالگی میرسیدی؟
معلوم نیست
ولی قبل از اینکه پول بابابزرگت رو قبول کنی
میخوام بدونی پیروزیت فریبکارانه بود
و مستحقِ هیچکدوم از اون نشانها و مدالهایی که بُردی، نبودی
و من این حقیقت رو در تمام طولِ این سالها توی دلم نگه داشتم
منی که بهم گفتی همهچیز رو رک و پوست کنده بهت بگم
پس منم رک و پوست کنده بهت میگم پرستون جان وایلی
چیزی بدتر از این نیست که یه گاوچرون لیاقتِ چکمههاش رو نداشته باشه
ممنون از صحبتهاتون، جناب
ولی آقای رایلی داشتن بهمون میگفتن که میخوان تمام ثروتشون رو ببخشن
جدی؟
خب پس شرمنده
تولدت مبارک، پسرجون
!دکتر - !نکن -
بهتره وزنت رو روش نندازی
!وای خدایا - !داره خونریزی میکنه -
!دکتر! دکتر
«جِزبول»
اسمت توی لیسته؟
آره
باید اون اولا باشه
همین طوره
بعدی تویی
اینو محکم بزن به لباست
اگه احیانا صورتت رو خورد با این میتونیم شناساییت کنیم
چی؟
!وایلی
ببخشید
لیزی. سلام. سلام
چیزه...سلام
یه سری پیام عجیب و غریب دربارۀ مردونگی برام فرستادی و گفتی نگران نباشم
No comments yet. Be the first to leave one.