Into the Darkness

Into the Darkness (De forbandede år)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

De forbandede år 2020 720p AMZN WEB-DL DD5 1 H 264-playWEB
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian De forbandede år 2020 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2025-11-23
Downloads: 14
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اونجا

اکسل، اونا رسیدن!

سلام. خوش آمدید.

مایکل!

هلن. خیلی خوشحالم که دوباره خونه‌ای.

خیلی نگرانت بودیم.

اوه... سلام.

سلام. خوش اومدید، خاله آگنس.

دقیقاً به موقع رسیدید. بله.

با هواپیمای کوچیک و مزخرف دانکن از اِنگِلهولم پرواز کردیم.

گفتم کاغذش پاره میشه. با یه چیز دیگه کادوش می‌کنیم.

بذار ببینم.

اوه... شما اینو نقاشی کردید، خاله آگنس؟

خیلی قشنگه. بفرمایید.

جز من. من که دماغ به این بلندی ندارم، نه اکسل؟

نه، بلندتره.

خبری هست، مایکل؟ خط قطعه.

بریم پادگان. چی میگه؟

چرته، ولی به نظر میاد ارتش آلمان اینجاست.

و ارتش ما چی؟

دولت داره مذاکره می‌کنه، پس احتمالاً جنگی نیست.

این مسخره‌ست. دانکن.

تو باید از کشور بری. چرا؟ تازه رسیده.

شهروند بریتانیاست. میشه کسی منو تا وایرلوسه برسونه؟

ممکنه بهت شلیک کنند. میتونی بری سفارت.

اگه سربازای آلمانی اینجا باشن، سفارت رو گرفتن.

من می‌برمت با هواپیما. نه، گوستاو. زندگیت رو به خطر ننداز.

شرکتم به من نیاز داره. پس عجله کنیم. من می‌برمت.

نه، به هیچ وجه. من انجامش میدم. من راننده بهتریم، بابا.

اگه پلیس جلومون رو بگیره، راننده باید گواهینامه واقعی داشته باشه.

فرودگاه دقیقاً اون بالاست.

لعنتی! دور بزن!

السینور رو امتحان کنیم. شاید از اونجا کشتی هنوز حرکت می‌کنه.

تا السینور چقدر راهه؟

یا مسیح!

چطور پیش رفت؟ خوب بود. همه سالمند.

در این دوران پر تلاطم برای کشورمان، همه را تشویق می‌کنم

که صحیح و باوقار رفتار کنند.

هر اقدام عجولانه یا حرف نسنجیده می‌تواند عواقب جدی داشته باشد.

خداوند حافظ همه شما باشد. خداوند حافظ دانمارک باشد.

کریستیان رکس، کاخ آمالینبورگ، ۹ آوریل ۱۹۴۰.

چرا همینجوری تسلیم می‌شیم؟ آلمان برتری نظامی داره.

ولی ما بی‌طرف موندیم، لعنتی. اکسل، زبونتو گاز بگیر!

ما پیمان عدم تجاوز داریم. این آقا هیتلر رو نگران نمیکنه.

اسم اون مرد بی‌شخصیت رو نبر. خب حالا چی میشه؟

هیچکس نمیدونه. فقط میدونیم که دیگه ارباب سرزمین خودمون نیستیم.

تبریک میگم، آقای مدیر. بله، و...

و در چنین روزی...

همه با هم پول جمع کردیم برای یه هدیه کوچیک به مناسبت بیست و پنجمین سالگردتون

و به شما تبریک بگیم، آقای مدیر.

خیلی ممنون. کورت، میشه همه رو توی سالن غذاخوری جمع کنی؟

مایلم از همه بابت هدیه تشکر کنم

و بهشون بگم که حتی با اینکه بازار انگلیس رو از دست دادیم

هر کاری از دستمون برمیاد می‌کنیم تا کارها رو سرپا نگه داریم.

بله. ممنون.

بله.

ما برای سه ماه موجودی کامل داریم. از این چیزا هم همینطور.

پس اگه برق رو وصل نگه دارن، مشکلی نداریم.

به نظرت حالا چی میشه بابا؟ دولت نازی سر کار میاد؟

نه. نه، نه. پارلمان هنوز داره کار می‌کنه.

نازی‌ها توی انتخابات عمومی هیچ شانسی ندارن.

آیا دموکراسی می‌تونه تو یه کشور اشغالی کار کنه؟

این سوال خیلی خوبیه، پسرم.

نمیتونی بری از اون نظامی‌ها بخوای شلیک نکنن؟

هی! سلام!

بابا میگه بس کنید. ولی چرا؟

آروم باش اکسل. نزدیک بود تمومش کنیم. تو به اشغال اهمیتی نمیدی.

ما اهمیت میدیم! چرا همچین حرفی میزنی؟

شما فقط دارید خوش می‌گذرونید. ما داریم تمرین می‌کنیم.

خفه شو! می‌دونی منظورم چیه. اکسل، زبونتو گاز بگیر!

شب بخیر! شب بخیر.

هیچوقت نشد سخنرانی‌ام رو برات بخونم.

قافیه داشت، همه چیش هم جور بود.

واقعاً قصد داشتی اونو بخونی؟ بله.

شعرای دیگه هم هست؟

شاید باشه. اگه باهام بیای بالا.

امیدوارم توی ارتش قدرتو بدونن.

تو دقیقاً همونی هستی که ما توی دنیای تجارت بهش نیاز داریم.

اکسل انتظاراتتو برآورده می‌کنه. عالی از آب در میاد.

فقط میخوام بتونی از تمام پتانسیلت استفاده کنی.

همیشه میدونستم که باید روی پای خودم وایسم.

همیشه سعی کردم کمکت کنم. از نظر مالی هم همینطور.

فقط ای کاش با مادرم هم همینقدر سخاوتمند بودی.

به وقتش. اون زمان فرق می‌کرد.

مادرت مشکلات خودش رو داشت. همینجوری رک و پوست کنده بگو.

اون دائم‌الخمر بود. و بعدشم منو فرستادی مدرسه شبانه‌روزی.

نمیدونم چی کار میتونستم متفاوت انجام بدم.

امیدوارم یه روزی منو ببخشی

خوبه که می‌بینم با چنگال تو دست، داری برای افتخار دانمارک می‌جنگی

پسره پررو! باید یه لگد حسابی بهش زد

حق با اونه. دولت به ما خیانت کرده

مگه چی شده؟ چندتا مرد شجاع رو قربانی می‌کنن

و بعدش کشورمون رو تحویل دشمن میدن

کاری از دستشون برنمی‌... باید به افسراشون سلام کنیم

خیلی خجالت‌آوره

ولی تو که اینو نمی‌فهمی، مگه نه؟

کاری رو که انتظار می‌رفت انجام دادی. شرافتت سر جاشه

حسش اینجوری نیست

آگه یه سری دوست داره که می‌تونیم ازشون تخم‌مرغ و خامه بخریم، تا بتونم کیک درست کنم

چیزی که لازم داریم رو داریم؟ برای کاکائو کوپن نیاز داریم

کی می‌تونه باشه؟ این وقت شب؟ من باز می‌کنم

سوئدی حرف می‌زنن. مطمئن نیستم که می‌فهمم

عصر بخیر. متأسفم که اینجوری مزاحم شدم

اسم من ورونیکا فیشره. دوست اوا برون-لاسنه

اینجا آدرس درسته؟ بله، خودشه. اوا؟ اوا زن منه

ورونیکا

خیلی وقت بود

اوا، خیلی ترسیده بودم که خونه نباشی

اون فرانتزه؟ بله. یادت میادش؟

خوش اومدین. ممنون

بفرمایید تو

شما هیچ تصوری از وضعیت آلمان الان ندارید

هیچ یهودی اونجا امنیت نداره

از وقتی گشتاپو عمو و زنشو برده، ما در حال فراریم

دیشب پیاده از مرز رد شدیم

آقای مدیر اسکوو، ممکنه کمکمون کنید تا به سوئد برسیم؟

اگه تو پاسپورتتون مهر ورود داشتید، می‌تونستید قانونی برید اونجا

من می‌تونم امشب ببرمشون اونجا. تو شروع نکن

شاید شما دو نفر بهتره به مهمونامون شب بخیر بگید

شب بخیر. شب بخیر

رئیس پلیس دوست قدیمی منه، از دوران مدرسه

مطمئنم که می‌تونه کمکمون کنه. نه. نه پلیس

پلیس دانمارک فراری‌های آلمانی رو برمی‌گردونه به گشتاپو تو آلمان

بله، ولی رئیس پلیس اسکوو دوست صمیمی منه

اصلاً و ابداً. به مقامات اعتماد ندارم

اونا دارن سعی می‌کنن کمکمون کنن. نه پلیس!

پلیس نه. اصلاً و ابداً

کارل در مورد این چیزا می‌دونه

اینجا تو دانمارک هنوز همه با هم برابرن. یهودی‌ها هم همینطور

فکر کنم فردا با رئیس پلیس اسکوو تماس بگیرم

بدون هیچ سروصدایی. خیلی خطرناکه

چاره‌ای نداریم. چطوری دیگه می‌تونیم به سوئد بریم؟

نوشیدنی میل دارید؟ بله، لطفاً

همه‌چی خوب میشه

به دانمارک خوش اومدین. به سلامتی. به سلامتی

چرا خیلی وقت پیش نرفتن سوئد؟

سوئدی هستن. فقط از طرف مادرشون

هردوشون شهروند آلمانن

از کرم شب فرانسوی من استفاده کردی؟ تقریباً تمومش کردی!

یه دونه جدید برات می‌خرم. دیگه نمی‌شه پیداش کرد

ولی ببین موهام چقدر خوشگل شده. از وسایل من استفاده نکن فقط

دولت باید تأمین زغال سنگ و مواد اولیه رو تضمین کنه

این کار نیازمند انعطاف‌پذیری و دیپلماسیه، وگرنه هرج و مرج میشه

آلمانی‌ها چیزی از این به دست نمیارن

اونا بدون کالاهای ما نمی‌تونن کاری کنن. کشاورزا مثل دیوونه‌ها صادرات می‌کنن

بخش صنعتی چی؟ هزاران شغل رو داریم از دست میدیم

خیلی از کسب و کارها تعطیل می‌شن. اینقدر بدبین نباش، کارل

فقط باید تولیدمون رو با بازار جدید وفق بدیم

تا وقتی جنگ تموم بشه، از پسش برمیایم

اگه برای آلمانی‌ها کالا تولید کنیم

متفقین ما رو جزئی از ماشین جنگی آلمان می‌بینن

چاره‌ای جز این نداریم. خوش‌شانسیم که ماشین‌آلات تولیدمون دست‌نخورده‌ان

به اتفاقی که تو لهستان افتاد فکر کن. و نروژ چی؟

و اگه هدف حملات بمباران متفقین قرار بگیریم چی؟

شورای صنایع از دولت حمایت می‌کنه و میگه

که مردم باید آروم و وفادار بمونن

خیلی زود اینجا هم شروع میشه

اوباش به زودی به مردم بی‌گناه حمله می‌کنن

به مغازه‌های یهودی حمله می‌کنن. زن‌ها، بچه‌ها. پیرها

تو خیابون‌ها کتکشون می‌زنن. من فکر نمی‌کنم به اونجا برسه

عمو و زنشو با خودشون بردن

ما اینجا طرز فکر متفاوتی داریم

منم فکر می‌کردم آلمانی‌ها طرز فکر متفاوتی دارن

حتی خودم رو آلمانی می‌دونستم. معلوم شد اینطور نبود

فرانتز

باید...؟ برو در رو باز کن

عصر بخیر. ما برای ورونیکا و فرانتز فیشر حکم بازداشت داریم

نه، نه. نه، فرانتز! فرانتز! فرانتز!

اسلحه رو بذار زمین. آروم باش

همه‌اش یه سوءتفاهمه. آروم باش

اینو بده به من قبل از اینکه کسی آسیب ببینه. فقط اوضاع رو بدتر می‌کنه

کی هستید که به خودتون اجازه میدید وارد یه خونه شخصی بشید؟

من با مافوق شما توافق روشن داشتم. الان بهش زنگ می‌زنم

لطفاً برید و تو سالن منتظر بمونید

من دارم به این مردم کمک می‌کنم و شما فقط کارمو خراب می‌کنید

اسکوو، نمی‌تونم اینو بهشون بگم

معلومه که هستم! البته که هستم!

رئیس پلیس میگه متأسفه ولی بعضی از افرادش...

اشتباه فاحشی کردن

به همین دلیل، متأسفانه، هر دوتون باید برید اداره پلیس

ولی من باهاتون میام و بعدش حلش می‌کنیم

منم میام. باید محتاط باشیم. ما...

مطمئنم همه چی درست میشه

چی شد؟ اسکوو واقعاً آشفته بود

می‌خواست محتاطانه حلش کنه ولی مجبور شد اونا رو شب نگه داره

این کاملاً غیرانسانیه که مجبورن تو سلول بخوابن

اون احمق لازم نبود اسلحه بکشه. فرانتز به کمک پزشکی نیاز داره

خوشبختانه فقط برای یک شبه. درسته؟

اسکه‌برگ. بالاخره. تمام صبح داشتم سعی می‌کردم باهات تماس بگیرم.

خب، حالا می‌تونی آزادشون کنی؟

جدی می‌گی؟

چرا...؟ تو گفتی...

بله. خب، بله. خداحافظ.

چی گفت؟

آلمان‌ها علیه فرانتس پرونده داشتن.

الان داره میره آلمان.

و ورونیکا؟ اونم همینطور.

اسکه‌برگ به دوستش تو وزارت خارجه زنگ می‌زنه.

شاید بتونه کمک کنه. چرا خودم با قایق از دریا ردشون نکردم؟

و جون خودتو به خطر بندازی؟ محاله.

More Farsi Persian subtitles for Into the Darkness

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left